eitaa logo
دَکِه‌دل | آسید؛
225 دنبال‌کننده
171 عکس
4 ویدیو
1 فایل
•دکهِ تلفنی|که سیم تلفنش وصله به اون بالا بالاهاا. (فعلا برق قطعه بنویس ما میخونیم💀🕯️) +می‌شنومم،میشنوهه،هرچی بود^^ . شماره گیری دکه ؟ سنجاقه 🖇️ . .چنل اصلی: @seyedebram @aghavazir
مشاهده در ایتا
دانلود
فرض کن خانواده باهات دشمن باشن اونوقت چی تو فقط از دار دنیا شهدا رو داشته باشی فرض کن همه فکر کنن آدم خوشبختی هستی چون بابات پولداره نه بخدا بابام یذره از اون پولایی که در میاره رو به ما نمیده مامان بیچاره همه کارو میکنه .. الهی فدات بشم که اینقدر تو قوی هستی که باز هم نشکستی:)
https://eitaa.com/dakedel/830 خوشبحالش ای حسرت بچه شهید هارو میخورم از بس که بابام……. .. این حرف رو نزن؛ :) می‌دونی فرزند شهید بودن آرزوی هر کسی اما برای افتخار معنویش...
میشه بقیه رو نگم؟ آخه بقیه در مورد روزیه که وارد گپ شدم و رگم رو زدم🙂💔 دردش رو هنوز یادمه... .. وایییییییییی جدی؟ میخوای بیا پیویم؟؟؟؟
این حجم از ارادت و محبتت به سید ستودنیه پست و محتواهات ادمو دلتنگ تر میکنه این روزا بیشتر از هر وقت دیگه ای به یادشونم💔 .. چقدر شما هااا بهشتی ایدددددد:))))))))
اما امشب من به خاطر وجود شما تا صبح از خوشحالی گریه میکنم:)
https://eitaa.com/dakedel/832 من گیسو نیستم ها گیسو تو خیلی بهتری ..
وقتی بایه شهید اشنا میشید اون جوری مرام و معرفت خودش رو نشون میده ک تابحال ندیدی و نشنیدی چون از جنس خداست هرکس ک با شهدا در ارتباطه به طریقی پناهی داره.. .. +++++++++++
نمیدونم گفتنش آزارم میده یا نه شاید بهتر باشه بگم اما اینم هست که خانوادم فکر می کنم من دروغ می گم چون من هیچوقت مشکلاتم رو بهشون نگفتم و اونا مسخرم می کنن:)) خانوادم!! مسخرم می کنن و میگن دارم دروغ میگم... چی بگم..؟ از زدن رگم هیچکس خبر نداشت و دوستم وقتی با خبر شد زد زیر گوشم:)) خیلی ازم عصبی شد... بهش حق میدم همه دوستان متوجه شدن اما خانوادم نه... .. می‌دونی خیلی خوشم اومد که اینقدر صبوری:)) شاید چون خیلی بزرگ تر از خودت شخصیت تو ساختی ... چرا چرا سعی کردی به به این بدن پاکت آسیب بزنی؟ اونا حق داشتن اما شاید یک جوری رفتار میکردن که الان با خنده اینا رو یکی نه دوباره دردت تازه بشه.... :)
خب توهم با یه شهید ارتباط بگیر تا مرهم و درمونت بشه.. .. اوم>>>
https://eitaa.com/dakedel/829منم درکت میکنم منم مثل شما بودم..... فقط بت کمی تفاوت .. چقدر خوب که همه با همید:)
بعد از همه ی اینا به دنیای بزرگ رمان پناه بردم و برای خودم می نویسم... می نویسم تا فراموش کنم سختی ها رو حتی هر شب میشینم و جملات دردناکی می نویسم تا خلاص بشم از فکر به گذشته می نویسم از... فامیل های که دعوا هاشون آزارم میداد چاقو کشی و... پسر هایی که همش باهاشون دعوا می کردم دخترایی که عذاب دادن من لذت اونا بود:)) و سختی هام و درد هام و سردرد های همیشگی و مشاور هایی که میرم... .. خیلی کار خوبی می‌کنی یعنی بهترینه:))) ولی می‌دونی تو افتخار مایی که اینقدر قوی هستی