eitaa logo
دغدغه مندی
275 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.2هزار ویدیو
119 فایل
#کانالی‌جهت‌ترویج‌و‌تبیین‌معارف‌اسلامی و #اطلاعات‌به‌دردبخور بابهره‌گیری‌ازکلام #امیرالمؤمنین‌ و #نهج‌البلاغه‌شریف صفحه ما در اینستاگرام 📤 @piadehnezam1 راه ارتباطی با مدیریت کانال @S_vazifeh
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
👓 شهید همت: من و حاج احمد طرح خوبی داشتیم که دو لشکر را اسیر کنیم! ❗️ اسرائیل عرضه جنگ ندارد و اسرائیلی‌ها گیج و خنگ هستند! 🔹 پی‌نوشت: شهید همت زمانی می‌گوید اسرائیل گیج و خنگ است که افسران نظامی مهمی چون شارون در اسرائیل بودند، الان که همان افراد معدود را هم ندارند! 👇ما را دنبال کنید 👇 📤 @daghdaghemand
مهدی باکری به ساعتش نگاه کرد. سه ساعت از قرارش با حمید (برادرش) می‏گذشت؛ اما هنوز او نیامده بود. دلش شور می‏زد. دعا می‏کرد که حمید گیر مأموران مرزی نیفتاده باشد. آخرین نامه‏ای را که حمید از طریق یکی از دوستانش فرستاده بود، در آورد و دوباره خواند: مهدی جان، سلام. حالت چطوره؟ از آخرین دیدارمان یک ماه می‏گذرد. حال من خوبه و شرمنده تو هستم. تو با آنکه خدمت نظام وظیفه‏ات را انجام می‏دهی، اما خرج تحصیل مرا می‏دهی، آن هم در یک کشور خارجی! من در شهر «آخن» آلمان تحصیل می‏کنم. مهدی جان! حالا که شعله‏های انقلاب آتش به خرمن رژیم پوک شاهنشاهی زده، دیگر طاقت ماندن در اینجا را ندارم. این بار که به سوریه می‏آیم و با توشه‏ای مهم قاچاقی به ایران باز می‏گردم. موعد دیدار ما، صبح روز هیجدهم آذر ماه در همان جایی که می‏دانی! قربانت برادرت حمید باکری! مهدی سیاهی کسی را دید که از دور می‏آمد. از تپه سرازیر شد. دوید. حمید، عرق‏ریزان با دو کوله بزرگ بر دوش می‏آمد. به هم رسیدند. حمید، کوله‏ها را بر زمین گذاشت و همان‌جا از خستگی بر زمین نشست. مهدی بغلش کرد، شانه‏هایش را مالید و پرسید: چی شده حمید، زهوارت در رفته؟! حمید که نفس‌نفس می‏زد به خنده افتاد و گفت: شانس آوردم، کم مانده بود گیر ساواکی‏ها بیفتم. رنگ از صورت مهدی پرید! حمید شروع کرد: از سوریه که سوار اتوبوس شدم، چشمم به جوان لاغر و چشم درشتی افتاد که به من خیره شده بود. یکریز مرا می‌پایید. راستش کمی ترسیدم. فکری شدم که نکنه ساواکی باشه ... خلاصه نزدیک مرز اتوبوس جلو رستوران ترمز کرد، منم بی‌سروصدا بار و بندیلمو برداشتم و زدم به چاک. تا اینجا یک نفس اومدم. دیگه پیرم در اومد! چند سال گذشت و جنگ شروع شد. مهدی فرمانده لشکر بود و حمید معاونش. قرار بود حمید به جلسه‌ای برود که فرمانده‌هان لشکرهای سپاه و ارتش دور هم جمع می‌شوند و می‌خواست برای اولین بار فرمانده لشکر محمد رسول‌الله(ص) یعنی ابراهیم همت را ببیند. حمید بیشتر فرماندهان را می‏شناخت. در گوشه‏ای پیش حسین خرازی نشست و گفت: حاج حسین! پس این حاج همّت کجاست؟ ـ هر جا باشد الان سر و کلّه‏اش پیدا می‏شود. در اتاق به صدا در آمد و همت وارد اتاق جلسه شد. همه بلند شدند. حاج همت با فرماندهان دست داد و احوالپرسی کرد. چشمان حمید با دیدن او از تعجب گرد شد. همت به حمید رسید. چشمش به حمید که افتاد، اول کمی نگاهش کرد، بعد او هم مات و مبهوت بر جا ماند. هر دو چند لحظه‏ای به هم خیره ماندند؛ بعد لبانشان کش آمد و همدیگر را بغل کردند. خرازی پرسید: چی شد آقا حمید، تو که حاج همت را نمی‏شناختی؟ حمید خندید و جواب نداد. آخر جلسه بود که مهدی رسید سلام کرد و کنار حمید نشست. اما دید که حمید و همت هر چند لحظه به هم نگاه می‏کنند و زیر بُلکی می‏خندند. تعجب کرد. نمی‏دانست آن دو به چه می‏خندند. جلسه تمام شد. همت به سوی حمید و مهدی آمد. مهدی پرسید: شما دو نفر به چی می‏خندید؟ حمید خنده‏کنان گفت: آقامهدی، ماجرای آمدنم از ترکیه به ایران یادت هست؟ همان موقع را که گفتم یک ساواکی تعقیب‏ام می‏کرد؟ مهدی چینی به پیشانی انداخت و بعد از لحظه‏ای گفت: آهان، یادم آمد...خُب منظور؟ حمید دست بر شانه همت گذاشت و گفت: آن ساواکی، ایشان بودند! مهدی جا خورد. همت خندید و گفت: اتفاقاً من هم خیال می‏کردم شما ساواکی هستید و دارید مرا تعقیب می‏کنید. به خاطر همین، از رستوران نزدیک مرز، پیاده به طرف مرز ایران فرار کردم! مهدی خندید و گفت: بنده‏های خدا، الکی الکی کلّی پیاده راه رفتید. اما خودمانیم. قیافه هر دویتان به ساواکی‏ها می‏خورد! *داوود امیریان مجله امتداد آبان 1386، شماره 23 📤 @daghdaghemand
