eitaa logo
دلائل الصدق
216 دنبال‌کننده
2 عکس
8 ویدیو
18 فایل
نقد کتاب اصول فلسفه وروش رئالیسم وشرح کتاب دلائل الصدق توسط استاد حسن میلانی. فضای ابری: https://b2n.ir/q17951 https://B2n.ir/d59468 ۱-شرح کتاب معرفت الله تعالی بالله https://eitaa.com/marefto_allah ۲- شرح توحید صدوق ره https://eitaa.com/tohid_sadoo
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم
مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى (اصول فلسفه و روش رئاليسم(1 - 5))، ج‏6، ص: 875 مقدّمه‏ «مدتى اين مثنوى تأخير شد» از انتشار جلد سوم اصول فلسفه تا اين تاريخ كه جلد پنجم آن در اختيار علاقه‏مندان قرار مى‏گيرد شانزده سال مى‏گذرد. در طول اين مدت بر خلاف آرزو و انتظار خودم و على‏رغم تقاضاهاى مكررى كه از طرف علاقه‏مندان اين كتاب ابراز مى‏شد اين بنده توفيق پاورقى‏نويسى براى جلد چهارم و جلد پنجم پيدا نمى‏كرد. پاورقيهاى جلد پنجم به علل خاصى پيش از پاورقيهاى جلد چهارم به پايان رسيد. كار جلد چهارم هنوز هم به پايان نرسيده است ولى در دست است و بيش از نيمى از پاورقيها نوشته شده است. با اينكه حق اين بود كه چاپ اين جلد را تا آماده شدن جلد چهارم به تأخير بيندازيم، نظر به اينكه مطالب اين جلد چندان به مطالب جلد چهارم مرتبط نبود از تأخير آن صرف نظر كرديم. در خلال اين مدت جلدهاى اول و دوم و سوم مكرر تجديد طبع شد و اين بنده چند اثر ديگر كه برخى از آنها فلسفى بود تأليف و منتشر كردم ولى خودم در حيرتم كه چرا كار اصول فلسفه همچنان به تأخير مى‏افتاد؟ مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى (اصول فلسفه و روش رئاليسم(1 - 5))، ج‏6، ص: 876 مى‏گويند- و درست مى‏گويند- كه‏ «الامور مرهونة باوقاتها» يعنى حوادث و پديده‏هاى جهان در گرو وقت و زمان ويژه خويشند، هر پديده‏اى زمان مخصوص به خود دارد و جز در آن زمان امكان وجود ندارد . جهان همچون درختى عظيم و تناور و بارده است و حوادث و پديده‏ها ميوه‏هاى اين درخت تناورند، مراحلى بايد طى شود و شرايطى بايد تغيير كند و مهلتهايى بايد بگذرد كه ميوه از بطن درخت بر دامن شاخ ظاهر شود و مدتى ديگر خواه ناخواه بايد سپرى شود تا آن ميوه برسد و آماده چيدن گردد. مادر روزگار همواره در كار حادثه‏زايى است. هر زايشى معلول يك لقاح و يك مهلت و مدت است كه ما آن را «زمان باردارى» مى‏ناميم. در اين مدت و مهلت اعضا و جوارح كودك خلق و تكميل مى‏شود و هم در خلال اين مدت و مهلت است كه غذاى مطبوعى به نام «شير» در پستان مادر تهيه و تدارك مى‏گردد و شرايط زايش و وارد صحنه شدن يك مولود جديد فراهم مى‏شود. درست است كه ميان عرضه و احتياج در دستگاه عظيم خلقت ارتباط مستقيم است و همين كه «بخت نو فرزند نو بزايد» طبعا «خون تبديل به شير شيرين مى‏گردد» ولى اين تبديل و تبدلها نتيجه يك سلسله فعل و انفعال‏هاى تدريجى است كه نيازمند به زمان و مهلت و مدت است. آرى: «مهلتى بايست تا خون شير شد» پيوند پديده‏ها با زمانى كه بايد مانند پل از آن عبور كنند و زمانى كه بايد