هی یادم میوفته انهایپن دیگه هَفت نفره نیست،هی یادم میوفته که ما دیگه هیسونگ رو توی انهایپن نداریم.هی یادم میوفته دیگه قرار نیست اهنگ انهایپن رو با هَفتتا صدا داشته باشیم.و هی بیشتر باورم نمیشه.هی ناراحت میشم.
بنظر میاد با تمام انرژیای که دارم برای انجام کارهام و حالمخوبه و برای هوای ابری خوشحالم.همراهش غمگینم و دلم گرفته و بیحوصلهام که هر لحظه ممکنه بزنم زیر گریه.حس عجیبیه-
بشدت احتیاج دارم برم توی یه جنگل دورافتادهی سرسبز که همیشه بارون میباره، توی یه کلبه چوبی گرم اهنگامو، کتابامو، دفترهام، وسایل هنریمو و خانواده و دوستامو بردارم و برم اونجا و یه مدت طولانی دور از دنیا و گوشیم و تکنولوژی و مجازی زندگی کنم.
اما توی این مدت که تلگرام قطعه و نمیتونستم توی دیلیم چیزی بنویسم، برای بار n ام فهمیدم آدم "دیلی نداشتن" نیستم.