ی چیزی خدا بهم داده باشه و واقعا خودمم میتونم اقرار کنم ب داشتنش و البته شکر بابت داشتنش، ارتباط اجتماعی خوبمه.
ینی سعی میکنم نقطه اشتراک بین خودم و طرف مقابلم پیدا کنم و ی ارتباط ریزی باهاش بگیرم.
حتی شده با اشیاء هم میتونم ارتباط بگیرم.
ولی امروز ک روز اول کلاسامه، با وجود گذشت دو سه کلاس، با هییییچ بنی بشری ارتباط خاصی نگرفتم. جز یچار تا سوال ریزی ک از بچه ها پرسیدم😂🌚🌚
تا الان آدم از دماغ فیل افتاده ندیده بودم. ب لطف دانشگاه یکیشون بغل دستم نشسته☺️
داییناسِر🇮🇷
تا الان آدم از دماغ فیل افتاده ندیده بودم. ب لطف دانشگاه یکیشون بغل دستم نشسته☺️
استاد کلاس آخرمون، خیلی رندوم، وقتی کلاس تموم شده بود اکثرا از کلاس رفته بودن از من پرسید، شاغلی. چون تو همون چند ساعت متوجه شدم تعداد زیادی از بچه ها شغل مرتبط با رشته مون رو حتی از الان دارن پیش میبرن، گفتم بله اما مرتبط با رشته نیس.
ک این دختره ک وااااقعاااا حس بدی میگیرم ازش پرسید: چ شغلی!😐
برگشتم گفتم کار
بعد تو ذهن خودم اینجوری بودم ک، ولش کن بیا روز اولی خوب باهاش برخورد کن بعدا دردسر و موی دماغ نشه برات.
بلافاصله گفتم فلان جا کار میکنم.
از اون جهت ک حوصله تایپ کردن ندارم، ولی چون روز اول بود عکسا باشن برای مرور خاطرات 🥰