حالا چرا ما از همچین مکانیزم دفاعیی استفاده میکنیم؟
برای اینکه هیجانمون تحت تاثیر قرار نگیره
ناراحتی یا خشم هم برا خود آدم دردناکه و هم از طرف محیط تنبیه میشه
مثلا تو همون مثال خانواده محدود کننده، خشم و ناراحتی شما اصلا پذیرفته نمیشه، تازه بچه ناسازگار هم حساب میشی
پس ما برای اینکه اولا طبق انتظارات محیط رفتار کنیم (مرد که گریه نمیکنه، بچه که رو حرف بزرگتر حرف نمیاره، و نمادهای کلامی و غیر کلامی دیگه مبنی بر اینکه حق نداری ناراحت یا عصبانی بشی، ناراحتی نشونه ضعفه، عصبانیت نشونه عدم کنترله و...) و دوما برای اینکه رنج خودمونو کم کنیم میایم هیجانو کلا سرکوب میکنیم میگیم شما درگیر نشو، من خودم منطقی حلش میکنم
حالا مسئله اینه که منطقی حل نمیشه 😂
شما هیچ وخ نمیتونید بخش پردازش هیجانی مغزتون رو خاموش کنید، چون کارکرد حیاتی داره توی تشخیص خطر و حس ترس، مگر اینکه به مغز آسیب خورده باشه
اون قسمت هیجانی به پردازش خودش ادامه میده، منتها شما اجازه نمیدید نتایج پردازشش وارد هوشیاری بشه و ازش آگاه بشید، تو ناخودآگاه میمونه
و اینکه ازش آگاه نمیشید درسته خاطر شما رو مکدر نمیکنه و مستقیما به رفتار خاصی که محیط دوست نداشته باشه منجر نمیشه، اما همچنان باقی میمونه و مث یه عقده حل نشده به تاثیرات غیر مستقیمش ادامه میده
از جمله اینکه شما احساس برانگیختگی میکنید، بدون اینکه بدونید چرا، بدنتون منقبضه، اضطراب دارید یا اینجوری بگم انگار یه ملالت دائمی دارید که گاهی اصن به چشمم نمیاد
زمانی به چشم میاد که چیزی که سرکوب کردید خیلی بزرگ باشه
و این سرکوب ها باعث میشه به مرور زمان اثرات غیر مستقیم هی قوی تر و قوی تر بشن
جسمانی سازی رو تو این افراد میبینیم، قلبش درد میگیره، بدن درد داره، التهاب بدنش بالاست، سردرد داره و...
حتی گاهی تحریک پذیره، زود از کوره در میره، زود واکنش میده، نمیتونه ناملایماتو برا مدت طولانی تحمل کنه و...
دلیلش اینه که اون احساسات سرکوب شده رو هم جمع میشن و از بین نمیرن، چون دیده نمیشن
به قول بروئر تو کتاب وقتی نیچه گریست که البته فقط نقل قول از یه رمان نیست یه اصل درمان سایکوآنلایز کلاسیکه: نشانهها وقتی دیده بشن کمرنگ میشن یا از بین میرن
ینی وقتی ما اون هیجانو نگاه کنیم از بین میره، دیگه نمیمونه تلنبار بشه بعدا برامون مشکل ایجاد کنه.
یاد فنیل کتونوریا افتادم
تو فنیل کتونوریا آنزیمی که فنین آلانین رو تبدیل به تیروسین میکنه تو بچه وجود نداره، برا همین فنین آلانین ها جمع میشن و تلنبار میشن و فاسد میشن و باعث نابهنجاری های رشدی و تاخیر عقلی شناختی میشن
اینم همینه
هیجانات تلنبار شده فاسد میشن و گند میزنن به همه چی😂
بعله عرضم به خدمتتون که البته نکته این نیس که دیگه فکر نکنید کلا
نکته اینه که فکر سرجای خودش
هیجانم سر جای خودش
وقتی چند روز زحمتم سر یه پروژه به فنا میره باید ناکامی و خشمو تجربه کنم
بعله درسته پیش هم میاد، برا همه پیش میاد و همه عم ناکام میشن و خشمگین میشن
منم روشون
یا حتی تو مسائل خانوادگی، آره مامانم سر فلان چی عصبانی بود که سر من داد زد (توجیه) ولی باعث نمیشه من ناراحت نشم.
