Let's criticize!
نمیدونم چرا انقد overwhelmـم
احساس میکنم از همه چی عقبم
همزمان خسته م
ولی حال ندارم خسته باشم
دلم میخواد فرار کنم
ولی باید آدم عالق و باغلی باشم
تو اولویت بندی کارام به مشکل خوردم
و یه عالمه حرف دارم بزنم که مناسب گفتن نیستن
و انقد بهشون فک نکردم که حتی دقیقا مشخص نیستن
شاید به مقداری سکوت و خفگی مغزم نیاز دارم
میفرمایند چقد وحشتناکه عکسه🤣
ببخشید دیگه ما وقتی هشتاد درصشدو خوردیم یادمون افتاد عکس بگیریم 🤣
راستی الان یادم اومد
یه بچه گوگولی بهم گف به چی میخندی🤣🤣🤣 چون زیادی داشتم لبخندی حرف میزدم
ینی داشتیم با هم راجب اقدامات لئو کامیون کنجکاو حرف میزدیم، وسطش گفت چرا میخندی🤣🤣
و من واااقعا پاسخی نداشتم 🤣🤣
چون یه مقدار خلم 🤣🤣🤣
خب خودشم داشت با خنده حرف میزددد😔😂
چرا فک میکرد لئو کامیون کنجکاو برا من جالب نیست؟
برا منم اندازه برا اون جالبه 😔🤣🤣
هدایت شده از سرگذشت
جالب بود همیشه این ایده توی ذهنم بود که اگر همه چیز از اتم تشکیل شده و تفاوت در صرف چینش است پس اگر علم و آگاهی کافی داشته باشی دیگه کل عالم برات میشه یه خمیر بازی
اینکه میگن برخی عرفا با اسم اعظم تصرفاتی داشتن به نظرم دقیقا همینطوری کار میکنه. وقتی حاج آقای نخودکی به جای گازوئیل توی باک ماشین فوت میکنه دقیقا همین اتفاق رخ داده یا وقتی اهل بیت سنگ رو با طلا تبدیل میکنن.
تصور دقیقش معنای آیه شریفه که میفرماید حیات در دنیا لهو و لعب هست رو بیشتر قابل فهم میکنه.
تصور کن برای بچت یه شهر کوچولو توی اتاقش با خمیر بازی درست کردی و اون رو گذشتی وسط اون شهر تا بازی کنه و چیز یادبگیره.
از نگاه اون بچه همه چیز با هم فرق داره چون شکل و رنگ و کارکرد و اسم متفاوتی داره اما از نگاه تو هیچ فرقی ندارن و مثلا اگر بچه گریه کنه و بگه من به جای دو تا موتور دو تا ماشین میخوام خیلی ساده میتونی یکی از موتور ها رو براش تبدیل به ماشین کنی.
همین قدر اطراف ما مسخره و سادس و در عین حال پیچیده