eitaa logo
حجت الاسلام محمد رحیمی
218 دنبال‌کننده
66 عکس
22 ویدیو
4 فایل
قبلا نام کانال یادداشت های روزانه بود الان هم گه گاه می نویسم هر چند کشکول
مشاهده در ایتا
دانلود
مطالبه قصاص قاتلان شهید آرمان علی وردی از ۴۸۰۰ امضا گذشت شما هم با این مطالبه ملی همراه شوید https://fna.ir/pBbUH 💠💠💠💠💠💠💠💠 🆔 @daily_notes
قصه‌ی ستاره شمال (مناسب پسر زیر هفت سال) در شهر تبریز، در اواخر دوران قاجار، پسر بچه‌ای هفت ساله به نام امیرحسین زندگی می‌کرد. امیرحسین موهای مشکی و چشمانی کنجکاو داشت و عاشق شنیدن قصه‌های پدربزرگش درباره قهرمانان ایران بود. یک روز زمستانی، وقتی برف سفید همه جا را پوشانده بود، پدربزرگ به امیرحسین گفت: "نوه‌جان، شجاعت فقط شمشیر زدن نیست. گاهی بزرگ‌ترین شجاعت، استفاده از عقل درست در زمان درست است." همان روز، خبر آمد که سربازان خارجی می‌خواهند به شهر نزدیک شوند. مردم نگران بودند. پدر امیرحسین با دیگر مردان شهر برای محافظت از شهر مشورت می‌کرد. امیرحسین که پشت در ساکت ایستاده بود، شنید که آنها درباره نقشه‌های قدیمی شهر صحبت می‌کنند. ناگهان یادش افتاد که هفته قبل، وقتی با دوستانش در حیاط خانه‌ی قدیمی کدخدا بازی می‌کرد، یک سنگ فرش عجیب دیده بود که زیرش راهرویی بود. با شهامت تمام، داخل اتاق شد و گفت: "پدرجان، من راهی می‌دانم که از زیرزمین‌های قدیمی می‌توان به بیرون شهر رفت." مردم خیلی حرف او را جدی نگرفتند، اما پدربزرگ گفت: "عقل به سن و سال نیست. بگذارید امیرحسین نشانمان دهد." امیرحسین آنها را به خانه قدیمی برد و راهروی مخفی را نشان داد. این راهرو به بیرون شهر منتهی می‌شد. فرمانده مردان شهر گفت: "می‌توانیم از این راه، زنان و کودکان را به ایمنی برسانیم و هم‌چنین غافلگیرانه به دشمن حمله کنیم." اما یک مشکل بود: راهرو باریک بود و فقط کودکان می‌توانستند از آن عبور کنند تا ببینند آن سوی راه به کجا می‌رسد. امیرحسین داوطلب شد: "من می‌روم." پدربزرگش گردنبندش را که نقش "یا علی" داشت، به گردن امیرحسین انداخت و گفت: "شجاع باش و عاقل. اگر سرباز خارجی دیدی، خودت را پنهان کن." امیرحسین با چراغ کوچکی وارد راهروی تاریک شد. از تاریکی نمی‌ترسید، چون پدربزرگ به او یاد داده بود که با گفتن ذکر "یا نور" بر ترس غلبه کند. پس از مدتی، به انتهای راهرو رسید. وقتی سنگ جلوی راهرو را کنار زد، خود را در جنگلی نزدیک شهر دید. اما ناگهان صدای صحبت خارجی‌ها را شنید. دو سرباز خارجی آن‌جا بودند و نقشه می‌کشیدند. امیرحسین خونسردی خود را حفظ کرد و پشت بوته‌ها پنهان شد. یکی از سربازان گفت: "فردا صبح از سمت غرب حمله می‌کنیم." امیرحسین این را شنید و بی‌صدا از همان راه به شهر بازگشت. وقتی به شهر رسید، تمام اطلاعات را به بزرگان گفت. آن شب، مردان شهر با نقشه‌ای عاقلانه، در سمت غرب شهر کمین کردند و وقتی سربازان خارجی فردا صبح آمدند، غافلگیر شده و شکست خوردند. فرمانده خارجی‌ها تعجب کرده بود: "چطور آنها از نقشه ما باخبر شدند؟" وقتی مردم شهر فهمیدند که یک پسر هفت ساله با شجاعت و عقل خود شهر را نجات داده، او را ستایش کردند. اما پدربزرگ به امیرحسین گفت: "قهرمان واقعی کسی است که هرگز مغرور نمی‌شود." امیرحسین گردنبند "یا علی" را به سینه فشرد و گفت: "من فقط از روی وظیفه‌ام عمل کردم، پدربزرگ." از آن روز به بعد، هر وقت برف می‌آمد، مردم شهر داستان پسر شجاعی را تعریف می‌کردند که با عقلانیت و شهامتش از شهر محافظت کرد.
