صبح نزدیکای ساعت هفت بیدار شدم ک کمی برا امتحان ساعت هشت و نیمام درس بخونم.
چشامو ک باز کردم خواستم از رو گوشی ساعت ببینم، دیدم یه شمارهای ک سیوش نداشتم بهم پیام داده.
و من همون اول روز تو شوک اعظمی فرو رفتم.
پایین پیامش، اسم ی بنده خدای دیگهای رو هم آورده بود. یک آن به سرم زد برم ببینم همون بنده خدا بهم پیامی داده یا ن.
دیدم یسسسس.
این دوستمون ب اونم پیام داده بود😂😐 با همین مضمون
دیگه مگه میشد خنده منو جمع کرد.
واقعا فکر میکردم چالشی چیزی باشه. برا همین تا بعد از ظهر اصلا پیامی بهش ندادم و صبر کردم ببینم در جواب پیام دوستم چی میگه.
و بعد از اون ک دیدم نهه، مث اینکه داستان واقعا جدیه، منم کوبنده ولی تمام در قالب احترام جوابشو دادم.
دوستان! خواهش میکنم اول از همه آدم متوقعی نباشین/نباشیم. دوم بدونید جایگاهتون تو زندگی هرکس در چه حده. سوم، من معتقدم ازدواج سنتی، واقعا واقعا واقعا تا لحظه آخر و حتی سر سفره عقد میتونه بهم بخوره.
پس توقع نداشته باشید از اطرافیانتون که اولین نفر بیان به شما بگن. مخصوصا اگر در جایگاه یک دوست معمولی هستید.
به ویژه اینکه واقعا پروسه پر استرسیه. داری یه تصمیمی رو توی زندگیت میگیری، که رسما و قطعا میتونی آسایش نسبی یا سختی نسبی زندگیت رو مشخص کنه. پس خیلی طبیعیه اون تایم آدم اصلا حواسش نباشه کیا تو زندگیش هستن، چ برسه ب اینکه بخوان بیان ب شما بگن. :)
ولی اگر دوست صمیمی صمیمیتون بهتون نگفت موهای ابروش رو همون روزای اول ازدواج از ته قیچی کنید تا دلتون خنک شه😁
والاه
خط قرمز من تو دوستیهام، پر توقع بودنه.
رابطه دوستی هم تا حدودی مثل ازدواجه، اگر از پسش بر اومدین از پس ازدواج هم برمیاین.
چون این روابط حول محور یک انسان میچرخه.
و یک انسان هیچ وقت ۱۰۰ نیست. گاهی تو باید ۱۰۰ باشی برای رابطه. گاهی اون. گاهی دوتایی ۵۰ میشید و...
رابطه دوستی هم واقعا فارغ از این موضوع نیست.
یک بار من پیام میدم، دوبار پیام میدم، بار سوم دلم میخواد بدونم توهم دلت میخواد این رابطه و دوستی رو ادامه بدی یا نه.
حتی اگر اینم نبود، بار سوم با فاصله طولانی اگر بهت پیام دادم، خیلی زشته تو برگردی بگی یه احوال نمیپرسی ! (😂)
خوشحال ترینم وقتی انسانهای پرتوقع رو میذارم کنار.
این دوستم هم ناراحت شدم، همش هم به حرمت لحاظت خوبمون. چون ازش توقع همچین رفتار بچهگانهای رو نداشتم.
ما نقطه شروعمون از کلاس حفظ قرآن شروع شد :) بعدم فعالیت های قرآنی مختلف و همکلاسی شدن و .... .
امروز جدای از اینکه مثل یک دختر خوب صبح درس خوندم، بلکه امتحانمو هم خوب دادم.
و اینکه صبحانه خوردمممم (هووورااا) (بنده بشدت آدم صبحانه نخوریام. اصلا بدم میاد شدید. ولی وقتایی ک صبحانه میخورم حالم واقعا بهتره)
بعدش رفتم سرکار. غر غر کارفرما رو شنیدم ک چرا دیر اومدی (چون داشتم با آرامش امتحان میدادم)
تا شب هم یک سر موندم دفتر، چون واقعا دلم روز پر کار میخواست.
ولی وسطای روز داشتم میمردم، با اشتیاق شکمم، ولی بر خلاف عقلم، رفتم انرژیزا بخرم، دیدم ی انرژیزا گوگولی تو ویترین داره بهم سلام میده 🥺✨