دیشب داشتیم میخوابیدیم ، خواهرم یهو برگشت گفت ابجی ، من برم بهشت دلم برا مامان تنگ میشه ؟
من اونجا : 😭😭😭😭
گفتم تاحالا نرفتم بهشت نمیدونم
دال .
دیشب داشتیم میخوابیدیم ، خواهرم یهو برگشت گفت ابجی ، من برم بهشت دلم برا مامان تنگ میشه ؟ من اونجا
بعد یاد دوستم ریحانه افتادم ،
از سال ۱۴۰۱ تقریبا هرسال باهم میریم اربعین کربلا .
بعد امسال من خوابیده بودم ، از خواب بیدارم کرد گفت مامان بابات چندسال فاصله سنی دارن :)))))))))))))))))))
دال .
بعد یاد دوستم ریحانه افتادم ، از سال ۱۴۰۱ تقریبا هرسال باهم میریم اربعین کربلا . بعد امسال من خوابی
جواب من ؟
برگشتم گفتم :
' منو از خواب بیدار میکنی از این سوالا میپرسی ؟؟ 😭
بخواب فردا بهت میگم
۴ سال .. '
و خوابیدم 😂 .
یه خط حرف زدم ، خب از اول می گفتم چندساله دیگه ..😭😂
دال .
داشتم امتحان میکردم ببینم چطور میشه ، یهو خط پایین رو خوندم 😭😂 . هنوز هم موفق نشدممم - خاطراتسفیر .
دیشب کتاب رو تموم کردم ، زیر ۴۸ ساعت خوندمش
خیلییی جذاب بود :))
مخصوصا برا منی ک داستان های تخیلی رو دوست ندارم و ترجیح میدم کتاب های ایرانی رو بخونم 🤍!
قسمتهای جالبش رو هایلایت کردم ، کپی برای پروفایل هاتون آزاده...
هدایت شده از خـواهــران بهشتـے🦋
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا