اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
سلام علیکم و رحمت الله، صبح بخیر
❌گول ظاهر افراد را نخورید
«وَكَذَلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لِّيَقُولواْ أَهَـؤُلاء مَنَّ اللّهُ عَلَيْهِم مِّن بَيْنِنَا أَلَيْسَ اللّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ» (انعام/۵۳)
داشتن ثروت و امکانات رفاهی و اجتماعی، نشانه برتری افراد نیست و نمیتوان چنین نتیجه گیری کرد که:
کسانی و جوامعی که ثروتمندتر و پیشرفته ترند، صالحترند، یا نزد خداوند عزیزترند.
🔸 بلکه این اختلاف شرایط، برای آزمایش و امتحان افراد است.
🔸 تفاوت هاى اجتماعى، گاهى وسيله آزمايش و شكوفا شدن خصلت ها و رشد آنهاست. اغنيا، با فقرا آزمايش مى شوند. «فَتنّا بعضهم ببعض»
🌹 شخصى نزد حضرت امام موسی كاظم عليه السلام از فقر خود شكايت كرد. حضرت فرمود: غنى ترين افراد به نظر تو كيست؟
گفت: هارون الرشيد.
پرسيد: آيا حاضرى ايمان خود را بدهى و ثروت او را بگيرى؟ گفت: نه.
فرمود: پس تو غنى ترى، چون چيزى دارى كه حاضر به مبادله با ثروت او نيستى.
🔸حبیب الله
🌸⃟🌷🍃🧕჻ᭂ࿐✰
#کانال_سنگر_عفاف_و_تربیت
#قرارگاه_بسوے_ظهور
@dadhbcx
👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
شهیده فاطمه اسدی فرزند علی متولد 11 مرداد سال 1339 _ روستای باقرآباد
شهیده فاطمه اسدی فرزند علی در 11 مرداد سال 1339 در روستای باقرآباد از توابع شهرستان دیواندره به دنیا آمد. او 22 ساله بود و صاحب دو فرزند که در هشتم شهریورماه سال 1363 بعد از تحمل یک ماه اسارت و شکنجه ضد انقلاب توسط عناصر خائن گروهک دموکرات تیرباران شد.
17 آبان ماه جاری در جریان عملیات کاوش پیکر مطهر شهدا توسط گروههای تفحص، برای نخستین بار پیکر مطهر این بانوی شهید پس از گذشت 37 سال از شهادت و گمنامی، در ارتفاعات چهل چشمه کردستان پیدا شد.
همسر این بانوی شهید چاهکن بود و آمده بود تا دو روز در سپاه حسینآباد منطقه دیواندره چاه بکند، آنجا اسیر میشود و در زندانی با سرکردگی مصطفی هجری از حزب دموکرات زندانی میشود. همسر باوفایش با دو فرزند کوچک (پسر شیرخواره و دختر سهسالهاش) درصدد برآمد شوهرش را آزاد کند، از او تقاضای پول میکنند.
شهید فاطمه اسدی 200 هزار تومان پول که در آن زمان مبلغ قابلتوجهی بود از طریق فروش گوسفند و وسایل زندگی به دست میآورد بهامید اینکه بتواند شوهرش را آزاد کند اما نه تنها به هدفش نرسید بلکه بعد از یک ماه شکنجههای وحشیانه، مزدوران ضدانقلاب او را بههمراه یک برادر بسیجی در ارتفاعات چهل چشمه به شهادت میرسانند.
شاه محمد محمودی، همسر این بانوی شهید ماجرای اسارت خود و شهادت همسرش را اینگونه روایت میکرد: «سال 1361 در روستای باقرآباد زندگی میکردم. از طرف سپاه و جهاد که در آن سالها در کنار دفاع از میهن به عمران و آبادانی در روستاها میپرداختند از من خواستند تا برای تأمین آب روستای حسین آباد سنندج چند حلقه چاه حفر کنم. در آن سالها حفرچاه با دست و بدون استفاده از امکانات امروزی انجام میشد. من ظرف چند روز کار را به خوبی انجام دادم و آب شرب مورد نیاز مردم روستا را تأمین کردم. زمستان همان سال که برف زیادی هم بر روی زمین جا خوش کرده بود سه نفر از اعضای گروهک ضد انقلاب مرا که در خانه بودم به جرم همکاری با نظام نوپای اسلامی دستگیر و چشم بسته از روستا خارج کردند.
هر چه گفتم شغل من حفاری است و حفر چاه در هیچ جایی از دنیا جرم نیست، کسی که به حرفم گوش نداد و متاسفانه بعضی از اهالی روستا هم که در آن روزها تحت تأثیر تبلیغات سوء ضد انقلاب قرار گرفته بودند، گروهکها را به این قبیل کارها تشویق میکردند!. اسارت من در روستاهایی که در تصرف ضدانقلاب بود و سپس در روستاهای مرزی از جمله دوله تو و آلواتان دو سال به درازا کشید و در مدت دو سال اسارت بارها تصمیم به اعدام من گرفتند ولی هر بار به دلایلی منصرف میشدند. در آن ماههای اول، همسرم فاطمه اسدی خیلی تلاش کرد تا مرا آزاد کند ولی موفق نشد و یک بار ظاهرا با تهیه مبلغ 200 هزار تومان که در آن سالها مبلغ قابل توجهی بود، برای آزادی من اقدام میکند ولی چون نتیجه نمیگیرد به صورت لفظی با گروهکهای ضدانقلاب درگیر میشود و آنها ناجوانمردانه همسرم را که 22 سال بیشتر نداشت به شهادت میرسانند.»
