هدایت شده از گسترده تام
- تو قد و هیکلشو ببین؟ من ازش میترسم به زور نصفش میشم.
- ترس نداره ملت از خداشونه یکی مثل ساواش بگیرتشون.
نوچی کردم که با شنیدن صداش سکته زدم.
+ آبان تو برو بیرون خودم آرومش میکنم
به سمتش چرخیدم.
+ گفتی از من میترسی اره؟😨🔥
https://eitaa.com/joinchat/546505835C586e979ab3
هدایت شده از گسترده تام
+ نیلو تصمیم گرفتم از FBi بیرون بیام یه شغل بی خطر انتخاب کنم.
با ذوق گفتم:
- چه تصمیم خوبی برا زندگیمون گرفتی دیگه استرس نمیکشم چه شغلی انتخاب کردی؟
یهو از تو یخچال هندونه بیرون کشید
+ میخوام هندونه فروش بشم خانمم
تازه از شما ایرانیا یه چیزی یاد گرفتم.
- بیا اینور بازار جنس...
دستمو محکم روی دهنش گذاشتم که یهو😨🍉🔥
https://eitaa.com/joinchat/546505835C586e979ab3
هدایت شده از گسترده فاطی
من دیبام دختری که از بچگی اسم پسر عموم روم بود و با فکر و خیال اون بزرگ شدم!
وقتی هجده سالم شد گفتن باید باهم ازدواج کنیم ، دیار مخالفت میکرد ولی دلیلی نمیآورد!
زور خان بابا و عمو بیشتر از دیار بود و ما رو به عقد هم در آوردن! اما چه ازدواج و عاشقی؟! از وقتی همسرش شدم جز حقارت چیزی نصیبم نشد!
تا روزی که فهمیدم باردارم!
فکر میکردم اگه بهش بگم بچه داریم دست از این کاراش برداره و اخلاقش بهتر میشه. منتظرش بودم بیاد خونه خوشگل کرده آراسته کرده بودم تا وقتی که صدای در شد و با ذوق رقتم دم در!
دیار رو دیدم با زنی که چندین سال بزرگتر از ما بود ولی عجیب لوند و زیبا بود! به همراه با بچهای که با دیار مو نمیزد!
بی رحمانه بهم گفت
_ماهرخ زن منه! محرم منه! و این بچه هم پسرماهه، دیبا تو شدی نفر سوم رابطه ما...
میگفت و میگفت و نمیدونست که منم مادر بچشم؟! حالت تهوع و سرگیجه امونم رو بریده بود دستم بی اختیار روی دلم گذاشتم و لب زدم ...💯❌🙊
https://eitaa.com/joinchat/3056993476Cb9d75b20f8
حالم از هر چی نامرده بهم میخوره؟😭❌
هدایت شده از گسترده فاطی
داستان این جهان باتو خوش است💜 و حصار دیار رایگان شد❌❌❌
کسایی که میخوان عضو بشن و دو داستان واقعی فوق هیجانی رو بخونن فوری بزنن روی لینک چون تا چند دقیقه دیگه باطل میشه.
https://eitaa.com/joinchat/3056993476Cb9d75b20f8
نگید نگفتمااا، رمانیه که باهاش زندگی میکنی از بس جذابه😍😱👇👇کانال فاطمه مشایخی نویسنده هشت کتاب چاپی و سی و پنج اثر مجازی که بیقراری ریحان هم یکی از نوشته هاشه
https://eitaa.com/joinchat/3056993476Cb9d75b20f8
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
اینجا خفنترین و هیجانانگیزترین رمان مذهبی که تماما واقعی هست رو برات میزاره . . 🥺💘🛐
. . [ ROMAN ] ❤️🔥📍
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
بوی خ.ون همه جا پیچیده بود ... 🩸
با صدایی لرزون داد زدم 🗣
_کسی اینجاااا نیستتتت؟؟ 🧎🏻♀
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
قصه عشق و عاشقی داستان از اینجا شروع میشه 😁🙌🏽
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
ساعت ۱۶نیم پاک کنید.🦋
نیم ساعت پست آخرباشه🌱
گسترده۴ساعته آهو✨
هدایت شده از چہــار سـٰاعت بمونــہ !
«از تو بیشتر از همه متنفرم...»
عامر فقط نگاهش کرد.
سلما تلخ خندید.
«چون تو میدونستی.
هر شبی که بالای سرم اومدی و بهت التماس کردم که #نجاتم_بده، میدونستی. اما چشمهات رو بستی.
بعد هم با همون چشمهای بسته از من برای #وارث داشتن بچه خواستی...
و هفت سال وانمود کردی که منو نمیبینی.»
🖤🎼
بغضش را فرو داد.
«اسعدخان زندگیم رو نابود کرد...
اما تو تماشا کردی.»
https://eitaa.com/joinchat/4139189484Cfb2742011d
«سلما قربانی نفرت نبود؛ قربانی عشقِ مردی شد که عاشق زن دیگری بود.»
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
#پارت_واقعی🌿
- تو یهو از کجا پیدات شد؟
چقدم جذاب بود!
- زنم نیستی مگه؟ جمع کن بریم
چشمام گرد شد
من کی زن این شده بودم خودم خبر نداشتم؟
- چی میگی روانی؟ من با تو جایی نمیاام
تا به خودم بیام تو یه حرکت منو جلوی خواستگارم ...😭🧨🌿
#اسم_پسره_اشتباهی_میره_تو_شناسنامش و...✨
https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
#عـقد_قلابـی
خلاصه :
ماجرای یه دخترو پسری که اسماشون اشتباهی میره تو شناسنامه های همدیگه پسره هم میگه : الا و بلاا که زنمی حتی قلابی🤣😋📛
https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0