سلام
میدونم دیر اومدم ناشناس
ولی اومدم بگم برام دعا کنید من همیشه دم از عشق به سید میزدم
هرشب به عشق اینکه قرار بود به نیت سید نماز شب بخونم با شور و ذوق وضو میگرفتم
اما الآن انگار خیلی چیز ها عوض شده
حتی خود من
البته که سید هنوز هم در قلب من جا داره
اما دوست دارم مثل قبل روز و شب رو با یادشون سر کنم
به شما غبطه میخورم که اینطور عاشق سید هستید
برام دعا کنید مثل قبل نماز شب هام ترک نشه
..
سلام عزیز دلم چقدر شما خوبی :))
قدر خودتو بدونی هااا
حتما حتما حتما
چیشد که دور شدی ؟
آسید هنوز منتظرِ هااا!
میگه چیشد اون دخترِمن .. ؟
چیشد اون عاشقِ من ؟
برگرد و از قبل هم بهتر شو :)
اسمتون ؟
..
مخلص و خادم و خاک پای شما "حدیثه"
+ رفقا همه میشناسنم اما خب خودم گفتم معرفی کنم
حدیثه گفتم بگم..شاید الان جاش نباشه ولی..
اون دوستمون ك درباره نمازاش حرف زد..
اصلا نگران نباشی هاااا..درست میشی💔🥲
میدونین چرا آسید شده عزیزترینِ زندگی من ؟داستان من یه ذره شاید طولانی باشه و عجیب..ولی داستان آشناییم با آسیده ك بززگترین مسئلش نمازه..
اگه دوست داشتی،
اگه وقت داشتی، برات میگم:)
#آقایرئیسی:)
..
همینجا برای همه بگوو
https://eitaa.com/dakedel/4545
خسته شدین بگین دیگه نگم.
حدود دو سال پیش،مهر ماه ۴۰۲ مدراس شروع شده بود.آقا همون روز اول مدرسه،یکی از بچهها گفت فلانی (با من بود)بیا ما سه تایی یه اکیپ بشیم کیف کنیم تا آخر سال،آقا منم یه دختر ۱۱ ساله بیشتر نبودم،توی رفاقت هیچ تجربه خاصی نداشتم،فک کن دختری ك از یه خانواده خیلی مذهبی باشه ، چادری باشه ، اهل نماز و روزه و دعا و اینا ، ولی امان از رفیق بد..
#آقایرئیسی:)
..
خببببببب
منم با تمام خامی قبول کردم و اکیپ شدیم.هیچی دیگه بدبختی ها شروع شد..منی ك خوش اخلاق بودم،شدم وح**شی ترین و گند**اخلاق ترین مدرسه،منی ك صبور بودم،شدم بی اعصاب ترین و زود جوش ترین مدرسه..اصلا نگم چی شد..نماز هام رو تا اون موقع میخوندم،ولی خیلی دیر وقت..نماز صبام هم اکثرا قضا میشد:)!
دیگه از اون به بعد ك دیگه واویلاااا..😔
(دوستان دارم سفره دلمو باز میکنم براتون،اینا داستان خودمه)
#آقایرئیسی:)
...
وای خببببببب
دیگه نمازام ترک شدن،شاید ازم بدتون بیاد،ولی دیگه با خدا قهر بودم..گفتم اگه قرار برای عبادت خدا نماز بخونم،دیگه نمیخونم!
همینجوری اخلاقم بدتر میشد..مامان و بابام دیگه واقعا شاخ درآورده بودن ك این دختر چش شده؟
خودم ك اصلا انگار از دنیا بی خبر بودم . انگار این تغیرر بزرگی وجودم رو نمیدیدم!
#آقایرئیسی:)
..
وای
خلاصه ك روزای آخر مدرسه شد.. یعنی ۳۰ اردیبهشت ۴۰۳💔🥺مثل هر روز از مدرسه برگشتم خونه و ماجرای گم شدن بالگرد رو دیدم..من اصلا آقای رئیسی رو نمیشناختم..فقط توی انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ چون خانواده به آسید رای دادن،فقط میدونستم فامیلشون رئیسی هست؛حتی اسمشون هم بلد نبودم..
ولی اون لحظه ای ك اتفاقی ك برای بالگرد افتاد رو شنیدم،نمیدونم چرا ولی انگار ذره ای از وجودم رو گم کرده بودم..
#آقایرئیسی:)
..
ای وای ای وای ای وای ۳۰ اردیبهشت
صب رفتم مدرسه و اونجا خبر شهادت آسید رو فهمیدم..دقیقا انگار عزیزترین زندگیم رو ازم گرفته بودن..فقط گریه میکردم🙂❤️🩹از اون به بعد سعی کردم آدم بشم..فهمیدم چه گناه بزرگی بود رفاقت با اونا..تصمیم گرفتم مثل آسید بشم (چون آدم دوس داره مث رفیق شهیدش بشه دیگه)دیگه گفتم نمازام رو بخونم..ولی این تغییر بزرگ نیاز به حمایت کننده داشت..گفتم از خود آسید کمک بگیرم..
#آقایرئیسی:)
..
چه قشنگ :)
با توکل به آسید، نمازام درست شدن جز نماز صبا..گفتم نمیشه ك تا آخر عمرم نماز صب قضا بخونم..به آسید گفتم:حاج آقا ..شما ك فرشتهای بودی برام از طرف خدا ك من برگردم به این مسیر؛خودت کمکم کن..اگه کمکم کنی بتونم نماز صب بخونم قول میدم هیچ وقت ترک نکنم..:))❤️🩹
و شد..الان حدودا یک سال و نیمه ك نمازهام رو کامل میخونم🥲و حدود ۱۰۰ روزه ك چله دعای عهد میخونم برای سربازی آقا امام زمان و همش رو مدیون آسید ام..🥺🫀
#آقایرئیسی:)
..
عالیه عالی:)
امیدوارم باعث نشده باشه ك از من بدتون بیاد..:))
فقط خواستم بگم نمیدونم چرا آسید منو اینجوری پذیرفت:)؟
#آقایرئیسی:)
..
آسید پذیرنده شکسته هاست ..
حدیثه از خودم بدم میاد
دلم گرفته...
میشه یکم باهات حرف بزنم؟
منم با
#...بشناس
..
حتما عزیز دلم
شما فقط بگو منم شنوام