یادداشت روز غرب آسیا در آستانه گذار، از فروپاشی نظم پیشین تا نبرد روایت‌ها تحلیل پنج‌لایه‌ی بحران سوریه و آینده‌ی نظم منطقه‌ای 👇🏻 https://eitaa.com/daily_notes/156
بسم الله الرحمن الرحيم مقدمه ✅ جهان امروز در حال تجربه چرخشی تاریخی و پُرتلاطم است. تحولات غرب آسیا، دیگر تنها خبری از صفحات منطقه‌ای نیست، بلکه به کانونی تعیین‌کننده برای آینده نظم بین‌الملل تبدیل شده است. از سوی دیگر، شاهد بروز رخدادهایی هستیم که گویی از پازلی بزرگ‌تر خبر می‌دهند؛ رخدادهایی که گاه با پیش‌بینی‌های تاریخی و اعتقادی کهن نیز هم‌خوانی‌هایی شگفت‌انگیز پیدا می‌کند. در این میان، شمال سوریه و عراق صحنه گردهم‌آیی نیروهای متخاصم و بازیگران رنگارنگ داخلی و خارجی شده است. فروپاشی زندان‌های پر از عناصر تکفیری، تغییر ناگهانی مواضع ابرقدرت‌ها و شکاف در اتحادهای دیرین، تنها بخشی از این نمایش پیچیده است. آنچه روشن است، پایان یافتن نقشه‌های ثابت گذشته و آغاز دوره‌ای نوین از بی‌ثباتی عمیق است. در چنین شرایطی، درک لایه‌های مختلف تحولات — از تحلیل نظامی و ژئوپلیتیک تا قرائت‌های اعتقادی و تاریخی — نه یک انتخاب، که یک ضرورت است. این نوشتار، در پنج بخش مجزا، به واکاوی ابعاد مختلف این بحران چندوجهی و پیامدهای آن برای آینده منطقه و جهان خواهد پرداخت. 🆔 @daily_notes
بخش اول: فروپاشی امنیتی در شمال سوریه و عراق؛ آتش افروزی در مرزهای بی‌ثبات ✅ صحنه شمال سوریه و عراق امروز، تصویری آشکار از فروپاشی نظم امنیتی پیشین را به نمایش گذاشته است. گزارش‌های متعدد از فرار دسته‌جمعی زندانیان داعشی از زندان‌های تحت کنترل نیروهای کرد، تنها بخشی از این فروپاشی گسترده است. این رخداد به تنهایی می‌تواند به معنای احیای شبکه‌های خفته تروریستی و تشدید عملیات‌های ویرانگر در سراسر منطقه باشد. همزمان، درگیری‌های خونین میان نیروهای کرد و باقی‌مانده‌های داعش، نشان می‌دهد که دینامیک قدرت در مناطقی که روزی به مدد حمایت بین‌المللی و سرکوب جبهه مقاومت آرام گرفته بود، اکنون دیگر قابل کنترل نیست. این بی‌ثباتی زمانی ابعاد پیچیده‌تری به خود می‌گیرد که نقشه نیروهای محلی و بین‌المللی را نیز در نظر آوریم. ❇️ نکته تعیین‌کننده در این معادله، تغییر آشکار استراتژی ایالات متحده است. اعلام عمومی واشنگتن مبنی بر پایان یافتن نقش نیروهای کرد به عنوان بازوی اصلی مبارزه با داعش، یک سیگنال راهبردی واضح محسوب می‌شود. این به معنای عقب‌نشینی نسبی یک بازیگر کلیدی و رها کردن متحد سابق در میدانی پرآشوب است. نتیجه منطقی چنین حرکتی، ایجاد خلأ قدرتی است که بازیگران دیگر را به سرعت به صحنه می‌کشاند. حرکت نیروهای جولانی به سمت مناطق کلیدی مانند کوبانی و اردوگاه الهول، و نیز پیوستن داوطلبان کرد از اقلیم کردستان عراق به نبردها، گواهی بر همین پرشدن خلأ قدرت است. این تحرکات، خطوط درگیری را پیچیده‌تر و خطر تبدیل شدن نبرد به یک