eitaa logo
ویرانه ِسکوت ᩛ
1.5هزار دنبال‌کننده
4 عکس
0 ویدیو
0 فایل
من ویرانه‌ای بیش نبودم تو آمدی ، آبادم کردی ،گلستانم کردی و رفتی و چه دردیست رفتن تو که تمام گل‌های آبادی‌ام را پژمرده کرد..
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
رها، دختر ۲۰ ساله و بسیار زیبایی بود که در فقر زندگی می‌کرد. یک روز پدرش گفت: — باید با کامران ازدواج کنی. کامران مردی ۴۰ ساله، ثروتمند و سرد بود. رها با گریه گفت: — من نمی‌خوام! اما ازدواج اجباری انجام شد. شب عروسی، کامران فقط نگاهش کرد و گفت: — نترس... منم این ازدواج رو نمی‌خواستم. رها نمی‌دانست این مرد سرد، قرار است بزرگ‌ترین عشق زندگی‌اش شود. 🤭 میخوای ادامشو بخونی؟ https://eitaa.com/joinchat/1239090706Cdf0800b716
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
من برای جاسوسی به خونه ی پسر رفتم. جورب رفتار میکرد که فکر کردم فهمیده که کاسه ای زیر نیم کاسه ست. ازش متنفر بودم.دلم میخواست سر به ت.n.ش نباشه. وقتی داشتم میرفتم سمت حیاط،اومدو جلومو گرفت.وقتی چشمام به چشماش خورد، قلبم تند تند میزند حس میکردم دارم بهش دل میبندم.داشتم بهش نگاه میکردم که گفت:.... https://eitaa.com/joinchat/1239090706Cdf0800b716
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
«من فقط یک شب وقت داشتم تا ثابت کنم قاتـ..ل نیستم... اما کسی که قرار بود کمکم کند، خودش مقتول بعدی بود.» ساعت ۳:۱۷ بامداد، وقتی «لیا» از خواب می‌پرد، گوشی‌اش فقط یک پیام دارد: «اگر این پیام رو می‌بینی، یعنی من مُـ.ردم. به هیچ‌کس اعتماد نکن... حتی به خودت.» مشکل اینجاست که فرستنده، پسرِ خودش نیست... بلکه مردی‌ست که لیا سه سال پیش، با دست خودش او را به زندان انداخته بود. از آن شب، اتفاقات عجیبی شروع می‌شوند؛ آدم‌هایی که یکی‌یکی ناپدید می‌شوند، عکس‌هایی که لیا هیچ‌وقت نگرفته اما در گوشی‌اش پیدا می‌شوند، و رازی که نشان می‌دهد تمام خاطرات سه سال گذشته‌اش شاید دروغ بوده... و درست وقتی فکر می‌کند بالاخره قاتـ..ل را پیدا کرده... قاتـ..ل، اسم خودش را روی دیوار نوشته است. «پرونده‌ی ۳:۱۷» گاهی ترسناک‌ترین حقیقت، چیزی نیست که به یاد نمی‌آوری... چیزی‌ست که یادت داده‌اند فراموش کنی. رمان های جنایی اینجاس👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1239090706Cdf0800b716 تا ساعت 18 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم