گفتم که میخواستیم زمانی که جنگ شد بریم مشهد نشد خواستیم بریم کربلا اونم نشد اومدیم ۱۳ بریم مشهد اونم نشد دیروز دوستم تنهام گذاشته خیلی دلم شکسته تنهام خاله هام و دایی هام هم رفتن کربلا اونم از زهرا که به تو رمانشو گفته
..
فدات بشم من؛
حتما حکمتی هست دیگه؟شاسد خدا میخواد ببینه نسبت به عقیدت سست میشی؟بیدی هستی که با این باد ها بلرزی؟
ولی تو قوی تر از این حرفایی!
از اینکه زهرا رمان رو به من گفته هم ناراحتی؟
تو یزندگیم هیچ وقت دوست خوب و پایداری نداشتم به زهرا حسودیم میشه
..
قربونت بشم من, پیدا میکنی؛
هنوز شاید زوده شاید اکه الان باشه میخواد به تو آسیب برسونه.
ولی بدون اون هم تورو پیدا نکرده و منتظر تا پیدات کنه و مکمل هم تو خوشی و ناراحتی بشید:))
نمیدونم دیروز باهم کلاس زبان بودیم اون زود رفت دیگه آنلاین هم نشد منم دلم شکست که منو تنهام گذاشت
البته بهم کفت که برنامه ها داره با دختر خالش و دوستاش
احتمالا سر شلوغ بوده....
..
اره خب
ناراحت نباش
از این اتفاقا زیادهههههه
مهم اینکه تو صبوری و اینا مانعی برای سست شدنت نمیشه
ببخشید خیلی پر حرفی کردم
..
دشمنت ببخشه
دیگه نگی هااا
من لینک گذاشتم که پیام بدید و بحرفیممم.
https://eitaa.com/dakedel/494
نه اون من نیستم😂
من هشتگ میزنم ک منو بشناسی
..
آها حالا شددد
دَکِهدل | آسید؛
گفتم که میخواستیم زمانی که جنگ شد بریم مشهد نشد خواستیم بریم کربلا اونم نشد اومدیم ۱۳ بریم مشهد اون
اوهوم ناراحت شدم
..
خب آخه ما خیلی رفیقیم تقریبا زندگی همو میدونیم...و خب منم راضیش کردم که به خاطر تولدم بهم بگه🗿💘😂😂🙏🏿