در بستر آن قرار گيرند و در دامن آن بشكفند آن‏چنان عميق است كه براى يك فيلسوف تصور دوتايى و جدايى ناميسر است. در عين حال كه هر پديده‏اى در گرو وقت و زمان خويش است نقش انسان را در فرمانروايى بر زمان و تسلط او را بر مقدّرات زمان نبايد فراموش كرد و ناديده گرفت. البته آنكه زمام همه چيز در دست قدرت او و همه شرايط و مهلتها و مدتها قائم به ذات اوست و هيچ قيد و شرط، خواست او را محدود نمى‏كند و زمان و مكان و قيد و حد و شرط در مرتبه متأخر از اراده و مشيت او قرار دارد ذات لا يزال حقّ قيّوم متعال است‏ (سبق الاوقات كونه، و العدم وجوده، و الابتداء ازله) «1» ______________________________ (1) نهج البلاغه عبده، خطبه 179. مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى (اصول فلسفه و روش رئاليسم(1 - 5))، ج‏6، ص: 877 مباحث اين جلد كوشش مختصرى است درباره آنچه در اصطلاح حكماى اسلامى «الهيات بالمعنى الاخص» خوانده مى‏شود، يعنى در زمينه شناخت خداوند و صفات و افعال اوست. سعى شده با راهنمايى ادلّه عقلى و براهين فلسفى درباره ذات الهى و صفات كماليه آن ذات مقدس و درباره نحوه انتساب و صدور جهان از او بحث و استدلال شود. طرف سخن در اين جلد نيز- مانند ساير مجلّدات- مادّيون مى‏باشند، شبهات و اشكالات آنها كه همه ناشى از بى‏خبرى از حكمت الهى است دفع شده است . ولى البته هدف اصلى و منحصر، پاسخگويى به مادّيون و دفع شبهات آنها نيست و بنابراين ارزش كتاب منحصرا سلبى نمى‏باشد. هدف اصلى كه به آن ارزش اصيل و اثباتى مى‏بخشد ارائه راه صحيح استدلال عقلى است بر مسائل ماوراء الطبيعه، و به عبارت ديگر ارزش اصلى اين كتاب اين است كه نوعى سلوك عقلى و فكرى است در جهان ماوراء الطبيعه. از نظر حكماى الهى، اين علم «باارزش‏ترين علمها درباره باارزش‏ترين معلومها» «1» است. در اينكه آن چيزى كه اين علم مدعى معرفت اوست باارزش‏ترين معلومات است سخنى نيست؛ چه، معلوم اين علم كامل‏ترين وجود يعنى ذات مقدس احديت است كه منبع همه هستيها و سرچشمه همه كمالها و اصل و اساس همه جمالها و جلالها و بهائها و عظمتهاست، بلكه هستى حقيقى منحصرا هستى اوست و «همه هر چه هستند از آن كمترند، كه با هستيش نام هستى برند». هر سخنى هست درباره ارزش خود اين علم‏ «2» است كه تا چه اندازه از نظر سلوك‏ ______________________________
(1) «افضل علم بافضل معلوم» (الهيات شفا). (2) منظور از اين ارزش، مفهوم نسبى آن براى انسان نيست، يعنى منظور اين نيست كه ميزان ارزش معرفت و ايمان به خداوند براى انسان چيست؟ هر چند از اين نظر نيز ايمان و معرفت خداوند باارزش‏ترين معرفتهاست. مسأله ايمان به خدا مسأله‏اى خارج از زندگى نيست، بلكه در بطن زندگى و يكى از سرمايه‏هاى زندگى است و به قول تولستوى حكيم معروف روسى: «ايمان آن چيزى است كه انسان با آن زندگى مى‏كند». منظور ارزش واقع نمايى اين علم است. مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى (اصول فلسفه و روش رئاليسم(1 - 5))، ج‏6، ص: 878 عقلى و فكرى قابل اعتماد و اطمينان است.