جنگ فرقه‌ای و قومی تمام‌عیار را افزایش می‌دهد. ✅ از منظر تحلیلی‌تر، این تحولات در شمال سوریه، بی‌اختیار ذهن را به سوی برخی قرائت‌های تاریخی و اعتقادی سوق می‌دهد. برخی از این رویدادها، از جمله درگیری گروه‌های مختلف در منطقه‌ای حساس، با نشانه‌هایی که در متون کهن به عنوان پیش‌درآمد تحولات بزرگتر ذکر شده، هم‌خوانی ظاهری دارد. با این حال، عجله در تطبیق قطعی رویدادهای کنونی بر آن پیش‌بینی‌ها، خطایی تحلیلی است. آنچه می‌توان با اطمینان گفت، این است که جغرافیای سوریه و عراق، بار دیگر در کانون طوفان قرار گرفته و ثبات یا بی‌ثباتی آن، مستقیم بر امنیت کل منطقه تأثیر خواهد گذاشت. پایان این مرحله از بحران، نه با بازگشت به وضعیت پیشین، که با شکل‌گیری معادلات قدرت جدیدی رقم خواهد خورد که خود مقدمه‌ای برای فصل بعدی تحولات در غرب آسیاست. 🆔 @daily_notes
بخش دوم: بازیگران بین‌المللی در میدان غرب آسیا؛ از تغییر تاکتیک‌ها تا شکاف در اتحادها ✅ در میانه این آشفتگی منطقه‌ای، نقش و استراتژی بازیگران بین‌المللی به یکی از متغیرهای تعیین‌کننده تبدیل شده است. حرکت ناوگان‌های جنگی آمریکا به آب‌های غرب آسیا و جابجایی‌های تاکتیکی در پایگاه‌هایش، تنها نمایش قدرت نیست، بلکه نشانه‌ای از یک بازنگری راهبردی زیر فشار تحولات میدانی است. واشنگتن، که روزی نیروهای کرد را بازوی عملیاتی خود در نبرد با داعش می‌دانست، اکنون با اعلام پایان نقش اصلی آنان، به وضوح در حال کاهش تعهدات مستقیم زمینی و تعدیل هزینه‌های خود در این گودال پیچیده است. این تغییر موضع، موجی از بلاتکلیفی و جابجایی در معادلات محلی ایجاد کرده است. ❇️ همزمان، صحنه بین‌المللی خود با شکاف‌های عمیق‌تری روبرو شده است. درگیری لفظی نماینده بلژیک با ترامپ، تمایل کوبا برای نشان دادن قدرت بازدارندگی، و انتقادات کلمبیا، همگی حاکی از آن است که هژمونی بلامنازع گذشته آمریکا در عرصه جهانی با پرسش‌های جدی مواجه شده است. این «غرب یکپارچه» دیگر وجود خارجی ندارد. در قلب اروپا، آلمان با احتیاط قدم برمی‌دارد و فرانسه گاه مسیری مستقل را می‌آزماید، در حالی که قدرت‌های کوچکتر جسارت بیشتری برای بیان مخالفت‌هایشان پیدا کرده‌اند. این عدم اجماع، نه تنها در قبال بحران‌هایی مانند اوکراین، که در مواجهه با تحولات غرب آسیا نیز به وضوح قابل مشاهده است. ✅ در سوی دیگر این میدان، قدرت‌های رقیب نظاره‌گر و کنش‌گر هستند. روسیه با اعلام «پایان جهان غربی» در حال تثبیت دستاوردهای ژئوپلیتیک خود در سوریه و تعمیق نفوذش است. چین نیز با دیپلماسی اقتصادی آرام اما پیوسته‌اش، به دنبال بسط نفوذ در منطقه است. نتیجه این رقابت، شکل‌گیری نوعی چندقطبی‌گری عملی در غرب آسیاست؛ وضعیتی که در آن، هیچ ابرقدرتی قادر به تحمیل اراده مطلق خود نیست و بازیگران منطقه‌ای ناگزیرند در میدانی با چندین مرکز قدرت مانور دهند. این فضای جدید، هم فرصت‌هایی برای بازیگری مستقل ایجاد می‌کند و هم مخاطراتی از جنس درگیری نیابتی و تشدید رقابت‌ها را افزایش می‌دهد. آینده ثبات منطقه تا حد زیادی به نحوه تعامل و تقابل این بازیگران خارجی در بستر بی‌ثباتی داخلی کشورهایی مانند سوریه و عراق گره خورده است. 🆔 @daily_notes
بخش سوم: شکاف درونی و تغییر نقشه اتحادها؛ بازتعریف معادلات منطقه‌ای ❇️ در کنار بازی بزرگ قدرت‌های فرامنطقه‌ای، یک تحول ساختاری دیگر در حال دگرگون کردن صحنه غرب آسیاست: بازتعریف روابط و اتحادهای دیرین منطقه‌ای. نمونه عینی و تکان‌دهنده این تحول، ظهور تنش‌های آشکار بین دو متحد سنتی و هسته مرکزی شورای همکاری خلیج فارس، یعنی عربستان سعودی و امارات متحده عربی است. این دو کشور که روزی با اشتراک دیدگاه‌های امنیتی و اقتصادی، محور ثبات سازنده در منطقه به شمار می‌آمدند، اکنون در میدان‌های مختلف از یمن تا اقتصاد و سیاست خارجی، راه‌هایی متمایز و گاه متعارض را می‌پیمایند. ✅ ریشه این شکاف را می‌توان در چند عامل جستجو کرد. نخست، رقابت بر سر کسب جایگاه رهبری جهان عرب و تعریف الگوی توسعه آینده است. ریاض و ابوظبی هر یک با اتکا به منابع عظیم مالی و پروژه‌های تحول‌طلبانه داخلی، در پی ترسیم نقشه راهی برای دوران پساانرژی هستند و طبیعی است که این مسیرها همیشه هم‌جهت نباشند. دوم، نگرش‌های متفاوت به مقابله با ایران و مدیریت بحران‌هایی مانند جنگ یمن است. در حالی که عربستان گاه تمایل به راه‌حل‌های دیپلماتیک‌تر نشان می‌دهد، امارات مسیر عمل‌گرایی سخت‌تر و تمرکز بر منافع تجاری-امنیتی خود در کرانه جنوبی دریای سرخ را دنبال کرده است. این تفاوت‌ها تا آنجا پیش رفته که برخی از تحلیل‌گران از «جنگ سرد خلیجی» سخن می‌گویند. ❇️ پیامد این شکاف درونی برای معادلات کلان منطقه عمیق است. این امر ابتکار عمل جبهه مقاومت را تقویت می‌کند و فضای مانور بیشتری در اختیار بازیگرانی مانند ایران و ترکیه قرار می‌دهد. همچنین، ثبات سنتی کشورهای کوچک خلیج فارس را که پیش‌تر تحت حمایت یکپارچه این دو قدرت قرار داشتند، تحت تأثیر قرار داده و می‌تواند منجر به شکل‌گیری بلوک‌بندی‌های جدید در درون شورای همکاری شود. از سوی دیگر، برای قدرت‌های جهانی نیز این وضعیت هم چالش است و هم فرصت. چالش از آن جهت که متحدان سنتی کمتر قابل پیش‌بینی شده‌اند، و فرصت از این نظر که می‌توان با دیپلماسی موشکافانه، از این شکاف‌ها برای پیشبرد اهداف خاص بهره جست. ✅ در نهایت، این تحول نشان می‌دهد که نظم مبتنی بر اتحادهای ثابت و بلندمدت در منطقه در حال زوال است. به جای آن، شاهد شکل‌گیری ائتلاف‌های موقعیتی، غیر همگون و بر پایه منافع ملی لحظه‌ای هستیم. ❇️ در چنین محیطی، وفاداری‌ها سیال شده و هر بازیگر، از جمله جبهه مقاومت، ناگزیر است با هوشمندی بیشتر و با درکی واقع‌بینانه از این نقشه متغیر، استراتژی خود را طراحی و اصلاح کند. آینده منطقه نه در میدان نبرد که در میدان این بازتعریف پیچیده روابط و ایجاد جاذبه‌های جدید ژئوپلیتیک رقم خواهد خورد. 🆔 @daily_notes
