Let's criticize!
یادمه رو مبل که نشسته بودم بغل دستم بود بعد پاشدم قطعا باید با خودم برده باشمش و گذاشته باشمش کنار گ
هنوزم با این مسئله کنار نیومدم
هیچ جوره قابل فهمیدن نیست
تصعید شد
بخار شد
نمیدونم چیشد کرمه 😐
هر چند من به اندازه کافی بکاپ ازش دارم🤣
بابام همیشه بهم میگفت دختر انقد حرص نخور [منظورش به جوشی بودنم بود] منم یه روزی مث تو بودم، ولی به سن من که برسی میبینی اینا فایده نداره.
من که هنوز به سن بابام نرسیدم، ولی چیزی که فهمیدم اینه که بینش و به قول خودش هرم های شناختی پیشرفته😔😂 آدمو از حرص خوردن و جیغ و ویغ کردن رشد نمیده به سمت آرامش.
خسته شدن این کارو میکنه، فرسوده شدن اینکارو میکنه، یه جایی آدم وا میده. کل انرژیش فقط به نوشتن یه جمله رو یه کاغذ میرسه و نه بیشتر.