eitaa logo
دَکِه‌دل | آسید؛
229 دنبال‌کننده
215 عکس
9 ویدیو
1 فایل
•دکهِ تلفنی | که سیم تلفنش وصله به اون بالا بالاهاا. [ برق قطعه بنویس ما میخونیم🕯️ ] +می‌شنومم،میشنوهه،هرچی بود . . شماره گیری دکه ؟ سنجاقه 🖇️ + نهاد ثبت درخواست های مردمی رئیس جمهور شهید 📬♥️ ! . .چنل اصلی: @seyedebram
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/dakedel/10602 بله شب ۹ اسفند یکی بهش زنگ می زنه و خبر شهادت آقا رو میده گوشی از دست می یفته و درجا می ره به ماشین آمبولانس نمی رسه کلا مادر من اون طرفی .. وای وای ..
https://eitaa.com/dakedel/10580 حدیثه میشه فردا صبح یاداوری کنی که تولدایشونه؟؟؟... حاجتم : برم کربلا... فکرکنم این بهتر باشه تا بگم شهادت چون من لیاقتشو ندارم... به نظرت چی بهش هدیه کنم؟؟ (تاحالا کربلانرفتم) .. خیلی هم عالی :)
https://eitaa.com/dakedel/10573 اکسپلور یعنی چهه .. صفحه اینستا گرام که ویدیو خودکار میاره
یعنی چی ؟ من از پیام خوشحال بودم یهو دیدم یک جا گفت ما چه باشیم چه نباشیم! آقا تو دیگه مارو تنها نذار هنوز داغ امام قبلی حل نشد و نخواهد شد💔 .. سوختم با این قسمت ..
من با بابام تنها بودم که اون اتفاق می یفته من وابستکی شدیدی به بابام داشتم نمی دونم جچوری با رفتنش کنار اومدم یاد خاطره هایی که بابا م می فتم اصلا............. .. خدا خودش کمک کرد : )
https://eitaa.com/dakedel/10593 میدونی چیه من پارسال تولدم رو به همه گفتم یعنی چند روز قبل تولدم امسال تصمیم گرفتم نگم به کسی ببینم یادشون میمونه یا نه .. آفرین خوب کردی
https://eitaa.com/dakedel/10604 تنها کسی که می‌تونه بگه عاشق حضرت آقا بودن پدر شمان .. .. :)))))
https://eitaa.com/dakedel/10605 چی به سهید هدیه کنمممممم؟؟؟ .. هر چی دوست داری : )
https://eitaa.com/dakedel/10612 ببین عزیزم، هر حاجتی و که داری بهش بگو من خودم بهش میگم اقا محسن، من یه گل از روی قبرت بر میدارم و اگر حاجتم رو گرفتم براش گل میبرم سر مزارش .. -
https://eitaa.com/dakedel/10609 بابامو مهر پارسال از دست دادم در اثر ایست قلبی.. خودم بهش ماساژ قلبی دادم.. ولی خب بعدازاینکه چند روز ای سی یو بود......:))) ماهای اول واقعاسخت بودددددد نمیگم بهترین پدردنیا ولی خیلی خوب بود.. باهم چفت بودیم..کنار میومدیم.. حرف همو میفهمیدیم.. باهم فیلم نگاه میکردیم.. شووووخی و خنده عضو جدایی ناپذیر از زندگیمون بود.. بابام کلا اون وری بود و ضد... حتی بحثم میکردیم.. خیلی به اقا و .. توهین میکرد... ولی خب خیلی باهم چفت بودیمو باهم.. با اینکه مامانم طرف من بود اما .. بمیرم برای دلت ..
جنگ ۱۲ روزه بود با بابام بیرون بودین با موتور یک دفعه یه صدای وحشت ناک می یاد خیلی خیلی خیلی خیلی از ما دور بود ولی صداش ...... بابا می ترسه هول می کنه یه تصادف بدی می شه یه میله فرو می ره تو شونه ام برای نجات پیدا کنم دستمو از شونه قطع می کنن بر اثر یه تصادف یه دستی می شم این بدتر این اتفاق زندگیم بود بعدا خودم می فهمم بابام سر دست قطع شدم چقدر گریه می کرد ‌و همش خودشو مقصر یه دستی شودنم می دونه .. وای وای وای ....