اطلاعیه در کانال منتشر شده بود: «بانوان عزیز خادمیار، به نیت غبارروبی مزارشهدای معزز ، شما به آیین غبارروبی منزل شهیدان "سید ولی وسیدمهدی سیدی" دعوتید؛ لطفا در صورت امکان وسایل غبارروبی همراه داشته باشید.» به محض خواندن، به خانم صدری پیام دادم: «منم میآم.»
بدجوری دو دل بودم؛ از یک طرف کلاسم بود و از طرف دیگر، دوست داشتم بروم.
آدمیزاد است دیگر؛
آخرش با خودم گفتم: «نهایتش اینه که بقیه میرن و منم هر جور شد خودم رو بعد از کلاس میرسونم.»
کلاسم که تمام شد، با خانم صدری تماس گرفتم. ایشان گفتند: «منم بیمارستان بودم و کارم طول کشیده، الان راه میافتم و میآم دم در خونتون.»
بدو بدو حاضر شدم، چادر را روی سرم انداختم ،دکمههای مانتوم را توی آسانسور بستم. تا رسیدم دم در، ماشین هم رسید.
رسیدن هرکدام ازخادمین داستان خودش را داشت. یکی از خانمها که پلیس بود،شیفتش تمام شده بودخودش را رسانده بود. یکی دیگر که مهمان داشت؛ ناهار مهمانش را روی گاز گذاشته بود، عذرخواهی کرده بود آمده بود .
ادامه دارد....
@daftar110
رسیدیم منزل مادر شهید.
بعد از سلام و احوالپرسی، یکی از خادمها گفت: «مادرجان بفرمایید از کجا شروع کنیم؟ جارو بکشیم، یخچال رو تمیز کنیم یا شیشهها رو؟»
نگاهی به اطراف انداختم و گفتم: «خونه حاجخانم همینطوری هم برق میزنه.»
مادر نگاهی کرد و گفت: «تازه تمیز کردم، همین که اومدید سر بزنید برام ارزش داره.»
آخرش اشاره کرد به کمد و گفت: «فقط این لحافها رو جابهجا کنید تا در کمد بسته بشه.»
یکی از خادمها گفت: «برید کنار، این راسته ی دست خودمه؛ جوری سانت میکنم که انگار با خطکش چیدمشون.»
آن یکی خندید و گفت: «من تازه عروس بودم، هر روز لحافام رو میریختم پایین، دوباره مرتب میچیدم و مینشستم نگاهشون میکردم و کیف میکردم.»
پتوها رو دونهدونه درآوردیم، تشکها رو هم کشیدیم بیرون تا هوا بخورن. یه گردگیری حسابی هم کردیم و تهش همه رو مرتب و ردیف چیدیم.
مادر رو صدا زدم: «بیاید نگاه کنید، میپسندید؟»
دستش رو بالا برد و گفت: «آرزوی دو سالهام رو برآورده کردید، خدا حاجت دلتون رو بده.»
بعد گفت: «نمیدونید چقدر روی اعصابم بود این لحافها شکم داده بودن و در کمد بسته نمیشد.»
ادامه دارد...
@daftar110
«همه چیز از اواخر فروردین و پیشنهاد سمیرا شروع شد؛ یک قرار ساده برای روزی ۱۰ صفحه مطالعه.
هرچند در این مسیر گاهی مشغلههای زندگی، از ترکیدن لباسشویی سمیرا تا کارهای روزمره، وقفههای کوتاهی ایجاد کرد، اما شیرینی همراهی باعث شد تا امروز (۱۱ تیر) همچنان ادامه دهیم.
ما کتاب «تفسیر سوره حمد» حضرت آقا را تمام کردیم و اکنون در میانه راه «تفسیر سوره بقره» هستیم. این مطالعه به ما کمک میکند تا مبنا و چارچوب فکریمان را تقویت کنیم.
دسترسی به نسخه دیجیتال هرکتاب بسیار آسان و ارزان (حدود ۶۰ هزار تومان) است. اگر شما هم دوست دارید با برنامه ریزی «روزی ۱۰ صفحه» با ما همراه شوید، اطلاع دهید.
#مطالعه_گروهی #تفسیر_قرآن #عادت_مطالعه #همراهی #تفسیر_رهبر_شهید #روزی_۱۰_صفحه`
@daftar110
"نون"زینب خالقی
«همه چیز از اواخر فروردین و پیشنهاد سمیرا شروع شد؛ یک قرار ساده برای روزی ۱۰ صفحه مطالعه. هرچند در
دوستانی که میخوان دراین قرارروزانه ده صفحه مطالعه باهم همراه بشیم بگن تا لینک گروه رو بفرستم
@Hovarrahim