eitaa logo
ویرانه ِسکوت ᩛ
1.5هزار دنبال‌کننده
2 عکس
0 ویدیو
0 فایل
من ویرانه‌ای بیش نبودم تو آمدی ، آبادم کردی ،گلستانم کردی و رفتی و چه دردیست رفتن تو که تمام گل‌های آبادی‌ام را پژمرده کرد..
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
رها، دختر ۲۰ ساله و بسیار زیبایی بود که در فقر زندگی می‌کرد. یک روز پدرش گفت: — باید با کامران ازدواج کنی. کامران مردی ۴۰ ساله، ثروتمند و سرد بود. رها با گریه گفت: — من نمی‌خوام! اما ازدواج اجباری انجام شد. شب عروسی، کامران فقط نگاهش کرد و گفت: — نترس... منم این ازدواج رو نمی‌خواستم. رها نمی‌دانست این مرد سرد، قرار است بزرگ‌ترین عشق زندگی‌اش شود. 🤭 میخوای ادامشو بخونی؟ https://eitaa.com/joinchat/1239090706Cdf0800b716
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