از صلوات بگیر تا نذر و نیاز...
ولی با همین صلوات میتونی خیلی خوب دل آسید رو ببری :)
راستش من همیشه فکر میکردم ادم وقتی میره یه جایی مثل کربلا وقتی بر میگرده باید یه ادم دیگه شده باشه ولی من بعد اون کربلا اشتباهای زیادی کردم چه کوچیک چه بزرگ
#...
..
این شاید یک افسانه باشه اما حقیقت هم هست ..
اما به یک شرط
آماده* بری کربلا
آماده تر* بشی اونجا
و آماده اماده* برگردی
که خب وقتی آماده اول رو نباشی دیگه هیچی تغییر نمیکنه و همه چی روال عادی شروع و تموم میشه
حدیثه میخوام سکوت رو تمرین کنم
در برابر درد ،ناراحتی،حرف مردمو ....
اما اون لحظه که باید افسار نفسم رو از دست میدم
اون لحظه باید چکار کنم؟
#...
..
خیلی خیلی خوشحالم کردی که گفتی :)
این مسئله خیلی خیلی مهمه
سکوت
سکوت
سکوت
شروع کن به تمرین
نه موقع درد هاا!
نه همیشه و همش
« بگو آسید تو که اینقدر بزرگی کمکم کن سکوت کنم !
قوی باشم در برابر حرفا و رفتارا
صبور باشم در برابر سختی ها »
و این جوابه ..!
به آسید قول سکوت بده در برابر سختی ها و بگو مشکل من سر حرف زدنامه .. سکوت میخوام اما نمیتونم
عهدشو با شما میبندم
هر موقع موقعیتش پیش اومد قبل از اینکه بخوای تصمیم بگیری به حرف
سریع به یاد بیار آسید رو که داره نگات میکنه ببینه تو جواب میدی یا نه سکوت میکنی ؟
سکوت کن و بعدش با آسید حرف بزن
بگو نگاه من به خاطر شما اینکارو کردم هاااا چون قول دادم بهت ..
اصن شروع کن از خطبه های امام علی برای خودت بنویس و بزار جلو چشمت ؛
مهم ترینش :
« سکوت کن و لبخند بزن اگرچه از قلبت خون میچکد »
« هر گاه عقل کامل شود ، سخن کم میشود »
یا اصلا آسید الگوت باشه !
آسید اولین بود توی سکوت در برابر حرف ها :)
حدی که به آسید حرف زدن و آسید سکوت کرد ..
همین باعث میشه تا اسطوره سکوت ازش بسازی! و ازش کمک بخوای
اخرین گناه؟
ما ثانیه به ثانیه گناه میکنیم 😔
اما ناشکری چون دخترم و دوست دارم پسر باشم🥺 و خیلییی داره روم فشار میاره این موضوع هیـ
..
این چه حرفی بود باز ..
اینو نخواه !
خیلی کفر بزرگی ها
ی پسر بخواد دختر باشه اینقدر گناه نیست تا دختر بخواد پسر باشه
اینقدری که دختر بودن ارزشمنده !
https://eitaa.com/dakedel/4416
تو دختر خیلی قوی هستی..
غماتو به روی خودت نیار..
اجازه هست منم درد و دل کنم؟؟؟؟؟
چندماهه بابامو از دست دادم
فقط منو مامانم همو داریم
من خواهر و برادر ندارم
از چهلم بعد دیگه جلوی مامانم حتی یه قطره اشک هم نریختم..
چون ضعیفه و خودشو قوی و محکم نشون میده..
هر وقت میرم سرخاک آروم میشم..
حتی زورم میزنم ولی گریم نمیاد..
چون ارامش دارم اونجا..
اما مامانم خیلی سرخاک گریه میکنه و میگه تو خودت نریز..
چرا مثل بابات تو خودت میریزی،
گریه کن
ولی خب،دست خودم نیست..
..
ای وای من ..
روز قبل عید که جمعه بود رفتیم..
الان این جمعه دلم گرفته بود چون وابسته شدم که برم..
وقتی جمعه میریم..
هفته بعدش جمعه من اصلا نیستم انگار..
شبش بالش خیس میشه از گریه هام اما اصلا به روی خودم نمیارم..
نمیخوام مامانم با درد من،بشکنه..
یه بار از دردهام نگفتم پیشش
اینجا اولین جاییه که من دارم از دردهام میگم.
حتی صمیمی ترین دوستم هیچی نمیدونه.
فقط میدونه یکیو از دست دادم..
البته چون نمیخوام بابام ناراحتی مو ببینه
سرخاک میخندم،شوخی میکنم..
همین الانم بغضم گرفته..
..
تو دختر خیلی خیلی خیلی قوی هستی :)
پدرت اینطوری بارت آورده تا برای افتخار بیاری ..
الهی من فدای قلبت بشم :)