فرزند خواندگی
بعد از جنگ جهانی دوم و در پایان خدمت در نیروی دریایی ساحلی پاول جابز با همکارانش در سانفرانسیسکو محل پهلو گرفتن کشتیشان شرطی بست و گفت که حتماً ظرف دو هفته ی آینده برای خودش همسری پیدا خواهد کرد. او یک مکانیک موتور با بدنی خالکوبی ،شده قامتی به بلندای ۱۸۳ سانتی متر و چهره ای شبیه به جیمز دین داشت؛ اما این قیافه ای نبود که منجر به قرار ملاقات با کلاراها گوپیان دختر شیرین خوی دو مهاجر ارمنی شد بلکه تنها این بود که بعد از ظهر آن روز پاول و دوستانش برخلاف گروه دیگری که کلارا ابتدا میخواست با آنها بیرون برود اتومبیل داشتند ده روز بعد در مارس ۱۹۴۶ پاول با کلارا نامزد کرد و شرطی را که بسته ،بود .برد این ازدواج رؤیایی تا چهل سال بعد زمانی که مرگ کلارا را از پاول گرفت، پایدار باقی ماند.
هرچند پدر پاول الکلی و گاهی بدزبان بود اما پاول تا پایان عمرش متین و آرام باقی ماند بعد از ترک ،دبیرستان در غرب بیکار بود تا این که به عنوان مکانیک مشغول به کار شد و در نوزده سالگی حتی با اینکه شنا بلد نبود به
میشن
نیروی دریایی ساحلی پیوست کلاراها گوپیان متولد نیوجرسی بود؛ یعنی محل فرود هواپیمای والدینش بعد از ترک تورکس در کشور ارمنستان آنها در کودکی او به محله سان فرانسیسکو نقل مکان کردند آن دو مثل بسیاری دیگر که تجربه ی تلخ دوران جنگ را داشتند بعد از آنعقاد معاهدهی صلح تصمیم گرفتند به جایی آرام بروند، خانواده ای تشکیل دهند و یک زندگی بی مخاطره را آغاز .کنند پولشان کم بود برای همین چند
سال آغازین زندگی مشترک را در ویسکاونیسن با والدین پاول سر کردند.
كلارا که عاشق سان فرانسیسکو ،بود بالأخره در سال ۱۹۵۲ شوهرش را
راضی کرد تا به آنجا برگردند پاول در یک شرکت تأمین مالی به عنوان مأمور استرداد استخدام شد؛ خودروهایی را که صاحبانشان قادر به بازپرداخت وامها ،نبودند مجدداً به تصرف شرکت در می آورد و در کنار آن همچنان به تعمیر و خرید و فروش خودروهای دست دوم میپرداخت تا یک زندگی مناسب برای همسرش فراهم کند
اما با این حال چیزی در زندگیشان کم بود بچه میخواستند ولی کلارا از مشکل بارداری خارج از رحم رنج میبرد و قادر به بچه دار شدن نبود بنابراین در سال ۱۹۵۵ یعنی ۹ سال پس از ازدواجشان به فکر پذیرش سرپرستی یک بچه
افتادند
جوان شیبل مادر بیولوژیک استیو نیز مثل پاول جابز اهل ویسکانسین بود دختری از یک خانواده روستایی آلمانی تبار آرتور پدر جوآن آدم سخت گیری ،بود به خصوص در مورد روابط ،دخترش سرسختانه مانع از پا گرفتن عشق اول
جوآن ،شد چرا که پسر مورد علاقه ی او گرچه هنرمند بود اما کاتولیک نبود عبد الفتاح جندلی عشق اول ،جوآن جوانترین فرد در بین ۹ فرزند خانواده ای برجسته در سوریه .بود .پدرش پالایشگاه نفت و چندین کسب و کار دیگر داشت دارای مایملک فراوان در داماسکوس و حمص بود و به خاطر موقعیتش به راحتی میتوانست قیمت گندم را در منطقه کنترل کند مادر او یک زن مسلمان و همسری خانه دار مطیع و محافظه کار بود عبدالفتاح باوجود مسلمان بودن به مدرسه ی شبانه روزی مسیحیان ،رفت بعدها در مقطع کارشناسی از دانشگاه آمریکایی بیروت فارغ التحصیل شد و سپس برای اخذ
مدرک دکترای علوم سیاسی به دانشگاه ویسکانسین آمد
در تابستان ۱۹۵۴ جوان با عبدالفتاح به سوریه رفت آنها دو ماه در حمص بودند در بازگشت به ویسکانسین جوآن فهمید که باردار شده است هر دو هنوز تصمیم نداشتند که به طور رسمی ازدواج کنند پدر جوآن آن زمان در حال فوت بود و تهدید کرد که اگر دخترش با عبدالفتاح ازدواج کند او را طرد خواهد کرد سقط جنین هم انتخابی نبود که در یک جامعه کوچک کاتولیک پذیرفته شده باشد
بنابراین در اوایل سال ۱۹۵۵ جوان به سانفرانسیسکو مسافرت کرد جایی که تحت مراقبت یک پزشک مهربان قرار گرفت آن پزشک حامی مادرانی بود که به طور ناخواسته حامله میشدند
بچه ها را به دنیا میآورد و بی سروصدا مراحل فرزندخواندگی را انجام میداد جوان یک شرط اصلی داشت و آن اینکه سرپرستی فرزندش را فقط به کسانی میسپارد که فارغ التحصیل کالج باشد بنابراین دکتر اوضاع را طوری سامان داد که کودک به یک وکیل و همسرش داده شود ولی با تولد آن پسر در۱۹۵۵ آن زوج منتخب گفتند که یک دختر میخواستند و از توافق عدول کردند. همین شد که آن کودک پسر یک وکیل نشد بلکه به فرزندی زن و مردی درآمد که یکی از دبیرستان ترک تحصیل کرده و عاشق کارهای مکانیکی و دیگری بانویی بسیار مهربان و دوست داشتنی بود که حسابداری
میکرد پاول و کلارا فرزندشان را استیون پاول «جابز» نامگذاری کردند استیو جابز از سنین پایین میدانست که به فرزندخواندگی پذیرفته شده
است و میگفت والدینم راجع به این مورد با من خیلی روراست بودند نزدیکترین دوستانش اعتقاد دارند آگاهی از رهاشدگی در بدو تولد زخمهایی در کامش به جا نهاده بود دل یوکام همکار قدیمی اش میگفت فکر میکنم علاقه اش به داشتن کنترل کامل روی محصولاتی که میساخت
مستقیماً ناشی از شخصیت او و رهاشدگیاش در بدو تولد بود. بعدها در زندگی وقتی به سنی رسید که جندلی در زمان تولد او ،داشت جابز هم پدر شد و فرزندش را از خود راند البته) سرانجام مسئولیت او را پذیرفت کریسان برنان مادر آن کودک میگفت واگذار شدن استیو به خانواده ای دیگر تمام شیشه های قلب او را شکسته بود
اندى هرتزفِلد که در ابتدای دهه ی ۱۹۸۰ در آپل زیر نظر جابز کار میکرد جزو معدود کسانی است که با هر دوی آنها - جابز و برنان - روابط نزدیکش را حفظ .کرد او می.:گفت سؤال اساسی درباره ی استیو این است که چرا بعضی مواقع نمیتوانست خودش را کنترل کند و نسبت به دیگران آنقدر بی رحم و گزنده «نباشد؟ و ادامه میداد این به رها شدندش در ابتدای تولد بر می گردد. مشکل اساسی وجود آن حس رانده شدگی در زندگی استیو بود.»
