eitaa logo
ویرانه ِسکوت ᩛ
1.5هزار دنبال‌کننده
3 عکس
0 ویدیو
0 فایل
من ویرانه‌ای بیش نبودم تو آمدی ، آبادم کردی ،گلستانم کردی و رفتی و چه دردیست رفتن تو که تمام گل‌های آبادی‌ام را پژمرده کرد..
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
رها، دختر ۲۰ ساله و بسیار زیبایی بود که در فقر زندگی می‌کرد. یک روز پدرش گفت: — باید با کامران ازدواج کنی. کامران مردی ۴۰ ساله، ثروتمند و سرد بود. رها با گریه گفت: — من نمی‌خوام! اما ازدواج اجباری انجام شد. شب عروسی، کامران فقط نگاهش کرد و گفت: — نترس... منم این ازدواج رو نمی‌خواستم. رها نمی‌دانست این مرد سرد، قرار است بزرگ‌ترین عشق زندگی‌اش شود. 🤭 میخوای ادامشو بخونی؟ https://eitaa.com/joinchat/1239090706Cdf0800b716
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
من برای جاسوسی به خونه ی پسر رفتم. جورب رفتار میکرد که فکر کردم فهمیده که کاسه ای زیر نیم کاسه ست. ازش متنفر بودم.دلم میخواست سر به ت.n.ش نباشه. وقتی داشتم میرفتم سمت حیاط،اومدو جلومو گرفت.وقتی چشمام به چشماش خورد، قلبم تند تند میزند حس میکردم دارم بهش دل میبندم.داشتم بهش نگاه میکردم که گفت:.... https://eitaa.com/joinchat/1239090706Cdf0800b716