846.6K
🔰 #فایل_آموزشی
🕺🤸تربیت جنسی از منظر دین و روانشناسی
🎙 #استاد_هادی_کاظمیان
🎗به والدین عزیز پیشنهاد می کنیم حتما این فایل صوتی را گوش بدهند 👆👆👆
لطفا نشر دهید 🙏💖
🌸⃟🌷🍃🧕჻ᭂ࿐✰
#کانال_سنگر_عفاف_و_تربیت
#قرارگاه_بسوے_ظهور
@dadhbcx
Part07_خون دلی که لعل شد.mp3
11.28M
کتاب صوتی
#خون_دلی_که_لعل_شد( 7)
"خاطرات حضرت آیت الله خامنه ای از زندان ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب"
💚 بسیار شنیدی وجذاب
🌸⃟🌷🍃🧕჻ᭂ࿐✰
#کانال_سنگر_عفاف_و_تربیت
#قرارگاه_بسوے_ظهور
@dadhbcx
👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 #قسمت_پنجاهوهفت از هیئت که بیرون آمدم. محسن و ساحره آمدند کنارم ... - کج
💗نگاه خدا💗
#قسمت_پنجاهوهشت
رسیدیم بیمارستان.
تند تند از پله ها رفتیم بالا.
مریم جون تا من را دید. بغلم کرد:
-واییی سارا امیر به هوش اومده...
رفتم از پشت شیشه نگاه کردم.
دیدم دکترو پرستارها دورش را گرفتند.
فقط زیرلب میگفتم" یا ابوالفضل " و راه میرفتم...
دکتر از اتاق بیرون آمد.
- چی شده آقای دکتر؟
-خدا رو شکر هوشیارشون بالاتر اومده...
فردا انتقالشون میدیم بخش.
از خوشحالی فقط گریه میکردم.
وضو گرفتم و رفتم سمت نماز خانه.
دو رکعت نماز و سجده شکر به جا آوردم.
و شکر میکردم خدایی را که امیر را برگرداند.
بعد چند روز امیر مرخص شد و به خانه برگشتیم.
ناهید جون و بابا رضا خیلی اصرار کرده بودند که امیر را ببریم خانهی آنها؛ ولی من دوست داشتم برویم خانه خودمان.
....
چند ماهی گذشت ...
حال امیر بهتر شده بود ...
صبحی رفتم نان گرفتم و به خانه آمدم و صبحانه را آماده کردم.
- برادر کاظمی ، بیدار شین دیر میشه هااا
ادامه دارد....
👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
💗نگاه خدا💗 #قسمت_پنجاهوهشت رسیدیم بیمارستان. تند تند از پله ها رفتیم بالا. مریم جون تا من را دید
💗نگاهخدا💗
#قسمت_اخر
-خواهر سارا نمیشه یه کم دیر تر بریم.
- نه خیر ، تا الانش هم به خاطر بهبودی کامل شما صبر کردم.
-چشم خواهر الان میام.
بعد صبحانه راه فتادیم به سمت پرورشگاه.
امیر چشماش میدرخشید با دیدن بچهها.
با خانم معصومی مسئول پرورشگاه،
رفتیم داخل اتاقی که نوزاد یک ،دو،سه ماهه در آنجا نگهداری میشد.
از خوشحالی دست امیر را فشار دادم.
ما مانده بودیم و این همه فرشتهی کوچک.
خانم معصومی خندیدو گفت: سارا جان آخر کار خودت را کردی.
-من هفت خان رستمو رد کردم تا بتونم اجازه بردن بچه رو، بگیرم.
سوار ماشین شدیم و به سمت بازار حرکت کردیم.
چون هنوز چیزی برای بچه نخریده بودیم.
بچه شروع کرد به گریه کردن. من رانندگی میکردم و بچه بغل امیر بود.
واییی قیافهاش دیدنی بود.
اصلا نمیدانست چه طور نگهش دارد.
از داروخانه برایش شیر خشک خریدم و بچه در بغل امیر خوابش برد.
کلی خرید کرده بودیم برای فسقل پسرمان.
اون شب قرار گذاشتیم اسم پسرمان را ابوالفضل بگذاریم.
زندگیمان سرشار از شادی بود ولی با پا گذاشتن این هدیه خدا به زندگی، شادیمان بیشتر از قبل شد. وضو گرفتیم و نماز شکرانه خوندیم:
❤خدایا شکرت ❤
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
پایان رمان
🔴 اهمیت تربیت نفس
💠 ای مردم كار تربيت خود را ، خود بر عهده گيريد و نفْس را از عادتهایی كه به آن حرص دارد باز گردانيد.
📒 #نهج_البلاغه ، حکمت ۳۵۹
#نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
🌸⃟🌷🍃🧕჻ᭂ࿐✰
#کانال_سنگر_عفاف_و_تربیت
#قرارگاه_بسوے_ظهور
@dadhbcx
12.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🛑آقای عباس موزون مجری برنامه ی
" زندگی پس از زندگی "
در سفرشون به هندوستان به صورت اتفاقی با خانواده ای آشنا میشن ...
تا انتها ببینید و لذت ببرید .
#حب_الحسین_یجمعنا
🌸⃟🌷🍃🧕჻ᭂ࿐✰
#کانال_سنگر_عفاف_و_تربیت
#قرارگاه_بسوے_ظهور
@dadhbcx