خط به خط افکارم را بر لاک کهنسالی مینویسم که پایی برای راه بردنش نمانده
شاید وقت آن رسیده که لکلک دهانش را باز کند
که ای نیک کبیر
تورا چه شده که از بر پیام های دیوانهوار گذشتی و همچو انسانی فرهیخته سخن میپرورانی؟
شایستهست که بدانید عزیزان دلبندم
گاهی انسان از دروازهی زندگی وارد میشود ولی راه خروجی نمیبیند