دال .
شده از درد بخندی که نبارد چشمت ؟ من در این خندهی پرغصه مهارت دارم (: ..
گلهای نیست اگر دوست نداری مرا ،
چند وقتیست خودم هم ز خودم بیزارم ! ..
دال .
آن یتیمان که به خرمایعلی سیر شدند ، لبِ گودال رسیدند همگی شیر شدند ! ..
زائر کرببلا گفت خداحافظ و رفت ..
دلمنپشت سَرش کاسهی آبی شد و ریخت ( :