eitaa logo
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
769 دنبال‌کننده
19.7هزار عکس
9.8هزار ویدیو
336 فایل
کانال سبک زندگی👇 https://eitaa.com/dadhbcx ادمین @GAFKTH @Sydmusaviمدیر ⠀ 🌴 قرارگاه بسوی ظهور https://eitaa.com/dadhbcx/50553
مشاهده در ایتا
دانلود
Part07_خون دلی که لعل شد.mp3
11.28M
کتاب صوتی ( 7) "خاطرات حضرت آیت الله خامنه ای از زندان ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب" 💚 بسیار شنیدی وجذاب 🌸⃟🌷🍃🧕჻ᭂ࿐✰   @dadhbcx
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 #قسمت_پنجاه‌و‌هفت از هیئت که بیرون آمدم. محسن و ساحره آمدند کنارم ... - کج
💗نگاه خدا💗 رسیدیم بیمارستان. تند تند از پله ها رفتیم بالا. مریم جون تا من را دید. بغلم کرد: -واییی سارا امیر به هوش اومده... رفتم از پشت شیشه نگاه کردم. دیدم دکترو پرستارها دورش را گرفتند. فقط زیرلب می‌گفتم" یا ابوالفضل " و راه می‌رفتم... دکتر از اتاق بیرون آمد. - چی شده آقای دکتر؟ -خدا رو شکر هوشیارشون بالاتر اومده... فردا انتقالشون میدیم بخش. از خوش‌حالی فقط گریه می‌کردم. وضو گرفتم و رفتم سمت نماز خانه. دو رکعت نماز و سجده شکر به جا آوردم. و شکر می‌کردم خدایی را که امیر را برگرداند. بعد چند روز امیر مرخص شد و به خانه برگشتیم. ناهید جون و بابا رضا خیلی اصرار کرده بودند که امیر را ببریم خانه‌ی آن‌ها؛ ولی من دوست داشتم برویم خانه خودمان. .... چند ماهی گذشت ... حال امیر بهتر شده بود ... صبحی رفتم نان گرفتم و به خانه آمدم و صبحانه را آماده کردم. - برادر کاظمی ، بیدار شین دیر میشه هااا ادامه دارد....
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
💗نگاه خدا💗 #قسمت_پنجاه‌وهشت رسیدیم بیمارستان. تند تند از پله ها رفتیم بالا. مریم جون تا من را دید
💗نگاه‌خدا💗 -خواهر سارا نمیشه یه کم دیر تر بریم. - نه خیر ، تا الانش هم به خاطر بهبودی کامل شما صبر کردم. -چشم خواهر الان میام. بعد صبحانه راه فتادیم به سمت پرورشگاه. امیر چشماش میدرخشید با دیدن بچه‌ها. ‌با خانم معصومی مسئول پرورشگاه، رفتیم داخل اتاقی که نوزاد یک ،دو،سه ماهه در آنجا نگهداری می‌شد. از خوشحالی دست امیر را فشار دادم. ما مانده بودیم و این همه فرشته‌ی کوچک. خانم معصومی خندیدو گفت: سارا جان آخر کار خودت را کردی. -من هفت خان رستمو رد کردم تا بتونم اجازه بردن بچه رو، بگیرم. سوار ماشین شدیم و به سمت بازار حرکت کردیم. چون هنوز چیزی برای بچه نخریده بودیم. بچه شروع کرد به گریه کردن. من رانندگی می‌کردم و بچه بغل امیر بود. واییی قیافه‌اش دیدنی بود. اصلا نمیدانست چه طور نگهش دارد. از داروخانه برایش شیر خشک خریدم و بچه در بغل امیر خوابش برد. کلی خرید کرده بودیم برای فسقل پسرمان. اون شب قرار گذاشتیم اسم پسرمان را ابوالفضل بگذاریم. زندگی‌مان سرشار از شادی بود ولی با پا گذاشتن این هدیه خدا به زندگی، شادیمان بیشتر از قبل شد. وضو گرفتیم و نماز شکرانه خوندیم: ❤خدایا شکرت ❤ 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 پایان رمان
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴 اهمیت تربیت نفس 💠 ای مردم كار تربيت خود را ، خود بر عهده گيريد و نفْس را از عادتهایی كه به آن حرص دارد باز گردانيد. 📒 ، حکمت ۳۵۹ 🌸⃟🌷🍃🧕჻ᭂ࿐✰   @dadhbcx
12.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🛑آقای عباس موزون مجری برنامه ی " زندگی پس از زندگی " در سفرشون به هندوستان به صورت اتفاقی با خانواده ای آشنا میشن ... تا انتها ببینید و لذت ببرید . 🌸⃟🌷🍃🧕჻ᭂ࿐✰   @dadhbcx
💥 سوءاستفاده رسانه‌ای❗️ 💠 حادثه تلخ و فوت کارگر کارخانه نساجی در هنگام کار، بسیار غم انگیز و تأسف آور بود، ولی سوءاستفاده رسانه‌ای از آن برای پیش برد اهداف شیطانی، اوج وقاحت و رذالت است. 🔹 آیا تا حالا پیش نیامده که گاهی خود کمربند ایمنی باعث خفگی و عامل فوت در تصادفات باشه!؟ 👈🏻 مثلا اگر یه نفر بخاطر خفگی با کمربند در تصادف بمیره، آیا باید نتیجه بگیریم که قانون بستن کمربند درست نیست!؟ 🌸⃟🌷🍃🧕჻ᭂ࿐✰   @dadhbcx
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
⁨من همینم که هستم! خطرناک‌ترین جمله... 🔸اگه من و شما هم به طور غیرمستقیم و یا ناخواسته این جمله تو ذهن‌مون نقشی داره، باید خیلی مراقب باشیم که از دام رکود، سکون و فسیل شدن نجات پیدا کنیم. یادتون باشه 🍃 انسان‌های بزرگ حتی از کودکان هم درس می‌گیرن. 🍃 اساتید باتجربه بیشتر از واژه «نمی دونم» استفاده می‌کنن. 🍃 دانشمندان توانمند تو خیلی از موارد میگن: «در تخصص من نیست» 🍃 و انسان‌های وارسته بیشتر اوقات سکوت می‌کنن و میگن «نظر شما چیه؟» 🔸اگه همیشه اطراف ما کسانی باشن که با «به به» و «چه چه» ما رو همراهی کنن، به تدریج سقوط می‌کنیم. 🌸⃟🌷🍃🧕჻ᭂ࿐✰   @dadhbcx