که ای نیک کبیر
تورا چه شده که از بر پیام های دیوانهوار گذشتی و همچو انسانی فرهیخته سخن میپرورانی؟
شایستهست که بدانید عزیزان دلبندم
گاهی انسان از دروازهی زندگی وارد میشود ولی راه خروجی نمیبیند
حال اوست و شهر و بازاری ناآشنا
در انتظار شناخته شدن
چه بسا خوراک گرم و تازهای به پیشواز جان خستهاش بیاید
اگر اینچنین باشد شاید اگر مُهمَل بافی های گَزافمان را ادامه دهیم؛ هرچه درد است، از جانمان بیرون شود. انشاءالله
گاهی درمیانهی بازاری شلوغ، خستگی ناگهان بر جانتان مینشیند و توان از پاهای جوان میستانَد.