همواره جابز وقتی کسی پاول و کلارا را پدرخوانده و مادرخوانده اش خطاب میکرد یا حتی فقط اشاره میکرد که آنها والدین حقیقی اش نیستند وحشتناک برافروخته میشد میگفت آنها هزار ،درصد والدین حقيقى من «هستند و در مقابل از والدین بیولوژیکش این طور یاد میکرد آنها فقط اسپرم و تخمک هستند این حرف اصلاً بی رحمانه .نیست عین واقعیت است؛
منشأ حیات بیولوژیک و نه چیز بیشتر
پاول سعی میکرد علاقه اش به خودروها و مکانیک را به استیو انتقال دهد. یک روز در حالی که بخشی از میز کار داخل گاراژ را به پسرش نشان میداد :گفت: «استیو از حالا اینجا میز کار توست. جابز به یاد میآورد که پدرش او را به ساخت محصولات دست ساز علاقه مند می.کرد پاول جابز به ،تعمیر خریدوفروش خودروهای دست دوم ادامه داد و استیو گاراژ را با طرحهای
مورد علاقه اش نقاشی .کرد پدر جزئیات طراحی داخلی اتومبیلها را نشان پسر میداد ،خطوط ،دریچه،ها نوارهای باریک فلزی و تودوزی صندلیها هر روز بعد از اتمام کار لباس کارش را عوض میکرد و به گاراژ برمی،گشت استیو هم دنبالش میرفت پاول بعدها درجایی :گفت فکر میکردم که بشود او را با آموزش فنون مکانیک درگیر کار کنم ولی دوست نداشت دستهایش کثیف .شود واقعاً هیچ وقت به کارهای مکانیکی علاقه نشان نداد
جابز میگفت من به تعمیر خودرو علاقه ای نداشتم ولی به بودن با پدرم چرا الکترونیک برای استیو خیلی جالب بود او میگوید هزینه ی کالج من این طوری به دست میآمد که پدرم یک فورد فالکن یا ماشینهای تصادفی دیگر که راه نمیرفتند را ۵۰ دلار می،خرید چند هفته ای روی آنها کار میکرد بعد ۲۵۰ دلار میفروخت به اداره درآمد داخلی هم چیزی نمیگفت
پاول و کلارا والدین با محبتی بودند و زندگیشان را طوری وفق میدادند که مناسب آن پسرک باهوش و خودرای .باشد حاضر به ازخودگذشتگی زیادی بودند تا او همیشه از حمایتشان برخوردار شود و به زودی استیو نیز به این حقیقت پی :برد استیو میگفت هردوی آنها هوای من را ،داشتند وقتی فهمیدند که بچه ی خاصی ،هستم در وجودشان احساس مسئولیت زیادی شکل گرفت راه هایی برای تأمین خرت و پرتهای مورد علاقه ی من یافتند و در مدارس بهتری ثبت نامم کردند برای نیازهای من احترام و اولویت زیادی قائل بودند بنابراین او در آن دوران نه تنها با حس رهاشدگی در بدو تولد بلکه با حس خاص بودن نیز بزرگ شد. در ذهن ،خودش دومی در شکل گیری شخصیتش
اهمیت بیشتری داشت
برای مطالعه قسمت قبلی کتاب استیو جابز روی لینک زیر کلیک کنید
https://eitaa.com/coder_academy/1550
.
♨️ سازمان ملی هوش مصنوعی ایران افتتاح شد
🔹در واپسین روزهای دولت سیزدهم، یکی از مهمترین پروژههای ملی ایران با عنوان "سازمان ملی هوش مصنوعی" توسط روحالله دهقانی فیروزآبادی و با حضور محمد مخبر افتتاح شد.
🎖دانشکده خودمونی - دوره رایگان طراحی سایت
https://eitaa.com/joinchat/2857501003Ce1ec2dfbf0
امشب می خوام یه چالش ایجاد کنم😳
ببینم چند تا تیزهوش و خفن تو کانال داریم ❤️
خوب بریم که شروع کنیم
به تصویر بالا خوب نگاه کنید
می خوام ببینم تیزبین ترین های گروه کیا هستن
حالا فرض کنید کمیته بازی های المپیک از شما خواسته که مطابق اطلاعات داده شده قبل براشون پیش بینی کنید
👈 اگر فردا هوا بارانی و گرم و رطوبت معمولی داشته باشد و باد هم داشته باشیم
بازی انجام می شود یا لغو می شود؟
🎖دانشکده خودمونی - دوره رایگان طراحی سایت
https://eitaa.com/joinchat/2857501003Ce1ec2dfbf0