نقد وبررسی کتاب اصول فلسفه وروش رئالیسم. توسط استاد حسن میلانی ایتا وتلگرام: @nagde_falsafeh فضای ابری: https://b2n.ir/q17951
دلائل الصدق
هر سخنى هست درباره ارزش خود اين علم‏ «2» است كه تا چه اندازه از نظر سلوك‏ ______________________________ (1) «افضل علم بافضل معلوم» (الهيات شفا). (2) منظور از اين ارزش، مفهوم نسبى آن براى انسان نيست، يعنى منظور اين نيست كه ميزان ارزش معرفت و ايمان به خداوند براى انسان چيست؟ هر چند از اين نظر نيز ايمان و معرفت خداوند باارزش‏ترين معرفتهاست. مسأله ايمان به خدا مسأله‏اى خارج از زندگى نيست، بلكه در بطن زندگى و يكى از سرمايه‏هاى زندگى است و به قول تولستوى حكيم معروف روسى: «ايمان آن چيزى است كه انسان با آن زندگى مى‏كند ». منظور ارزش واقع نمايى اين علم است. مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى (اصول فلسفه و روش رئاليسم(1 - 5))، ج‏6، ص: 878 عقلى و فكرى قابل اعتماد و اطمينان است. مسائل الهى دورترين مسائل از محسوسات و مشهودات است. در اين مسائل سخن درباره آن سوى مرز ماديات است و همين كافى است كه گروهى را در اعتبار و ارزش اين علم به ترديد وادارد. بگذريم از مادّيون كه به بهانه اينكه ماوراء طبيعت را در طبيعت لمس نكرده‏اند منكر شده‏اند، ديگران هم كه تا اين حد منحط فكر نمى‏كنند چندان به ارزش و اعتبار اين علم اعتراف ندارند. گروهى رموز مربوط به ماوراء الطبيعه را آن‏چنان مجهول و كشف ناشدنى مى‏دانند كه مدعى شده‏اند بشر براى هميشه بايد از حل معماى ماوراء الطبيعه چشم بپوشد و نفيا و اثباتا از اظهار نظر خوددارى نمايد. از نظر اين گروه، دست عقل كوتاه است و خرماى معرفت بر نخيل. اين گروه را در اصطلاح «لاادريّون» و احياناً «شكّاكان» مى‏خوانند. گروهى ديگر اين راه را رفتنى و اين در را گشودنى مى‏دانند ولى پاى استدلال را در اين راه چوبين و غير مطمئن، و سلوك عقلى و فكرى را غير محتاطانه تلقى مى‏نمايند. اينان فقط دل را مركب خداى و يگانه «رهنورد باديه‏پيما» مى‏شمارند و تنها سلوك مطمئن را سلوك قلبى مى‏دانند نه سلوك عقلى. عرفا از اين نظر دفاع مى‏كنند . گروهى ديگر مى‏گويند: «اين التّراب و ربّ الارباب» بشر اين موجود خاكى و زمينى كجا و سير و سلوك عقلى يا قلبى در وادى سهمگين ماوراء حس كجا؟ مسائل الهى همه آسمانى است و خبر آسمان را منحصرا از خود آسمان بايد شنيد . ما درباره خدا و صفات ثبوتيّه و سلبيّه خدا و اينكه چه صفتى را مى‏توان به او نسبت داد و چه صفتى را نتوان به او نسبت داد چيزى نمى‏دانيم و نمى‏توانيم بدانيم. ما واقعاً نمى‏توانيم با عقل خود بفهميم كه چطور مى‏شود يك موجودى خدا باشد يعنى چيزى او را به وجود نياورده باشد ، و همچنين نمى‏توانيم با عقل خود بفهميم كه خدا يكى است يا بيش از يكى؟ بسيط است يا مركّب؟ جسم است يا جسم نيست؟ به نحوى از انحاء عضو و جارحه دارد يا ندارد؟ بر چيزى قرار گرفته است يا نه؟ خواب و بيدارى دارد يا نه؟ حركت و انتقال دارد يا نه؟ همه اينها و امثال اينها مجهولاتى است براى بشر و جز از راه خبر آسمانى نبايد عقيده‏اى در اين گونه مسائل اتخاذ كرد، درباره همه اينها بدون چون و چرا و بدون حق نظر يعنى بدون دخالت دادن منطق و استدلال بايد مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى (اصول فلسفه و روش رئاليسم(1 - 5))، ج‏6، ص: 879 تسليم نظر وحى شد. اين گروه معتقدند نظر اسلام و مبناى اسلام در اين گونه مسائل بر تسليم و تعبد است نه بر تحقيق و تفكر، و هر گونه چون و چرايى در اين گونه مسائل از نظر اسلامى بدعت و حرام است . اشاعره و حنابله كه خود را «اهل الحديث » مى‏نامند طرفدار اين نظريه‏اند
دلائل الصدق
مجموعه آثار (اصول فلسفه و روش رئاليسم(1 - 5))، ج‏6، ص: 880: ما درباره نظر ماديين مبنى بر انكار ماوراء طبيعت و همچنين درباره نظر شكّاكان و لاادريّون كه از نظر علمى مسائل ماوراء طبيعت را مجهولاتى حل ناشدنى مى‏دانند، در اين مقدمه بحثى نمى‏كنيم زيرا در خود كتاب، چه در اين جلد و چه در مجلّدات ديگر دراين‏باره به قدر كافى بحث شده است . همچنين درباره نظر عرفا نيز بحثى نمى‏كنيم، زيرا نظر عرفا مبنى بر انكار ارزش راه عقل و برهان و استدلال نيست ، بلكه بر ترجيح راه دل و سير و سلوك و تصفيه و تزكيه بر اين راه است. از نظر عرفا: بحث عقلى گر در و مرجان بود آن دگر باشد كه بحث جان بود بحث جان اندر مقامى ديگر است‏ باده جان را قوامى ديگر است‏ معرفت استدلالى كه حكيم در جستجوى آن است از حدود تصورات و مفاهيم ذهنى و اقناع قوه عاقله تجاوز نمى‏كند و البته اين خود ارزشى بسزا دارد . ولى معرفت افاضى كه عارف در جستجوى آن است چيزى از نوع رسيدن و چشيدن است. در معرفت استدلالى، عقل در درون ارضا مى‏شود و قانع مى‏گردد؛ اما در معرفت افاضى علاوه بر ارضاء وجدانى، سراسر وجود بشر به هيجان و شور و حركت درمى‏آيد و به سوى خدا بالا مى‏رود و به او نزديك مى‏گردد. اين نوع معرفت وجود آدمى را روشن مى‏كند و به او نيرو و جرئت و محبت مى‏دهد، خشوع و رقّت و لطافت مى‏بخشد و بنياد هستى او را دگرگون مى‏سازد . به نظر ما سخن از ترجيح آن راه بر اين راه بيهوده است، هر يك از اين دو راه مكمل ديگرى است و به هر حال عارف منكر ارزش راه استدلال نيست، لهذا ما در اينجا با اين طبقه نيز بحثى نداريم. آنچه لازم است در اين مقدمه درباره آن بحث شود نظريه اخير است كه به نظريه حنابله و اهل حديث معروف است، زيرا در پاورقيهاى اين جلد بر خلاف ساير مجلّدات ديگر به حكم ضرورت به آيات و احاديث اسلامى زياد استدلال شده است، لهذا بايد بدانيم نظر واقعى اسلام در اين زمينه چيست، خصوصاً با توجه به اينكه نظريه حنابله و اهل حديث هنوز هم طرفدارانى دارد و برخى از اعاظم محدّثان شيعه در اعصار اخير صريحاً اظهار مى‏دارند كه حتى مسأله يگانگى خدا صد در صد يك مسأله آسمانى است، از نظر عقل بشر دليل كافى ندارد، تنها از راه تعبد به گفته شارع بايد ملتزم شويم كه خدا يكى است. حكماى الهى در پاسخ اين گروه مى‏گويند درست است كه خبر آسمان را هم از آسمان بايد شنيد ولى اولًا اين نيروى حيرت انگيز به نام «عاقله» كه خداى آسمان در سرشت اين موجود زمينى به نام «انسان» نهاده است يك عنصر آسمانى است نه زمينى، همچنان كه در احاديث وارد شده كه «خداوند سرشت آدمى را از سرشت حيوان و فرشته مركّب ساخت » و بنابراين مانعى ندارد كه پاره‏اى از حقايق آسمانى با اين نيروى آسمانى قابل تحقيق باشد . آنچه مسلّم است اين است كه اين نيرو آن قدرت را ندارد كه تمام خبرهاى آسمانى را كشف كند و به همين دليل بشر در زندگى خود نيازمند به «وحى» است ولى چنين نيست كه اين نيرو از تحقيق در برخى مسائل آسمانى از قبيل اصول مسائل مبدأ و معاد به طور كلى ناتوان باشد.
