هدایت شده از - سـتـاد ترشـح دوپامـین.
وسط بحران بزرگ ملی شدن نفت، شاه با این استدلال که در این مملکت کاره ای نیست و مصدق اون رو بحساب نمیاره چند هفته ای به شمال میره و ثریا رو هم همراه خودش میبره. ثریا یک روز برای سرکشی از دوایر دولتی، خیریه ها و موسسات گیلان و مازنداران به میان مردم رفت. هنگام بازگشت شاه سوالات عجیبی از ثریا پرسید:
مردم تا چه اندازه مقابلتان تعظیم میکردند و خم میشدند؟ از ما با چه عناوینی یاد میکردند؟ استقبال چگونه بود؟
ثریا با حالت کلافگی گفت: اینها چه اهمیتی دارند؟ چرا از وضعیت ادارات و کارهای مردم سوال نمیکنید!
هدایت شده از - سـتـاد ترشـح دوپامـین.
شاه پاسخ داد: آنها جای خود، اما مهم است وفاداری مردم و مراجعه کنندگان را بدانیم!ثریا هم شروع کرد به ادابازی و شوخی با خم شدن نشان داد مردم چطور به او تعظیم میکردند تا از شر این بحث راحت شود!!!
هدایت شده از - سـتـاد ترشـح دوپامـین.
زمانی که مرحله اول کودتا ۱۳۳۲ شکست خورد، ثریا در خاطرات خود از سرعت فرار شاه و نبردن لباس مناسب میگوید و متذکر میشود که عراقی ها به آنها لباس دادند. آنها در ویلایی در شمال ایران بودند که خبر شکست مرحله اول کودتا به شاه رسید. شاه سراسیمه ثریا را از خواب بیدار کرد و گفت: آنچه پیش بینی میکردم رخ داد. باید برویم.
ثریا می پرسد؟ کجا؟ آیا فکر میکنی هواپیما سرجایش باشد و اجازه پرواز بدهند؟
شاه اعلام تردید میکند ولی چاره ای ندارد.
اولین مقصد عراق بود چون با این هواپیما امکان سفر تا ایتالیا وجود نداشت.و بعد از عراق هم ایتالیا.