eitaa logo
○•°بیدِ مَجنون°•○
9 دنبال‌کننده
3 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
سرمای نوک فلزی قلم حس غریبِ آشنایی را به تمام وجودش القا کرد، رقص واژه ها در پس ذهنش آرام آرام محو می‌شد و او در تلاش بود تا به ذره ای از آن اقیانوس بی‌پایان چنگ بزند؛ تمام آنچه نگفته بود. وحشت چشیدن لذت چیدن کلمات نه فقط در دست های لرزانش بلکه در درخشش نقره‌ای چشمان فندقی‌اش پیدا بود که نهان کردن این امر در او به سان رنگ خاکستری که روی کاغذ پخش می‌شد کمرنگ بود. سرشکستگی هایش را پشت تک تک جملات مخفی کرده بود و پایان هر جمله نقطه‌ای به مانند سد، بنا کرده بود تا سازه اش در کودتای ذهن آشفته و عیب‌جویش فرونپاشد؛ خط های نامنظمی که روی کلمات به هم پیوسته کشیده بود، اتحاد بند های اول نوشته اش را از هم گسیخته بودند. دستِ آماده و ذهنِ شلوغ، می‌پنداشت: از کجا آغاز کنم سرآغاز نگفته های مدفونم را؟ از کدام سو خاک‌روبه های زمان را گرد بگیرم و رنگ نوشتار روی افکار و احساسم بپاشم؟ چگونه خطابش کنم تا نرنجد؟ از کدام تاریخِ دلتنگی‌ام بنویسم؟ از وصف چه چیز دست بکشم تا بداند چه میخواهم؟ به راستی! چه میخواهم؟ بانگی در تمنای توجه میان افکارش نهیب زد: شکفتن نگفته هایت را میخواهی. نوشتن تمام آنچه به زبان نراندی و در ویرانه های تاریخِ دلتنگی های دلِ شکسته ات مدفون کردی، برایش از چیزی بنویس که هر بار نگاهش کردی آرزو کردی ای کاش حواست پرتِ امواج ملیح روح هوشیارش نمی‌شد و زبان باز می‌کردی، برایش از آنچه میخواهی بنویس نه آنچه میتوانی بخواهی، بنویس از سکوتی که تو را رنجانده، بگو از وحشتی که دلیل توست برای اینکه هر بار رو بگیری از سنگ سرد بی‌رحمی که در آغوش کشیده، از طعم تلخی بگو که هر بار این حروف را کنار هم چیدی، در وجودت رخنه کرد و شد باعث تمام رد پارگی ها روی دفترت. بنویس و این بار بند اسارت در طنین صدا های خاموش را پاره کن.
هیچ وقت اعتماد به نفس کافی برای ویس گرفتنو پیدا نمیکنم وگرنه تک تک این نوشته ها رو براتون میخوندم🙏🏼