Let's criticize!
“چطور مى توانم به مغزم فکر کنم در حالى که این مغزم است که عمل فکر کردن رو انجام مى ده؟ پس این مغزمه
- شما -
اساسا این جمله که به مغزم فکر میکنم در حالیکه خود مغزم شخص متفکر هست و این به نحوی دور یا فریب ایجاد میکنه صحیح نیست. البته از دیدگاه متفکرین غیر فیزیکالیست. چند مدل میشه تصویر سازی کرد اول اینکه روح مانند یه کاربر پشت ماشین مغز نشسته و داره از امکانات اون استفاده میکنه در نتیجه این آگاهی از تفکر صرفا توجه به فرایند تفکر هست نه فریب. دوم اینکه اساسا تفکر برای مغز نیست و این روح هست که متفکر واقعیه. تبیین این نظریه با توجه به دانش روز فیزیک و ناآگاهی از ساختار روح خیلی مشکل و بهتره بگم فعلا محاله اما تجربه های پیش از مرگ اون را کامل تایید میکنن. فرد در حالت تجربه پیش از مرگ هیچ فعالیت مغزی نداره اما در مدت کوتاهی اطلاعات زیادی رو مرور میکنه، به اطلاعت قبلی دسترسی داره، اطلاعات جدیدی بدست میاره و از همه مهمتر آگاهی بیشتری داره چون دیگه نیاز نیست برای کسب و پردازش اطلاعات محدود به ابزار فیزیکی مغز بشه. بوهم معتقد بود که ما در عالمی متفاوت تر از چیزی که درک میکنیم زندگی میکنیم در حقیقت ابزار ادراکی ما محدودیت هایی برای ما ایجاد میکنن و موجب درک عالم به صورت فیزیکی میشن.
البته بازم این حس متناقض وجود داره
وقتی روح به عملکرد خودش فک میکنه!
ولی خب کلا انقدی عجیب نیست.
گمونم بدون این قابلیت اصلا انسان نمیشدیم
یکی از مزیت های مهم ما نسبت به حیوان ها کارکرد اجراییمونه. اینکه به عملکرد خودمون نظارت داریم، هدف گذاری میکنیم، برنامه ریزی میکنیم و بازنگری میکنیم. همه اینا مستلزم فراشناخته. ینی توجه به اون چیزی که در درونمون اتفاق میفته.
و فکر کنم چه دوگانه انگار باشیم چه نه، میتونیم فراشناخت و شناخت رو عملکرد یه دستگاه واحد درنظر بگیریم، ینی آنقدری عجیب نیست.
و البته
اگه بحث نقد متن دکتروف باشه
اساسا چرت و پرته چون من با چنگالم کاهو رو سوراخ میکنم. نکنه اون وانمود میکنه که من سوراخ میکنم؟
فکر کردن به مغز با فکر کردن به "من" یه خورده فرق داره.
و
یه مطلب دیگه درباره فراشناخت و دیالوگ ذهنی یادتون باشه بعدا بگم
یه جورایی ابسسدم به این دو جمله
به نظرم ادما باید قبل از حرف زدن به ماهیت موجودِ رو به روشون فک کنن
و اگر خر نیست متقاعد کننده تر صحبت کنن ✌️🏻
شما رو یاد میم های MBTI نمیندازه؟
کلیشه ها کاملا معرف اختلالات شخصیتن
انگار تایپای MBTI نوعی سبک اختلالن
که وقتی کلیشه میشن اختلال شخصیت میشن 😂
الان شما هیستریونیکو ببینید، کاملا esfp
و وسواسی جبری کاملا estj، istj
my hands are shining like a vampire
isn't it weird?
annnd more importantly,
isn't it sort of problem for وضو?