میرسیم به جمله مورد علاقه خودم🤣:
اینکه درک میکنم باعث نمیشه ناراحت نشم 🤣
حالا میخوام یه هشدار بهتون بدم
عزیزان من
اگر تا حالا هیجاناتتونو سرکوب کردید بدانید و آگاه باشید که آزاد سازیشون اولا کار راحتی نیست، دوما خطررررناک است 😂😂
دقیقا مث این میمونه که یه بشکه TNT رو فعال کنی 🤣🤣
که البته به نظرم میرزه که آدم این خطرو به جون بخره و به دیگران بگه که یه مدت تحملش کنن تا وضعیت عادی شه، بعد دیگران هم در میابن که نسخه جدید شما بهتر از نسخه قبلیه😂
حالا چرا میگم خطرناکه
چون ببینید، همونطور که گفتم هیجانات شما هیچ وخ از بین نرفتن، صرفا تلنبار شدن
وقتی شما یهو به خودت اجازه میدی که خشمگین شی (که البته اصلا یهو نیست احتمالا در میان یک دوره تراپی یا مطالعه کتب خودیاری باشه ولی خب اولین باری که به خودت اجازه میدی منظورمه) نه فقط خشم متناسب با اون موقعیت، بلکه تمام خشمهای مرتبط با اون موقعیت از ابتدای زندگیتو تجربه میکنی
و خب ممکنه هر اتفاقی بیفته😂
مث داد زدن، شکستن، وحشی بازی 🤣🤣
من خودم بیشتر غمو تجربه نکرده بودم
برا همین غمو شدیدتر تجربه میکردم، مثلا اس ام اس بانک نمیومد گریم میگرفت، بابامو صدا میکردم نمیشنید گریم میگرفت🤣🤣🤣
منی که قبلش اصن به جز تو روضه شاید ساااالی یک بار شاید هم کمتر گریه میکردم
خلاصه یه مدت طول میکشه تا هیجانات قبلی شما پردازش بشن و شما یادبگیرید چطوری پدیده نوظهور هیجان رو به درستی کنترل کنید 😂
ولی بالاخره اتفاق میفته
و من همیشه میگم قبل از ازدواج تراپی برا بعضیا لازمه، دقیقا برا همین
خانواده اصلی شما نمیتونن بندازنتون دور
حالا شما عصبانی عم بشید، چهارتا حرکت تکانشی عم بزنید دیگه تهش دعوا و غر و گلایه ست
ولی در خانه شوهر از این خبرا نیست
میذارنتون دم در🤣
جدای از شوخی خب یه جورایی یک رابطه نو بنیاد متزلزل میشه و گاها اثراتش به این راحتیا از بین نمیره و بدتر تلاش مضاعف میخواد
بنابراین پروسه آزادسازی هیجان ها خییییلی بیشتر طول میکشه برا اینکه باید کم کم و کنترل شده باشه، [یا اینکه یهو اتفاق میفته و شما خدای ناکرده دچار مشکلات روابط زوجین میشید که حالا البته اونم قابل حله]
ولی خب میگم راحت تره قبل از ازدواج 🤣
که البته از بسیاری جهات راحت تره من اینجا کامل باز نکردم جریانو
و با یک تکنیک آزاد سازی هیجان که البته پیشنهاد میکنم در بستر یک تراپی با یک تراپیست حاذق باشه بحثو جمع میکنیم:
سعی کنید احساستون رو نسبت به چیزای مختلف برا خودتون بگید
اولش ممکنه اصن بگید احساسم کجاس، به کدوم میگن احساس 🤣 اصن من احساسی ندارم الان
بنابراین اینجوری شروع کنید (مثلا راجب ماژیک) : من راجب ماژیک چی فکر میکنم؟ : پس احساسم راجبش چیه؟
ینی چون عادت دارید به فکر کنید میتونید اوایل سعی کنید به احساستون هم فکر کنید تا کشفش کنید، به جای اینکه تجربه ش کنید
کم کم که یافتید اصن احساس کجاس و چجوری میشه بهش دسترسی دائمی داشت تجربه ش میکنید، بدون اینکه بهش فکر کنید.
شاید به کم براتون عجیب به نظر برسه که چجوری بدون اینکه به یه چی فک کنیم میفهممیش🤣 خب ببینید فرایند پردازش هیجانی خیلی سریع تر از پردازش شناختیه، برای همین شما همیشه اول هیجانو تجربه میکنید مثل رعد و برق که اول نورشو می بینید 😂
فقط وقتی رو هیجاناتتون مسلط نیستید نمیتونید تشخیصش بدید و براتون مبهمه، صرفا یه حس مبهم، یا اینکه کلا سرکوب شده اصن بدبخت نمیاد تو هوشیاری 😂
خلاصه اینکه در نهایت به تجربه به جا و سازگار هیجانات میرسید
هدایت شده از |my mood|
اگه دلت برای کسی تنگ میشه که از زندگیت حذفش کردی دلیل نمیشه اون رو به زندگیت برگردونی، دلتنگی بخشی از رفتن و دل کندنه.