👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
#سلام_بر_ابراهیم #قسمتهشتاددوم ✨﷽✨ .ما از داخل یک شیار باریک با شیب کم به سمت نوک تپه حرکت کردیم
#سلام_بر_ابراهیم
#قسمتهشتادچهارم
﷽
نیمه شــب بود که آمدیم مسجد. ابراهیم با بچه ها خداحافظی کرد. بعد هم
رفــت خانه. از مادر و خانواده اش هم خداحافظی کرد. از مادر خواهش کرد
.برای شهادتش دعا کند. صبح زود هم راهی منطقه شدیم
.ابراهیم کمتر حرف می زد. بیشتر مشغول ذکر یا قرآن بود
رســیدیم اردوگاه لشکر درشــمال فکه. گردان ها مشــغول مانور عملیاتی
بودند. بچه ها با شنیدن بازگشت ابراهیم خیلی خوشحال شدند. همه به دیدنش
.می آمدند. یک لحظه چادر خالی نمی شد
حاج حســین هم آمد. از اینکه ابراهیم را می دید خیلی خوشــحال بود. بعد
،از سـلام و احوالپرسی، ابراهیم پرسید: حاج حسین بچه ها همه مشغول شدند
!خبریه؟
حاجی هم گفت: فردا حرکت می کنیم برای عملیات. اگه با ما بیائی خیلی
.خوشحال می شیم
حاجی ادامه داد: برای عملیات جدید باید بچه های اطاعات را بین گردان ها
.تقسیم کنم. هر گردان باید یکی دو تا مسئول اطاعات و عملیات داشته باشه
بعد لیســتی را گذاشــت جلوی ابراهیم و گفت: نظرت در مورد این بچه ها
،چیه؟ ابراهیم لیست را نگاه کرد و یکی یکی نظر داد. بعد پرسید: خُب حاجی
الان وضعیت آرایش نیروها چه طوریه؟
حاجی هم گفت: الان نیروها به چند سپاه تقسیم شدند. هر چند لشکر یک
.سپاه را تشکیل می دهد
حاج همت شــده مسئول سپاه یازده قدر. لشــکر ۲۷ هم تحت پوشش این
.سپاهه، کار اطاعات یازده قدر را هم به ما سپردند
عصر همان روز ابراهیم حنا بست. موهای سرش را هم کوتاه و ریش هایش
.را مرتب کرد. چهره زیبای او ملکوتی تر شده بود
،غروب به یکی از دیدگاه های منطقــه رفتیم. ابراهیم با دوربین مخصوص
منطقــه عملیاتی را مشــاهده می کرد. یک ســری مطالب را هــم روی کاغذ
.می نوشت
تعدادی از بچه ها بــه دیدگاه آمدند و مرتب می گفتند: آقا زودباش! ما هم
!می خواهیم ببینیم
ابراهیم که عصبانی شده بود داد زد: مگه اینجا سینماست؟! ما برای فردا باید
.دنبال راهکار باشیم، باید مسیر حرکت رو مشخص کنیم
.بعد با عصبانیت آنجا را ترک کرد
.می گفت: دلم خیلی شور می زنه! گفتم: چیزی نیست، ناراحت نباش
پیش یکی از فرمانده هان ســپاه قدر رفتیم. ابراهیم گفت: حاجی، این منطقه
.حالت خاصی داره
،خاک تمام این منطقه رملی و نرمه! حرکت نیرو توی این دشت خیلی مشکله
!عراق هم این همه موانع درســت کرده، به نظرت این عملیات موفق می شه؟
فرمانده هم گفت: ابرام جون، این دســتور فرماندهی است، به قول حضرت
.امام: ما مأمور به انجام تکلیف هستیم، نتیجه اش با خداست
٭٭٭
فــردا عصــر بچه هــای گردان هــا آمــاده شــدند. از لشــکر ۲۷ حضرت
.رسول یازده گردان آخرین جیره جنگی خودشان را تحویل گرفتند
ادامه دارد....