هدایت شده از NAHID MOSAYEBl
یکی از دوستانم میگه امروز رفتم یه سوپر مارکت مجهز که تخم مرغ بخرم گفت نداریم روبرویی داره
گفتم چرا خودتون نمیارید.
گفت بعضی چیزها رو نیاوردیم تا صاحب مغازه روبروییه که یه پیرمرد مسنه هم کاسبی کنه...❤️👌
اگر کسی آمد و به شاخ و برگ باورهایت تبر زد،
نترس..!
چون دستش به ریشه ات نمی رسد
از همان جا که قطع شدی
جوانه بزن…
رشد کن…
بزرگ شو…
آرامشت را به هیچ چیز و
هیچکس غیر از خدا وابسته نکن
تا همیشه از آن برخوردار باشی...
با سلام خدمت والدین گرامی کلاس سوم
مادر گرامی لطفاً جهت هماهنگی جشن تکلیف فرزند دلبندتان در روز یکشنبه 97/9/25 ساعت 10صبح در مدرسه حضور بهم رسانید
. با تشکر دبستان دخترانه دارالقرآن
قابل توجه دانش آموزان عزیز؛
دانش آموز انی که مایل به شرکت دراین مسابقه هستند ؛لطفا آثار خودراتا پنجم دی ماه به دفتر دبستان تحویل نمایند.
👏👏👏👏👏
هدایت شده از NAHID MOSAYEBl
دست بیفشانید🎉
وعود بسوزانید که
یازدهمین مسافر بهار
از راه می رسد
قدم هایش را🌸
شکوفه باران کنید!
ولادت امام حسن عسکری(ع)
مبارک
هدایت شده از NAHID MOSAYEBl
✨🌸🍃🌼🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🍃🌼
🌸
از پله های سن بالا آمد، جایزه ی قلم طلایی ونیز را از هیئت داوران تحویل گرفت و برای سخنرانی پشت جایگاه ایستاد.
کاملا میدانست که قرار است چه جملاتی را به زبان بیاورد. کلمه به کلمه ی جملاتش را بارها با خودش تکرار کرده بود.
گفت:«یه روز معلممون بهم گفت هدف اون چیزیه که اگه تلاش کنی بهش میرسی. آرزو اونه که اگه علاوه بر تلاش، کمی خوش شانس هم باشی بهش میرسی. ولی رویاها ساخته شدن واسه نرسیدن.» مکث کرد و دوباره ادامه داد:«بین تموم روزهای هفته همیشه جمعه هارو بیشتر دوست داشتم. جمعه ها پدرم استراحت میکرد، سر کار نمیرفت.
من کمتر عذاب وجدان سربار بودن داشتم.
تو تموم اون روزایی که بابا هنوز آفتاب طلوع نکرده از خونه میزد بیرون، فقط یه رویا داشتم. اینکه یه روز از در خونه بیام تو، تو صورتش زل بزنم و بگم:
دیگه کار نکن،من به اندازه ی هممون پول در میارم، به اندازه ی خودم، مامان و تو. دیگه نیازی نیست بری سر کار.
دیگه میتونی صبح ها تا هروقت دلت میخواد بخوابی»
بغضش را قورت داد و ادامه داد:«حق با معلممون بود. من تو همه ی این سالها تموم تلاشم رو کردم که ثابت کنم حق با اون نیست، اما نشد. رویاها انگار واقعا ساخته شده بودن واسه نرسیدن.
پدرم هیچ وقت زیر دِین کسی نرفت.
زیر دِین منم نرفت.
خیلی زودتر ازاینکه اون روز برسه، خوابید. اینبار اما برای همیشه.»
بعد سرش را دور تا دور سالن چرخاند و گفت:«میدونم که اینجایی، میدونم که صدامو میشنوی. پولی که با بردن این جایزه بهم میرسه، از قیمت تموم میوه ها و غذاهایی که نخوردیم، از تموم قسط های ماشین و خونه، از هزینه ی تموم سفرهایی که با هم نرفتیم، بیشتره. اما نمیتونه منو به رویام برسونه. نه این، و نه حتی بیشتر از این. نویسنده خوبی شدن هدف من بود، بردن این جایزه آرزوی من، اما رویام هنوزم همون رویای بچگی هامه».
بعد پله های سن را به آرامی پایین آمد و از سالن خارج شد.
#تربیت_فرزند 💕
در طول روز چند بار به فرزندتان دستور می دهید ندو، بشین، نریز؛ بخور، حرف نزن، ساکت، لباستو بپوش، بلند شو، بسه دیگه، پرت نکن لباستو، نزار اونجا، وسایلتو جمع کن، بشقابتو بذار تو آشپزخونه، پای کامپیوتر نشین، اینجا نخواب، برو رو میز غذا بخور، آشغال نریز!
حالا اگر رئیستان یا همسرتان با شما چنین رفتاری کند چه حالی پیدا خواهید کرد؟!
آیا رابطه برپایه ی همکاری خواهد بود یا سعی می کنید حرفهایش را دیگر نشنوید...
✅به جای فرمانده بودن، معلمی مهربان باشیم وقت بگذاریم وبه او بیاموزیم...