eitaa logo
♬اردڪ فروشـے کـوردلیا↻
198 دنبال‌کننده
2هزار عکس
167 ویدیو
3 فایل
درود‌به‌تو" اینجایه مغازه‌ی عادی نیست،مطمئن باشید! "جایی به سبزی برگ های پیچک و پیچیدگی آنها" برای حضور در اینجا باید از قوه‌ی تخیل و جنون درونتون استفاده کنید. و در واقع،شرلوک یه اسم دخترونه است.⭐️✨️🧤
مشاهده در ایتا
دانلود
واقعا بعضی روزا کلمات توی ذهنم خیلی دردناک هستن. انگار هر کلمه مثل خون توی صورتم می‌پاشه.
من آدم نقد پذیری هستم. من هر نقدی رو نمی‌پذیرم. من نقاشی هامو ،نوشته هامو، هنرم رو، به کسایی که می‌دونم میدونن و می‌تونم روحرفشون حساب باز کنم نشون می‌دم. بهشون میگم نقدم کن! هر چیزی که توی این اثری که من ساختمش اذیت کننده است یا می‌تونه بهتر بشه رو بهم بگو! بهم بگو چون می‌تونم و می‌خوام بهترش کنم. منو نقد کن چون من کمال‌گرام و می‌خوام همه چیز بهترین باشه. من هزار بار می‌نویسم و تصحیح می‌کنم. من هزار بار رنگ می‌کنم و پاک می‌کنم. من هزار بار می‌نوازم و تمرین می‌کنم. من هزار بار زندگی می‌کنم و تلاش می‌کنم. اما چیزی که نمی‌توتم تغییرش بدم رو نقد نکن. چون اونوقته که هیچوقت یادم نمیره. هر روز که چشم باز می‌کنم اون کلمات و اون صدا ها مثل سرما می‌افته توی وجودم و سیاهم می‌کنه. نکن این کار رو با من چون جسمم رو می‌تونم فدا کنم،می‌تونم گوشه های خراشیده ی ناخنم رو ترمیم کنم. می‌تونم خون رفته از رگ هام رو جایگزین کنم. می‌تونم اشک روی گونه هامو پاک کنم. اما اون روح لعنتی. اون روح بیچاره که مدام پرسه می‌زنه میون اون همه حرف رو چیکارش کنم؟ منو نقد کن، اما فقط بخشی از من رو نقد کن که می‌تونم تصحیحش کنم. _جسپر
من فقط تغییر کردم . همین .
بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم که هیچ چیز معنی ندارد، در سیاره‌ای که میلیون‌ها سال است با شتاب به سوی فراموشی می‌رود، ما در میان غم زاده شده‌ایم؛ بزرگ می‌شویم، تلاش و تقلا می‌کنیم، بیمار می‌شویم، رنج می‌بریم، سبب رنج دیگران می‌شویم، گریه و مویه می‌کنیم، می‌میریم، دیگران هم می‌میرند، و موجودات دیگری به دنیا می‌آیند تا این کمدی بی‌معنی را از سر گیرند. تونل، ارنستو ساباتو‌.
یک دشت وسیع بود،‌ شاید هم یک جای تاریک و نمناک. دقیقا یادم نمی‌آید کجا بود و روز بود یا شب. اما حرف هایم را خوب یادم است. او زیر آن درخت مخصوص خودش نشسته بود و منتظر من بود تا برسم به او. وقتی رسیدم کنارش روی زمین نشستم و نفسی را بیرون دادم و یک راست شروع کردم به حرف زدن و گفتم: من سعی می‌کنم خوب باشم و کامل، اما وقتی هر چیزی رو حس می‌کنم و لمسش می‌کنم،همین عوامل حیاتی توی زندگی مثل نفس کشیدن و خندیدن و چمیدونم نگاه کردن و لرزیدن،یه چیزی ته اون جاده بهم میگه هیچ! ولی من که دست بردار نیستم.می‌رم تا تهش حالا می‌خواد هیچ هم باشه . چه فرقی می‌کنه میون گفتن و نگفتن. معلومه خب، فرقی نمیکنه. مثل مرگ و زندگی که فرقی نمی‌کنه. اما من زندگی می‌کنم چون قراره انسان باشم و حتی نمی‌دونم انسان بودن یعنی چی. شاید وقتی مُردم بفهمم؛ اما الان فقط می‌خوام غرق بشم توی درست و غلط های ذهنم." یک نگاه آشنا، از آن نگاه هایی که موقع این حرف هایم که می‌شد می‌دیدم. تو این طور فکر نمیکنی؟" همینطوره"
چنل یوتیوب موردعلاقه تا ابد: