فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خدایا ...
من دنیای کوچکی دارم
که تو با بودنت بی انتهایش می کنی
تو با معجزه های هر چند کوچک
و ساده روزمره ام
روزم را رنگین کمانی می کنی
من عادت کرده ام به تو به
معجزه های هر روزت
به هوای خوب امروزت
و به این آرامش در دلم
خدایا ...
می خواهم تو را از ته دل فریاد بزنم
آنقدر که چشمانم و دلم آکنده از مهرت شوند
خدایا ...
به تو توکل می کنم
و حس داشتنت پناهگاهی می شود همیشگی در اوج سختی هایم ... و غرق غرورم می کند.
خدایا ...
برای همه داده ها و نداده هایت شکر
👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
﷽ #مردےدرآئینہ💙 #قسمتشصتوششم #رمانمعرفتے :) #قلمشہیدسیدطاهاایمانے🌱 صحنہهاے ڪریہ دو روز
﷽
#مردےدرآئینہ 💙
#قسمتشصتوهفتم
#رمانمعرفتے :)
#قلمشہیدسیدطاهاایمانے 🌱
بدهڪار
حالش ڪہ بهتر شد پرونده رو گذاشتم جلوش ...
- شماره حساب ها و شماره تلفن هاے ساندرز توشہ ... مےخوام ريز گردش هاے ماليش رو بررسے ڪنے ... از چہ حساب هايے پول وارد حساب شون ميشہ ... هم خودش و هم زنش ... نہ فقط حساب واريز ڪننده ...
رديابے ڪن ببين حساب هاے مبدا ڪجاست؟ ... مےخوام بدونم پولے ڪہ وارد حسابش ميشہ چند دست چرخيده ... نفرات قبلے چہ افرادے بودن ...
پولے ڪہ بہ حسابش مياد واريزش از خارج ڪشوره يا نہ؟ ... اگہ هست ڪدوم ڪشور یا ڪشورها؟ ... و آيا اونم بہ حساب ڪسے پول واريز ڪرده يا نہ؟ ...
همين طور ڪہ توے زيرزمين، پشت ميز L شڪلش و سيستم هاش نشستہ بود ... پرونده رو يڪم بالا و پايين ڪرد ... و بہ پشتے صندليش تڪیہ داد ...
- همين؟ ... فڪر نمےڪنے دويست دلار واسہ همچين ڪارے یڪم زياده؟ ...
بدون توجہ بہ طعنہ اش، خنديدم و ابروم رو با حالت معنادارے انداختم بالا ...
- ڪے گفتہ فقط در همين حده؟ ... قبل از اينڪہ بررسے گردش هاے مالے رو شروع ڪنے ... اول بايد گوشے و ايميلش رو هڪ ڪنے ... مےخوام تڪتڪ تماس ها و پيام هاش رو ببينم ... و مستقيم حرف هاشون رو بشونم ...
پرونده رو بست و حل داد طرفم ...
- من نيستم ... از اين پرونده بوے خوبے نمياد ... اگہ بهش مشڪوڪے اطلاع بده ... مےدونے اگہ گير بيوفتيم چہ بلايے سرمون ميارن؟ ...
رفتم سمت ميز و پرونده رو برداشتم ... دوباره گذاشتم جلوش ...
- تو فقط هڪ رو انجام بده ... و همہ چيز رو وصل ڪن بہ لب تاپ خودم ... هر اتفاقے افتاد من اسمے از تو وسط نميارم ... بہ خاطر ڪشور و مردمت اين ڪار رو بڪن ...
چهره اش شديد برزخ شده بود ... نہ مےتونست عقب بڪشہ ... نہ جرات وسط اومدن رو داشت ...
دستش رو حائل صورتش ڪرد و وزنش رو انداخت روے اونها ... و من تہ دلم بهش التماس مےڪردم قبول ڪنہ ... اگہ عقب مےڪشيد و جا مےزد نمےدونستم ديگہ سراغ ڪے مےتونم برم ... بايد ڪلے مےگشتم و احتمال اينڪہ بتونم يہ نفر با توانايے اون پيدا ڪنم ڪہ قابل اعتماد باشہ ڪم بود ... اون هم بدون اينڪہ توجہ واحد تحقيقات داخلے رو بہ خودم جلب ڪنم ... ڪہ چرا بدون اطلاع مقامات بالاتر، وارد چنين ڪارهايے شدم ...
بالاخره سڪوت سنگين بين ما تموم شد ... چرخيد از سمت ديگہ ميز، لب تاپ من رو برداشت ...
- مےتونم ڪارے ڪنم اطلاعات تماسش بياد روے سيستمت ... ولے واسہ هڪ ڪردن اطلاعات بانڪے و رديابے شون ... اونم توے اين حجم وسيع سيستم تو بہ درد نمےخوره ... بايد با سيستم خودم انجام بدم ...
مشخص بود بدجور نگران شده ... حق داشت ... اگہ با يہ گروه تروريستے سر و كار داشتيم و اونها زودتر سر حساب مےشدن ... شايد نمےتونستم از جون اون دفاع ڪنم ... خودم هم بدم نمےاومد يہ گزارش رد ڪنم و بڪشم ڪنار ... تخصص من توے اين زمينہ ها نبود ... اما مےترسيدم اون بےگناه باشہ ... و من يہ احمق ڪہ زندگي اون و خانواده اش رو با یہ شڪ پوچ از بين مےبره ...
- نگران نباش ... من نمےخوام دست بہ اطلاعاتش ببرے ... فقط مےخوام توے سيستم بانڪے رخنہ ڪنے و گردش ها رو ڪامل چڪ ڪنے ... فقط ڪافیہ اين بار يڪم محتاط تر عمل ڪنے ... همين ...
شماها دفعہ قبل هم از خودتون ردے نذاشتہ بوديد ... اگہ اون طرف، قاتل اجير نمےڪرد عمرا ڪسے بہ اين زودے متوجہ مےشد چے شده ...
يڪم با دست پيشونيش رو خاروند ... معلوم بود بدجور عصبے شده ... براے چند لحظہ با خودم گفتم ... الانہ ڪہ عقب بڪشہ و بزنہ زير همہ چيز ... نگاهش رو برگردوند روے من ...
- باشہ ... اما يادت نره تا گردن بہ من بدهڪار شدے ...
با شنيدن اين جملہ لبخند رضايت صورتم رو پر ڪرد ... هر چند التهاب عجيبے وجودم رو فراگرفتہ بود ...
«اللّهُمَ عَجِّل لِوَلیِّڪَ الفرج»
👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
﷽ #مردےدرآئینہ 💙 #قسمتشصتوهفتم #رمانمعرفتے :) #قلمشہیدسیدطاهاایمانے 🌱 بدهڪار حالش ڪہ به
﷽
#مردےدرآئینہ 💙
#قسمتشصتوهشتم
#رمانمعرفتے :)
#قلمشہیدسیدطاهاایمانے 🌱
ماموریت 24 ساعتہ
فردا صبح اول وقت صداے زنگ در بلند شد ... هنوز گيج خواب بودم ڪہ با زنگ دوم بہ خودم اومدم ... در رو ڪہ باز ڪردم مايڪل بود ...
- هنوز هوا ڪامل روشن نشده ...
سرش رو انداخت پايين و همين طورے اومد تو ...
- مےدونم ...
و رفت نشست روے ڪاناپہ ...
در رو بستم ... چشم هام يڪے در ميون باز مےشد ... يڪے رو ڪہ باز مےڪردم دومے بےاختيار بستہ مےشد ...
- گوشيش رو هڪ ڪردم ... فقط يہ مشڪلے هست ... براے اینڪہ بتونے حرف هاش رو گوش ڪنے بايد از يہ فاصلہ اے دورتر نشے ...
روے مبل يہ نفره ولو شدم ... اونقدر گيج خواب بودم ڪہ مغزم حرف هاش رو پردازش نمےڪرد ...
- اگہ هنوز گيجے مےتونم ببرمت دوش آب يخ بگيرے ...
چشم هام رو باز ڪردم ... خنده انتقام جويانہاے صورتش رو پر ڪرده بود ... ناخودآگاه از حالتش خنده ام گرفت ...
- اتفاقا تو ترڪم ...
- بستگے داره توے ترڪ چے باشے ... اين چشم هاے سرخ، سرخ خواب نيست ...
از جا بلند شدم و رفتم سمت دستشويے ...
- نمےتونستم بخوابم ... مجبور شدم قرص بخورم ...
شير رو باز ڪردم و سرم رو گرفتم زير آب سرد ... حرڪت سرما رو از روے پوست تا داخل مغزم حس مےڪردم ... سرم رو ڪہ آوردم بالا، توے در ايستاده بود ... حولہ رو از آویز بغل در برداشت و پرت ڪرد سمتم ... چهره اش نگران بود ...
- چے شده؟ ...
- منم ديشب از شدت نگرانے خوابم نمےبرد ... مےخواے بيخيال بشيم؟ ...
خنده تلخے صورتم رو پر ڪرد و خيلے زود همون هم يخ زد ... حولہ رو انداختم روے سرم و شروع ڪردم بہ خشڪ ڪردن سر و صورتم ... و از در رفتم بيرون ...
- مشڪل من نگرانے نيست ... من سال هاست اينطوريم ... جديدا بدتر هم شده ...
بےخوابےها و ڪابووس هاے هر شب من ... یہ داستان قديمے داشت ... از ترس و نگرانے نبود ...
عذاب وجدان مثل خوره روحم رو مےخورد و آرامش رو ازم گرفتہ بود ... اوايل تحملش راحت تر بود ... اما بعد از يہ مدت و سر و ڪار داشتن با اون همہ جنايت و جنازه ... ديگہ ڪنترلش از دستم در رفت ... بعد از ماجراے نورا ساندرز هم ...
من ديگہ یہ آدم از دست رفتہ بودم ... يہ آدمے ڪہ مثل ساعت شنے داشت بہ آخر مےرسيد ...
شيوه ڪار رو ڪامل بهم ياد داد و قرار شد اولين روز رو همراهم بياد ...
توے ماشين اجاره اے، ڪنار من نشستہ بود ڪہ ساندرز از خونہ اش اومد بيرون ... نمےتونستم با مال خودم همہ جا دنبالش راه بيوفتم ... اون ماشين من رو مےشناخت ...
بالاخره اولين روز تعقيب و مراقبت شروع شد ...
چند ساعت بعد، مايڪل برگشت خونہ اش تا هڪ اطلاعات اون رو شروع ڪنہ ... و حالا فقط من بودم و دنيل ... و يہ ماموريت 24 ساعتہ ...
🌸به نیت فرج امام زمانمون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸
💢 موضوع: #رازهای_تربیتی_فرزند
🍇 تلاش کنید با صدای #آرام و #ملایم با فرزندان صحبت کنید.
گاهی آهسته حرف زدن والدین، کودکان را وادار به گوش دادن می کند✔️
🔸بچه ها کلام آرام والدین را بهتر میپذیرند مخصوصا اگردر #چشمانشان نگاه کنید✔️
🍇اگر از دوران کودکی به خواسته های #منطقی فرزندتان با روی #گشاده توجه کرده باشید👇
🔸اولا خواسته های #غیر_منطقی نخواهد داشت.
🔸ثانیا اگر همچنین خواسته هایی داشته باشد و ناخشنودی و عدم موافقت شما را درک کند، از آن صرف نظر خواهد کرد
📄 #استاد_دهنوی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💚
شب جمعه است
هوای حرمت را دارم
اشتیاق حرم محترمت را دارم
جلوهٔ سبز خدا
سرخ ترین لالهٔ عشق
در حسینیهٔ دل سوز دمت رادارم
#ارباب
#شبجمعستهوایتنکنممیمیرم💔
28.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍تو #روانشناسی_دینی ما و حتی روانشناسی غربی اومده که:
🔸حریم درخانواده باید:👇
🔮#زمان محور باشد،نه #مکان محور
@DinVaRavan-DrAzizi.mp3
3.18M
💠بچه هامون رو آدم حساب کنیم.
#دکتر_سعید_عزیزی
🖼 هر روز خود را با بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ آغاز کنیم:
📖حدیث امروز:
✳️ رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) :
زياد #سجده كن؛ زيرا همچنان كه باد ، برگ درختان را فرو مى ريزاند ، سجده #گناهان را مى ريزاند.
📗 الأمالي للصدوق ، ص۸۱۴
🪧تقویم امروز:
📌 جمعه
☀️ ۲۰ مهر ۱۴۰۳ هجری شمسی
🌙 ۷ ربیعالثانی ۱۴۴۶ هجری قمری
🎄 11 اکتبر 2024 میلادی
🔖مناسبت امروز:
👤روز بزرگداشت حافظ
🚩 روز ملی کاهش بلایای طبیعی