خب دوباره قرارع بهش نزدیک بشی ..
اما با این فرق که،
ایندفعه خود شهید رئیسی خواسته!
https://eitaa.com/dakedel/9096بشر تو این قیافشم ندیدی که تز میدی!!!
سارا من یه سوال دارم..
با حجابی؟
..
بشر ؟ تز میدم؟؟
عزیز من قشنگی انسان هارو به چهره شون منسوب نمیکنم !
https://eitaa.com/dakedel/9099نه
..
خب من الان با شما چیکار کنم ؟ 😭✨
ی پیام محفل طور آماده کردم برات...
دَکِهدل | آسید؛
https://eitaa.com/dakedel/9104جدی .. خب پس اینوو بخوون
سارا...
یه خواهش دارم... دلتو ارزون نفروش...
سارا...
میشه امشب فقط چند دقیقه بشینی پای حرفام؟
نه چون میخوام نصیحتت کنم...
نه...
فقط چون حس میکنم دلت خیلی خسته شده...
یه سؤال...
راستشو بگو...
خودت خواستی عاشق بشی؟
خودت یه روز نشستی گفتی:
«خب... از امروز از این آقا خوشم بیاد؟»
نه دیگه...!
یهو اومد...
بیخبر...
آروم آروم...
اول فقط یه نگاه...
بعد یه فکر...
بعد یه خیال...
بعد شد همه فکر و ذکرت...
درسته؟
پس اولش تقصیر تو نبود...
ولی سارا...
یه چیزی هست...
اومدن یه احساس دست ما نیست...
ولی نگه داشتنش...
دیگه دست خودمونه...
دخترخوب...
یه چیزی بگم؟
شیطان همیشه آدمو با گناه زمین نمیزنه...
گاهی فقط یه فکر میندازه توی دل آدم...
بعد خودش میشینه نگاه میکنه...
تو هی اون فکر رو آب و کود میدی...
هی خیال میسازی...
هی تو ذهنت باهاش حرف میزنی...
هی منتظر میشی ببینیش...
و آخرش...
یه دل میمونه که دیگه خودش هم نمیدونه چرا اینقدر خسته شده...
سارا...
اون آقا...
یه زندگی داره...
یه همسر داره...
بچه داره...
احتمالاً حتی خبر هم نداره که یه دختر کوچولو اینقدر ذهنش درگیرشه...
پس این جنگ...
اصلاً بین تو و اون نیست...
این جنگ...
بین تو و دل خودته...
قرآن یه آیه خیلی قشنگ داره...
«وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا»
یعنی...
اونایی که برای خدا با نفسشون بجنگن...
خدا خودش راهو نشونشون میده...
دقت کردی؟
نگفته اونایی که هیچ احساسی پیدا نمیکنن...
گفته اونایی که با دلشون میجنگن...
دخترخوب...
میدونی الان بیشتر از هر چیزی دلت به چی احتیاج داره؟
به اینکه دوباره یکی دست دلتو بگیره...
نه اون آقا...
خدا...
یه بار از خودت پرسیدی...
اگه الان شهید رئیسی روبهروت نشسته بود...
بهت چی میگفت؟
فکر میکنی میگفت:
«اشکالی نداره... برو دنبال این فکر...»
یا آروم لبخند میزد و میگفت:
«سارا...
این دل خیلی قیمتیه...
مواظب باش خرج جایی نکنی که قسمتت نیست...»
یه چیزی همیشه درباره شهید رئیسی قشنگ بود...
هرکی ازش حرف میزد...
یه جمله رو زیاد میگفت...
میگفت دلش با خدا بود...
برای همین هرچی بیشتر بالا رفت...
افتادهتر شد...
میدونی چرا؟
چون دلشو سپرده بود به صاحب دل...
نه به آدمها...
سارا...
من یه خواهش ازت دارم...
امشب...
فقط امشب...
قبل خواب یه وضو بگیر...
دو رکعت نماز بخون...
بعد بشین...
هیچی هم از حفظ نخون...
فقط بگو:
«خدایا...
من خودمم از دست دلم خسته شدم...
کمکم کن...»
همین...
فقط همین...
بعد برای شادی روح شهید رئیسی یه فاتحه بخون...
و از خدا بخواه...
به احترام بندههای خوبش...
کمکت کنه دلت آروم بشه...
نه اینکه یه معجزه عجیب بشه...
نه...
فقط دلت آروم بشه...
دخترخوب...
یه راز برات بگم؟
گاهی خدا بعضی آدما رو فقط از جلوی زندگیمون رد میکنه...
نه برای اینکه مال ما بشن...
فقط برای اینکه بفهمیم...
اگه حواسمون نباشه...
دل چقدر زود وابسته میشه...
و بعد...
آروم آروم یادمون میده که...
دل، فقط یه صاحب داره...
و اونم خداست...
سارا...
از امشب یه قرار با خودت بذار...
هر وقت تصویر اون آقا اومد توی ذهنت...
به جای اینکه ادامه بدی...
فقط آروم بگو:
«خدایا...
این دل مال توئه...
نذار جایی گره بخوره که آخرش فقط غصه نصیبم بشه...»
و یه چیز دیگه...
یه روزی...
یه نفر وارد زندگیت میشه...
که با افتخار میتونه بگه:
«این دختر، امانت خدا برای منه...»
اون روز...
از خودت ممنون میشی...
که قلبت رو برای کسی نگه داشتی که واقعاً سهمش بود... !
نه برای یه قصهای که از همون اول...
قرار نبود آخرش به هم برسه :)
فعععک میکنم خیلی بد نوشتم 🗿
نگارش از مدینه تا نیزه روم خیلی تاثیر گذاشته 😀
https://eitaa.com/dakedel/9100 آره حجابی ام چادر می پوشم پوشیه می زنم
..
به به
پوشیه چرا؟