ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردیست در این سینه که همزاد جهان است
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یارب چقدر فاصله ی دست و زبان است
خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کن افشردن جان است
از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی است که اندر قدم راهروان است
حقیقت این هست که ، همه ی حرف ها گفته میشود ، همه ی حرف ها شنیده هم میشود ، اما در سکوت .
دلتنگی آدم را به خیابان می کشد ؛
دلتنگم و مردم نمیفهمند قدم زدن گاهی از گریه کردن غم انگیز تر است .
گوسفندان تمام عمر از گرگ میترسند ؛
اما در نهایت این چوپان است که آنها را میخورد !!!