فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اولین پنج شنبه زمستان و دی ماه و ياد درگذشتگان😔
🕯اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ🕯
التماس دعا
❄️ 🕯❄️🕯❄️🕯❄️
اولین پنجشنبه دی ماه است❄️
پنجشنبه ها دلمان هوای
عزیزانی را دارد که🤍
مدتهاست از آنها دوریم😔
همان روزی که دل
هوایشان را میکند🤍
برای آرامش روحشون
هدیهای پیشکش درگذشتگان،
پدران و مادران آسمانی کنیم😔
بخوانیم فاتحه و صلوات
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
امام على عليه السلام:
إنَّكُم وما تَأمُلُونَ مِن هذِهِ الدُّنيا أثوِياءُ مُؤَجَّلونَ
شما و آرزوهاى شما در اين دنيا، ميهمانانى موقّت هستيد
نهج البلاغه، خطبه ۱۲۹
#حدیث
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 حجت الاسلام رفیعی
جوانان مؤمن که همسرانشان بی حجابند
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
#سلام_بر_ابراهیم #قسمتسیسوم ﷽ هشتمین روز مهرماه با بچه های معاونت عملیات سپاه راهی منطقه شدیم.
#سلام_بر_ابراهیم
#قسمتسیچهارم
﷽
امام صادق می فرماید: هرکار نیکی که بنده ای انجام می دهد در قرآن
!ثوابی برای آن مشخص است؛ مگر نماز شب
:زیرا آنقدر پر اهمیت است که خداوند ثواب آن را معلوم نکرده و فرموده
پهلویشان از بسترها جدا می شود و هیچکس نمی داند به پاداش آنچه کرده اند«
چه چیزی برای آن ها ذخیره کرده ام
همان دوران کوتاه ســرپل ذهاب، ابراهیم معمولاً یکی دو ســاعت مانده به
اذان صبح بیدار می شــد و به قصد ســر زدن به بچه ها از محل استراحت دور
.می شد
اما من شــک نداشتم که از بیداری ســحر لذت می برد و مشغول نماز شب
.می شود
یکبار ابراهیم را دیدم. یک ساعت مانده به اذان صبح، به سختی ظرف آب
.تهیه کرد و برای غسل و نماز شب از آن استفاده نمود
دوازدهم مهر ۱۳۵۹ است. دو روز بود که ابراهیم مفقود شده! برای گرفتن
.خبر به ستاد اسرای جنگی رفتم اما بی فایده بود
تا نیمه های شب بیدار و خیلی ناراحت بودم. من ازصمیمی ترین دوستم هیچ
.خبری نداشتم
بعــد از نماز صبح آمدم داخل محوطه. ســکوت عجیبــی در پادگان ابوذر
.حکم فرما بود
روی خاک های محوطه نشستم. تمام خاطراتی که با ابراهیم داشتم در ذهنم
.مرور می شد
هوا هنوز روشن نشده بود. با صدایی درب پادگان باز شد و چند نفری وارد
.شدند
ناخــودآگاه به درب پادگان نگاه کردم. تــوی گرگ و میش هوا به چهره
.آن ها خیره شدم
یکدفعــه از جــا پریدم! خودش بود، یکــی از آن ها ابراهیم بــود. دویدم و
.لحظاتی بعد در آغوش هم بودیم
.خوشــحالی آن لحظه قابل وصف نبود. ساعتی بعد در جمع بچه ها نشستیم
:ابراهیم ماجرای این سه روز را تعریف می کرد
.با یک نفربر رفته بودیم جلو، نمی دانستیم عراقی ها تا کجا آمده اند
کنار یک تپه محاصره شــدیم، نزدیک به یکصد عراقــی از بالای تپه و از
.داخل دشت شلیک می کردند
.ما پنج نفرهم درکنار تپه در چاله ای سنگر گرفتیم و شلیک می کردیم
.تا غروب مقاومت کردیم، با تاریک شدن هوا عراقی ها عقب نشینی کردند
.دو نفر از همراهان ما که راه را بلد بودند شهید شدند
از سنگر بیرون آمدیم، کسی آن اطراف نبود. به پشت تپه و میان درخت ها
.رفتیم
در آنجا پیکر شهدا را مخفی کردیم. خسته و گرسنه بودیم. از مسیر غروب
.آفتاب قبله را حدس زدم و نماز را خواندیم
بعد از نماز به دوســتانم گفتم: برای رفع این گرفتاری ها با دقت تســبیحات
.حضرت زهرا۳را بگوئید
بعد ادامه دادم: این تسبیحات را پیامبر، زمانی به دخترشان تعلیم فرمودند که
.ایشان گرفتار مشکات و سختی های بسیار بودند
بعد از تسبیحات به سنگر قبلی برگشتیم. خبری از عراقی ها نبود. مهمات ما
.هم کم بود
یکدفعــه در کنــار تپه چندین جنــازه عراقی را دیدم. اســلحه و خشــاب
و نارنجک هــای آن ها را برداشــتیم. مقداری آذوقه هم پیــدا کردیم و آماده
حرکت شدیم. اما به کدام سمت!؟
هوا تاریک و در اطراف ما دشــتی صاف بود. تســبیحی در دست داشتم و
مرتب ذکر می گفتم. در میان دشــمن، خستگی، شب تاریک و… اما آرامش
!عجیبی داشتیم
نیمه های شب در میان دشت یک جاده خاکی پیدا کردیم. مسیر آن را ادامه
.دادیم
.به یک منطقه نظامی رسیدیم که دستگاه رادار در داخل آن قرار داشت
چندین نگهبان هم در اطراف آن بودند. سنگرهائی هم در داخل مقر دیده
.می شد
ما نمی دانســتیم در کجا هســتیم. هیــچ امیدی هم به زنــده ماندن خودمان
!نداشتیم، برای همین تصمیم عجیبی گرفتیم
ادامه دارد....
👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
#سلام_بر_ابراهیم #قسمتسیچهارم ﷽ امام صادق می فرماید: هرکار نیکی که بنده ای انجام می دهد در قرآن
#سلام_بر_ابراهیم
#قسمتسیپنجم
﷽
!بعد هم با تسبیح استخاره کردم و خوب آمد. ما هم شروع کردیم
با یاری خدا توانســتیم با پرتاب نارنجک و شلیک گلوله، آن مقر نظامی را
.به هم بریزیم
وقتی رادار از کار افتاد، هر ســه از آنجا دور شــدیم. ســاعتی بعد دوباره به
.راهمان ادامه دادیم
نزدیک صبح محل امنی را پیدا کردیم و مشغول استراحت شدیم. کل روز
.را استراحت کردیم
باور کردنی نبود، آرامش عجیبی داشــتیم. با تاریک شــدن هوا به راهمان
.ادامه دادیم و با یاری خدا به نیروهای خودی رسیدیم
.ابراهیــم ادامه داد: آنچــه ما در این مــدت دیدیم فقط عنایــات خدا بود
.تسبیحات حضرت زهرا گره بسیاری از مشکات ما را گشود
.بعد گفت: دشمن به خاطر نداشتن ایمان، از نیروهای ما می ترسد
مــا باید تا می توانیم نبردهای نامنظم را گســترش دهیــم تا جلوی حمات
.دشمن گرفته شود
از شروع جنگ یک ماه گذشــت. ابراهیم به همراه حاج حسین و تعدادی
از رفقا به شــهرک المهدی در اطراف ســرپل ذهاب رفتند. آنجا سنگرهای
.پدافندی را در مقابل دشمن راه اندازی کردند
نماز جماعت صبح تمام شد. دیدم بچه ها دنبال ابراهیم می گردند! با تعجب
!پرسیدم: چی شده؟
گفتند: از نیمه شــب تا حالا خبری از ابراهیم نیست! من هم به همراه بچه ها
!سنگرها و مواضع دیده بانی را جستجو کردیم ولی خبری از ابراهیم نبود
ساعتی بعد یکی از بچه های دیده بان گفت: از داخل شیار مقابل، چند نفر به
!این سمت می یان
این شیار درست رو به سمت دشمن بود. بافاصله به سنگر دیده بانی رفتم و
.با بچه ها نگاه کردیم
ســیزده عراقی پشت ســر هم در حالی که دستانشان بســته بود به سمت ما
!می آمدند
پشت سر آن ها ابراهیم و یکی دیگر از بچه ها قرار داشت! در حالی که تعداد
.زیادی اسلحه و نارنجک و خشاب همراهشان بود
هیچکس باور نمی کرد که ابراهیم به همراه یک نفر دیگر چنین حماسه ای
!آفریده باشد
آن هم در شــرایطی که در شهرک المهدی مهمات و ساح کم بود. حتی
.تعدادی از رزمنده ها اسلحه نداشتند
یکــی از بچه ها خیلی ذوق زده شــده بود، جلوآمد و کشــیده محکمی به
»!صورت اولین اسیر عراقی زد و گفت: »عراقی مزدور
.برای لحظه ای همه ســاکت شــدند. ابراهیم از کنار ســتون اسرا جلو آمد
روبــروی جــوان ایســتاد و یکی یکی اســلحه ها را از روی دوشــش به زمین
!گذاشت. بعد فریاد زد: برا چی زدی تو صورتش؟
.جوان که خیلی تعجب کرده بود گفت: مگه چی شده؟ اون دشمنه
ابراهیم خیره خیره به صورتش نگاه کرد و گفت: اولاً او دشمن بوده، اما الان
اســیره، در ثانی این ها اصاً نمی دونند برای چی با ما می جنگند. حالا تو باید
!این طوری برخورد کنی؟
جوان رزمنده بعد از چند لحظه ســکوت گفت: ببخشید، من کمی هیجانی
.شدم
.بعد برگشت و پیشانی اسیر عراقی را بوسید و معذرت خواهی کرد
.اســیر عراقی که با تعجب حرکات ما را نگاه می کرد، به ابراهیم خیره شد
!نگاه متعجب اسیر عراقی حرف های زیادی داشت
ادامه دارد.....
✍پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند:
اگر به عدد ریگهای بیابان و قطره های باران در خدمت مادر به ایستید معادل یک روز که در شکم او بودید نخواهد بود.
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
7.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 امر به معروف قشنگ از زبان سردار دلها، که باعث نزدیکی دلها شود نه نفرت پراکنی!
#یادشهداکمترازشهادتنیست
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
#حقوقی| در چه صورت زن میتواند غیر از منزل شوهر سکونت کند؟
•
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
5.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽کلیپ تصویری📽
🎤 دکتر #دهنوی
👈 عیب زدایی به جایی عیب یابی
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
34.54M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥کلیپ
#موضوع_خیانت
✍چگونگی رفتار با مردی که با زن های دیگر رابطه دارد...
👈دکتر فرهنگ
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
چادر ارثیه مادر.mp3
2.18M
🧕 دخترم ،این بهترین ارثیه یک مادراست
🎵سرکار خانم آخوندزاده
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