گاهی اوقات همینجوری ناراحتم چون نمیدونم برای کدوم یکی از مشکلاتم باید ناراحت باشم
دلقکافسردهشهرقلبها🫀
ما؟ ما زخمیِ آغوشهایی هستیم که به امن بودن صاحبانشان ایمان داشتیم.
ما؟
زخمی از اعتمادی که گفتیم این دیگر فرق دارد
اون دختر به تمام حرفای بقیه گوش میکرد
اما کسی رو نداشت که به حرفاش گوش کنه
محبوب من، نمیدانم چرا اینقدر صبر کردم تا به شما بگویم دوستتاندارم!میخواستم مطمئن باشم و کلماتم پوچ نباشند. اکنون به نظر میرسد که احساسم از ابتدا عشق بوده است.
به هر حال این عشق است و قلب من رنج میکشد.
-یکشنبه، 18 می 1947؛
از نامهی سیمون دوبووار به نلسون آلگرن.