بخش چهارم: ایدئولوژی، روایت‌سازی و نشانه‌های اعتقادی در میدان نبرد واقعی ❇️ در میان تمامی لایه‌های تحلیلی مرتبط با غرب آسیا، یک بُعد پیچیده و نیرومند همواره حضور دارد و بر رفتار بازیگران و حتی تفسیر ناظران تأثیر می‌گذارد: بُعد ایدئولوژیک و روایت‌های اعتقادی. امروز، میدان نبرد تنها عرصه رویارویی تسلیحات و منافع مادی نیست، بلکه صحنه تقابل روایت‌ها و تفسیرهای تاریخی و اعتقادی نیز هست. جبهه مقاومت، بر پایه گفتمان مبارزه با ظلم و انتظار پیروزی نهایی حق، به بسیج نیرو و توجیه اقدامات خود می‌پردازد. در سوی مقابل، گروه‌های تکفیری مانند داعش نیز با قرائتی تحریف‌شده و خشونت‌بار از مفاهیم دینی، به دنبال مشروعیت‌بخشی به اهداف خود هستند. ✅ در این میان، رویدادهای آشفته و خشن منطقه‌ای، ذهن بسیاری از مومنان را به سوی متون و روایاتی سوق می‌دهد که قرن‌ها پیش، نشانه‌هایی برای دوران‌های پرآشوب و پیش از ظهور منجی موعود ترسیم کرده‌اند. اشاره‌هایی به «قرقیسیا» به عنوان صحنه نبرد بزرگ، خروج «سفیانی» از شام، یا ظهور پرچم‌های زرد از غرب، در فضای کنونی به کرات مورد توجه و تحلیل قرار می‌گیرد. این تطبیق‌ها، فارغ از درستی یا نادرستی قطعی آنها، خود به یک «واقعیت اجتماعی» تأثیرگذار تبدیل شده است. این روایت‌بازی اعتقادی می‌تواند روحیه، تاب‌آوری و میزان خطرپذیری نیروها را تحت تأثیر قرار دهد و حتی بر محاسبات استراتژیک سایه بیندازد. ❗️با این حال، خطر اصلی در اینجاست که این تطبیق‌ها، اگر با شتاب و بدون در نظر گرفتن پیچیدگی متون حدیثی و شرایط تاریخی انجام گیرد، می‌تواند به برداشت‌های جبری و انفعالی بینجامد. این نگرش ممکن است این تصور را ایجاد کند که رویدادها قطعی و غیرقابل تغییرند و نقش اراده و تدبیر انسانی کمرنگ می‌شود. در مقابل، رویکرد متعادل و خردمندانه، بهره‌گیری از این باورها به عنوان منبعی برای «آمادگی»، «هشیاری» و «مسئولیت‌پذیری» بیشتر است، نه بهانه‌ای برای کنش‌گریزی. آنچه در عمل مشاهده می‌شود، تعاملی پیچیده بین این باورها و واقعیت‌های سخت زمینی است. رهبران جبهه مقاومت، ضمن تمسک به این گفتمان جهت انسجام‌بخشی داخلی، محاسبات خود را بر اساس ارزیابی‌های واقع‌بینانه نظامی و سیاسی پیش می‌برند. ✅ بنابراین، تحولات کنونی را باید در تقاطعی دوگانه فهمید: از یک سو، کارزار سخت نظامی و اقتصادی، و از سوی دیگر، نبرد نرم روایت‌ها و معناها. موفقیت نهایی در این میدان ترکیبی، نه تنها در گرو برتری تسلیحاتی یا اقتصادی، که در توانایی ارائه روایتی الهام‌بخش، معتبر و منطبق با واقعیت‌های متغیر زمینی است. روایتی که بتواند هم قلب‌ها را برانگیزد و هم ذهن‌ها را با طرحی عملی و کارآمد برای عبور از بحران همراه کند. این همان نقطه‌ای است که ایدئولوژی، استراتژی و عمل در هم می‌آمیزند. 🆔 @daily_notes
