I'm feeling deeply hurt
like somebody stabbed me in the heart
How can they be so harsh to me. I mean I'm happy
why do you want to take it away?
I wanna cry
like
I just
don't get it
like
you're happy
you have no right to be
so be damn sad
do your own business
be the ***ing busy, lonely person ever
I don't get it
how is that even possible
aren't I dear to them?
it was just
so much to process
and I'm totaly unable to understand what I heard
totaly shocked
totaly confused
I don't know if its about trust
about jealousy
about what
really
about what
what?
whatttttt?
میدونید امشب میتونست زندگیمو برا همیشه تغییر بده😔😂 انقد بار هیجانی داشت.
شایدم واقعا تغییر بده در بلند مدت.
والد بودن یه چیز منحصر به فردیه. شما قدرت انرژی هسته ای رو دارید. میتونید ازش خوب استفاده کنید یا بد. میتونید بسازید یا نابود کنید. و وقتی که نابود میکنید، باید به این فک کنید که تا سالها و نسل ها پیامدهای کار شما باقی میمونه. و البته همچنین وقتی میسازید.
از فرزنداتون انتظار دارید نابود نشن، انتظار دارید بازسازی شن، انتظار دارید با حفره ای که تو جهانشون به وجود اومده راحت بسازن بدون اینکه رو هیچ چیز دیگه ای اثر بذاره.
خب این محتمله، اگه یه بچه مسلط داشته باشید میتونه از یه سنی به بعد از تبعات آتی حمله های هسته ای شما جلوگیری کنه، ولی با چه فشاری؟
به چه قیمتی؟
چطور انقدر مطمئنید که اصلا اون بچه انتخاب میکنه از تبعات جلوگیری کنه؟
شاید نکرد. شاید ترجیح داد بسوزه و بسوزونه. حتی اگه فقط باعث میشه قسمت های بیشتری از جهانشو از دست بده.
خب طبعا به این فکر نمیکنید.
طبعا آدم ها برای شما خیلی ساده ن.
ولی میدونید
آدما پیچیدن.
آدما درد واقعی میکشن.
آدما با یه قاعده ای کار میکنن و یه وقتا فقط امکان نداره با معادله ای که شما شروعش کردید نتیجه خوبی به وجود بیاد.
یه وقتا شما از کامپیوتر وجود آدما انتظار دارین جواب دو به علاوه دو رو پنج به دست بیاره و بابت اینکه اینکارو نمیکنه نفرینش میکنید.
شاید فقط باید بنویسید دو به علاوه سه.
شاید باید یه کم فک کنید دارید چی کار میکنید.
شاید باید فقط بفهمید چه قدرتی دارید.
من واقعا میبینم ماشین وجود آدما رو. من میبینم هر ورودی چه خروجیی داره. برا همین انقد تحت تاثیر قرار میگیرم وقتی به یه بچه بیگناه ظلم میشه. خیلی وقتا حتی فکر میکنن جالبه. خیلی وقتا فکر میکنن رفتارهای پخته بچه ها ناشی از شعور و هوش بالاشونه. در حالیکه فقط ناشی از فشاره، فشاری که برا سنشون خیلی زیاده. فشاری که میتونه بشکندشون. من میبینم تو آینده بچه چه اتفاقی میفته. میتونم یه عالمه سناریوی احتمالی ببینم و بابت همشون در تاسف عمیقی فرو میرم. وقتی نگاه میکنی خیلی راحت به نظر میرسه متوقف کردنش.
مثل اینکه یه نفر یه چوب برداشته باشه، شروع کنه به تیز کردنش که فرو کنه تو چرخ ماشین. و اون لحظه خیلی راحت به نظر میرسه که فقط نذاری لاستیکو پاره کنه.
ولی برا کسی که داره چوبو تیز میکنه؛
خب اون کاملا کوره
اون اصلا نمیفهمه
و اون چوبشو هر بار تو قلب منم فرو میکنه