بسم الله الرحمن الرحیم شروع شد از دعا غافل نشویم سیل صلوات راه بیندازیم اللهم انصر الاسلام والمسلمین واخذل الکفار و المنافقین اللهم انصر جیوش المسلمین و عساکر الموحدین اللهم اشتت شمل اعداء الدین و فرق جمعهم و قلب تدبیرهم و خذهم اخذ عزیز مقتدر 📤 @daghdaghemand
خیبر خیبر یا صهیون...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
حاج احمد به گوشی؟ ما با اسرائیل وارد جنگ شدیم
ای لشگریان خدا نوبت فتح الفتوح ماست _09-10-23_23-07-55-465.mp3
160.5K
ای لشگریان خدا نوبت فتح الفتوح ماست💪
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
👓 مجتهد مبارزین و مبارز مجتهدین! 🔹 ما اگر دستمان برسد تا آخرشان را قطع می‌کنیم! بر مردم ایران واجب است اسرائیل را از بین ببرند! ❗️ ما هرچه امروز موفقیت داریم به سبب نفس قدسی کبیر است! 👇ما را دنبال کنید 👇 📤 @daghdaghemand
🔰روز یکشنبه متعلق است به امیرالمومنین علیه‌السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها ؛ مستحب است در این روز زیارت حضرت امیرالمومنین علیه السلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام خوانده شود. 💠زیارت امیرالمومنین علیه السلام 🔹بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ🔹 السَّـلامُ عَلَى الشَّجَـرَةِ النَّبَوِيَّـةِ، و َالدَّوْحَـةِ الهـاشِمِيَّةِ، المُضِيئَـةِ المُثْمِرَةِ بِالنُّبُـوَّةِ المُونِقَـةِ بِـالإِمامةِ، وَ عَلَى ضَجِيعَيْكَ آدَمَ‌وَ‌نُوحٍ عَليهِما‌السَّلامُ،السّلامُ‌عَلَيْكَ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِين،السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى المَلائِكَةِ المُحْدِقِينَ بِكَ وَ الحافِّينَ بِقَبْرِكَ. يا مَوْلايَ يا أَمِيرَالمُؤْمِنِينَ،هذا يَومُ الاَحَدِ،و َهُوَ يَوْمُكَ وَ بِإِسْمِكَ، وَ أَنَا ضَيْفُكَ فِيهِ وَ جارُكَ ، فَأَضِفْنِي يامَوْلايَ ،وَ أَجِرْنِي فَإِنَّكَ كَرِيمٌ تُحِبُّ الضِّيافَةَ وَ مَأْمُورٌ بِالاِجارَةِ فَافْعَلْ ما رَغِبْتُ إِلَيْكَ فِيهِ،وَ رَجَوْتُهٌ مِنْكَ بِمَنْزِلَتِكَ وَ آلِ بَيْتِكَ عِنْدَ اللهِ ، وَ مَنْزِلَتِهِ عِنْدَكُم ْ،و َبِحَقِّ ابْنِ عَمِّكَ رَسُولِ الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلّمَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ 💠زیارت حضرت فاطمه سلام الله علیها السَّلامُ عَلَيْكِ يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ الَّذِي خَلَقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً أَنَا لَكِ مُصَدِّقٌ صَابِرٌ عَلَى مَا أَتَى بِهِ أَبُوكِ وَ وَصِيُّهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا وَ أَنَا أَسْأَلُكِ إِنْ كُنْتُ صَدَّقْتُكِ إِلّا أَلْحَقْتِنِي بِتَصْدِيقِي لَهُمَا لِتُسَرَّ نَفْسِي فَاشْهَدِي أَنِّي ظَاهِرٌ [طَاهِرٌ] بِوِلايَتِكِ وَ وِلايَةِ آلِ بَيْتِكِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ 👇ما را دنبال کنید 👇 ‎‎‌‌‎‎‌ 📤 @daghdaghemand
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،وَحَصِّنْ ثُغُورَ الْمُسْلِمِينَ بِعِزَّتِكَ،وَ أَيِّدْ حُمَاتَهَا بِقُوَّتِكَ،وَأَسْبِغْ عَطَايَاهُمْ مِنْ جِدَتِكَ خدایا! بر محمّد وآلش درود فرست و به عزّتت مرزهای مسلمانان را محکم و استوار ساز و به نیرویت نگهبانان مرزها را توانایی بخش و عطایای آنان را به توانگری‌ات کامل و سرشارکن. فرازی از دعای ۲۷ صحیفه سجادیه 👇ما را دنبال کنید 👇 ‎‎‌‌‎‎‌ 📤 @daghdaghemand