Let's criticize!
یادمه رو مبل که نشسته بودم بغل دستم بود بعد پاشدم قطعا باید با خودم برده باشمش و گذاشته باشمش کنار گ
هنوزم با این مسئله کنار نیومدم
هیچ جوره قابل فهمیدن نیست
تصعید شد
بخار شد
نمیدونم چیشد کرمه 😐
هر چند من به اندازه کافی بکاپ ازش دارم🤣
بابام همیشه بهم میگفت دختر انقد حرص نخور [منظورش به جوشی بودنم بود] منم یه روزی مث تو بودم، ولی به سن من که برسی میبینی اینا فایده نداره.
من که هنوز به سن بابام نرسیدم، ولی چیزی که فهمیدم اینه که بینش و به قول خودش هرم های شناختی پیشرفته😔😂 آدمو از حرص خوردن و جیغ و ویغ کردن رشد نمیده به سمت آرامش.
خسته شدن این کارو میکنه، فرسوده شدن اینکارو میکنه، یه جایی آدم وا میده. کل انرژیش فقط به نوشتن یه جمله رو یه کاغذ میرسه و نه بیشتر.
Let's criticize!
بابام همیشه بهم میگفت دختر انقد حرص نخور [منظورش به جوشی بودنم بود] منم یه روزی مث تو بودم، ولی به س
یاد چرخه پاسخ به استرس سلیه افتادم
مرحله اول هشداره، مرحله دوم مقاومت، مرحله سوم فرسودگی
البته اسمشون غلط اندازه
منظور از هشدار همون اطلاع از خطره
مقاومت ینی با وجود سطح بالای فشار روانی بدن همچنان سمپاتیکو روشن نگه میداره و سعی میکنه همزمان کارکرد عادیشم داشته باشه
تو مرحله سوم دیگه نمیکشه، کارکرد عادی خراب میشه
به یه چیز دیگه عم امروز داشتم فک میکردم
میدونید یه جورایی کنار اومدن با دیگران به نفع خود آدمه
قبلا که خشمم زیاد بود همش دلم میخواست به همه بگم درست رفتار کنن، تهدید کننده یا آزار دهنده نباشن.
الان دنبال بهترین حالت برا خودمم
البته تا جایی که کارکردهای عالی همچنان فعال باشن [ینی یه خشمِ یهویی طغیان نکنه🤣]
و بهترین حالت برا من همیشه اینه که دیگران یادشون نیاد چقد تهدید کننده و آزار دهنده ن
چون صرفا تهدید کننده تر و آزار دهنده تر میشن