کتابمونو بستمش،دیگههیچوقت قرار نیست بازش کنم و دوباره بخونمش،حتی اگه گوشه ی کتابخونم خاک بخوره.
وقتی تو شهر قدم میزنم ، جمعیت شلوغی از آدمای تنهایی رو میبینم که به ظاهر دارن زندگی میکنن ولی درواقع همشون خودشون رو گم کردن .
و عشق زاده شد تا به ما ثابت کند میشود بی صدا شکست فرو ریخت و دفن شد و در اوج سکوت بار ها و بار ها زخم خورد و فریاد کشید
امان که عشق عجیب درد شیرینیست!
اصولا هر چیزی که آدما زیاد دورش جمع میشن ، از جمله : انسان های دیگه ، موسیقی ها ، فیلم ها ، شغل ها و ... باید ازش دوری کرد ، مطمئناً یه مشکلی این وسط هست .