بخش پنجم: آینده‌سازی در جهان چندقطبی؛ ضرورت طراحی راهبردی و وحدت عمل ✅ در مواجهه با این جهان چندپاره و بی‌ثبات، که در آن اجماع جهانی به اسطوره‌ای قدیمی تبدیل شده، مهم‌ترین پرسش برای هر بازیگر منطقه‌ای و جهانی این است: راه عبور از این آشفتگی و شکل‌دادن به آینده چیست؟ پاسخ روشن است: آینده به دست کسانی ساخته خواهد شد که نه منفعلانه منتظر وقایع می‌مانند، نه صرفاً به تطبیق نشانه‌ها دل خوش می‌کنند، بلکه با ابتکار عمل، طراحی هوشمند و وحدت درونی، به طور فعال در حال ساختن واقعیت‌های جدید بر زمین هستند. عصر کنونی، عصر استراتژیست‌هاست. ❇️ برای جبهه‌ای مانند محور مقاومت، این امر مستلزم حرکت بر دو ریل به هم‌پیوسته است: تقویت بازدارندگی جامع و دیپلماسی پیشگیرانه و فعال. بازدارندگی امروز تنها به زرادخانه موشکی محدود نمی‌شود. این مفهوم باید ابعاد اقتصادی، امنیت سایبری، جنگ روانی و توانایی تاثیرگذاری بر افکار عمومی جهانی را نیز دربرگیرد. ایجاد یک اکوسیستم مقاومتی خوداتکا در حوزه‌های حیاتی، ضریب امنیتی را به مراتب بالاتر از انباشت صرف تسلیحات خواهد برد. در کنار این ریل سخت، ریل نرم دیپلماسی هوشمند قرار دارد. در جهانی فاقد اجماع، فرصت‌هایی برای شکستن محاصره، ایجاد شکاف در اردوگاه رقیب و یافتن متحدان جدید حتی در غیرمنتظره‌ترین نقاط وجود دارد. این دیپلماسی باید بتواند با قدرت‌های متوسط و منطقه‌ای، بر پایه منافع متقابل و احترام متقابل، گفتگو و همکاری کند. ✅ در این مسیر، بزرگ‌ترین سرمایه، وحدت درونی و انسجام اجتماعی است. هرگونه شکاف و اختلاف داخلی، هزینه‌های راهبردی را به طور تصاعدی افزایش می‌دهد و دست دشمنان را برای مداخله باز می‌گذارد. بنابراین، بخشی کلیدی از طراحی راهبردی، باید معطوف به مدیریت هوشمند تنوع داخلی، پاسخگویی به نیازهای مردم و حفظ اعتماد اجتماعی باشد. جبهه مقاومت نمی‌تواند در سطح کلان ادعای مبارزه با استکبار را داشته باشد، اما در سطح خرد نسبت به مطالبات به‌حق مردم بی‌توجه باشد. این دو سطح به طور جدایی‌ناپذیری به هم پیوند خورده‌اند. ❇️ آینده منطقه، آینده‌ای نیست که صرفاً در واشنگتن، مسکو یا پکن طراحی شود. هرچند نقش این قدرت‌ها انکارناپذیر است، ولی ظرفیت کنشگری بازیگران منطقه‌ای به شکل بی‌سابقه ای افزایش یافته است. نتیجه نهایی، حاصل برهم‌کنش پیچیده همه این نیروها خواهد بود. در این معادله، کشوری برنده است که بتواند با خرد جمعی، صبر راهبردی و عمل منسجم، تهدیدهای محیطی را به فرصت‌هایی برای تثبیت خود و افزایش نفوذش تبدیل کند. این امر نیازمند دوراندیشی، انعطاف‌پذیری و مهم‌تر از همه، درکی عمیق از این واقعیت است که در جهان نوین، قدرت از آنِ کسی است که نه تنها قدرتمند باشد، بلکه بتواند خردمندانه طرحی نو دراندازد. دوران واکنش‌های احساسی و کوتاه‌نظری به سر آمده و فصل تدبیر بلندمدت و مبتنی بر واقعیت‌های سخت زمینی آغاز شده است. 🆔 @daily_notes