هدایت شده از - Дом Райли
قاتل-
تنها صدایی که شنیده میشد چک چک خون روی زمین فلزی و زنگ زده و صدای تیک تاک ساعت بود، گاهی هم حرکت جسمی روی تخته چوبی.
"نمیخوای مهره ات رو حرکت بدی؟"
با نیشخندی پرسید و خیره ماند مهره شطرنج سفید رنگ که متعلق به قربانی رو به رویش بود را در بین انگشتانش ماهرانه چرخاند.
انگار که سال ها وقتش را روی این حرکت گذاشته بود و حسابی برنامه ریزی کرده بود.
تیک تاک تیک تاک، زمان همینجوری داشت میگذشت و دیگه فرصتی واسه برگشت نبود، پس باید در کمترین زمان بهترین تصمیم را بگیرد.
بحث بحثه مرگ زندگی بود، گاهی چیز هایی را میبینیم و میفهمیم که آنها زنده بودن یا نبودن مارا رقم میزنند.
خدا میداند که این انسان بیچاره شاهد چه اتفاقی بوده است که حالا در این شرایط سخت است؟
گاهی آدم با خودش میگوید - من لایق این حجم از بدبختی نیستم - اما کاشکی از دید دیگری تماشا میکردید.
"زمانت داره تموم میشه"
مهره شطرنج روی میز تخته کشیده شد، کیش و مات!
قربانی مرد را کیش و مات کرد اما کی گفته باید مثل قوانین پیش رفت؟
"آه حیف شد، واقعا باهوش هستی اما کاشکی متوجه راز من نمیشدی.."
بنگ!
برای ༒ЅℋᎾᎽᎯ'Ѕ ℛØØℳ༒
از طرف - Дом Райли
༒ЅℋᎾᎽᎯ'Ѕ ℛØØℳ༒
وای چه شاهکارهه مرسیی:>
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اینقدر از کلاس رفتن نفرت دارم که ترجیح میدم همین الان خودمو از پنجره پرت کنم پایین
شما:
-آقا داستان رو کی مینویسنینینحقن
----------------------------✭---------------------------
اتفاقا دو پارت رو نوشتم ولی احتمالا بعد تقدیمیا بزارم تو چنل 🤡
شما:
-سلام!چنلم تازه تأسیس هستش
میشه حمایتم کنی؟(از استرس مردم سر چنل زدن)
https://eitaa.com/satoshi_backyard
----------------------------✭---------------------------