دَکِهدل | آسید؛
گفتم که میخواستیم زمانی که جنگ شد بریم مشهد نشد خواستیم بریم کربلا اونم نشد اومدیم ۱۳ بریم مشهد اون
اوهوم ناراحت شدم
..
خب آخه ما خیلی رفیقیم تقریبا زندگی همو میدونیم...و خب منم راضیش کردم که به خاطر تولدم بهم بگه🗿💘😂😂🙏🏿
از حضرت رقیه چیزی نخواستم چون هرچی ک میخواستم قبلا بهم دادن:))
امروز فقط یه روضه ی امام حسین داشتیم :)
#بریتانیای کبیر
..
چقدررر زیبااااا؛
به به بریتانیای خودممم😔😂
حالم خوب بشه مریضیم تموم بشهههه😭
کمکم کنه دیگه گناه انجام ندم خسته شده
هق😭😭😭😭😭
..
عزیزممممم دورت بگردم؛
انشالله که خوب خوب میشی
حتمااااا اگه بخوای خدا هم دستتو میگیره:)
دَکِهدل | آسید؛
اوهوم ناراحت شدم .. خب آخه ما خیلی رفیقیم تقریبا زندگی همو میدونیم...و خب منم راضیش کردم که به خاطر
چه خوب
اشکالی نداره
مهم نیست
..
جدی ناراحتی؟
یِ آیه ی عربی دیدم خیلی زیبا بوددد ، گفتم بیام به توعم بگم:)
مُنذُ کُنتُ طِفْلاً عَشَقْتُ الْحُسَیْنَ
«من از کودکی عاشقت بودم حسین جان»
..
بسی زیبااااااا بودددددددد
قضیه ی رمان چیه؟
#بریتانیای_فُضول
..
به به بریتانیا جوونم.
رمان که نگم زندگینامه بهشتییییی بگم اینقدر که خوبههههههه
رفیق بنده چنل داره و رمان مینویسه
رمانش هم اصن اووووف ژذاااااااب هااا
اینم لینکش (رمان رفیق بنده «از نفرت تا عشقه»)