دلائل الصدق
متن کتاب اصول فلسفه وروش رئالیسم (قسمت چهارم): جلسه چهارم: اينكه در دين مقدس اسلام تقليد در اصول دين به هيچ وجه جايز نيست (1) و منحصرا از راه تحقيق و استدلال بايد تحصيل شود (2) دليل بارزى است بر اينكه اسلام مسائل آسمانى را در حدود اصول دين براى عقل انسان قابل تحقيق مى‏داند (3). ثانياً در وحى اسلامى(4)، يعنى در قرآن و سنّت، خبرهاى آسمانى زيادى در الهيات براى شنيدن هست(5). هدف وحى اسلامى از گزارش اين‏همه خبرها چه بوده است؟ آيا هدف اين بوده كه يك سلسله درسها براى تدبر و تفكر و فهم و الهام‏گيرى القا كند و انديشه‏ها را تحريك و وادار به شناورى در درياى بيكران معارف الهى نمايد (6)، يا اينكه هدف اين بوده كه يك سلسله مطالب حل ناشدنى و غير قابل هضم به منظور وادار كردن انديشه‏ها به تسليم و سكوت و قبول كوركورانه عرضه بدارد(7)؟ مطالب و مسائلى كه از منبع وحى القا مى‏شود دو گونه است: برخى از آنها يك سلسله دستورالعملهاست كه بايد بدانها عمل شود تا نتيجه‏اى كه از آنها در نظر است حاصل گردد. در اين گونه مسائل درك و معرفت، تأثير زيادى ندارد (8). هدف و منظور در اين مسائل عمل است نه معرفت. تعبد و تسليم مربوط به اين گونه مسائل است‏. برخى ديگر يك سلسله مسائل نظرى و اعتقادى است مربوط به خداوند و صفات ثبوتيه و سلبيه او و عوالم قبل از اين عالم و بعد از اين عالم. در قرآن كريم و كلمات پيشوايان دين، چه به صورت حديث و چه به صورت ادعيه و چه به صورت احتجاجات و چه به صورت خطبه و خطابه، از اين مسائل زياد آورده شده است. مثلًا در نهج البلاغه‏ در حدود چهل نوبت درباره اين مطالب بحث شده است و بعضى از آن بحثها طولانى است يعنى در حدود دو سه صفحه است (9). در كافى‏ متجاوز از دويست حديث در ابواب توحيد آمده است كه درباره مسائلى از قبيل اثبات وجود خداوند، حد اقل معرفت، صفات ثبوتيه از قبيل علم و قدرت، صفات سلبيه از قبيل جسميت و تحرك و غيره بحث كرده است. توحيد صدوق خود دريايى از معرفت است، در حدود چهار صد و پنجاه صفحه در مسائل مختلف توحيدى بحث كرده است، پنجاه صفحه اين كتاب تحت عنوان «التوحيد و نفى التشبيه» است، بيست صفحه درباره علم و قدرت است، دوازده صفحه درباره صفات ذات و صفات افعال است، سى و هفت صفحه درباره اسماء اللّه است، بيست و هفت صفحه در ردّ ثنويّه و زنادقه است، بيست و پنج صفحه درباره قضا و قدر است، سى و پنج صفحه اختصاص دارد به مباحثات حضرت رضا عليه السلام با اهل اديان و اصحاب مقالات، و غير اين مباحث. در همه اين مباحث نه به شكل القاء يك سلسله مسائل تعبدى، بل به صورت القاء يك سلسله بيانات استدلالى روشنگر و ترتيب صغرا و كبراى منطقى بحث شده است. در قرآن و نهج البلاغه‏ و خطب و احتجاجات و ادعيه مسائلى مطرح شده از قبيل: اطلاق و لا حدّى و احاطه ذاتى(10) و قيّومى خداوند و اينكه او هستى مطلق و نامحدود است، چيستى (ماهيت) ندارد (11) و قيد و حد را به هيچ وجه در او راه نيست (12)، ذاتى است محدوديت ناپذير و بى‏مرز (13)، هيچ مكان و زمان از او خالى نيست (14)، هم بر زمان تقدم دارد و هم بر مكان (15) و هم بر عدد (16)، وحدت او وحدت عددى نيست (17)، زمان و مكان و عدد در مرتبه‏ متأخر از او (18) يعنى در مرتبه فعل اوست (19)، وجودش مساوى وحدت (20) است، دليل وجود واجب عين دليل وحدت اوست(21).
نقد ونظر: 1- منظور از بدی تقلید در نظر فلاسفه رها کردن انبیاء است، چون میگویند اول باید خدا را شناخت بعد سراغ پیامبر آمد. در توحید وحدت وجودی شدید، در امامت که سیر وسلوکی شدید، معاد را که انکار کردید، جبری شدید. ْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع بِمَا أُوَحِّدُ اللَّهَ فَقَالَ يَا يُونُسُ لَا تَكُونَنَّ مُبْتَدِعاً مَنْ نَظَرَ بِرَأْيِهِ هَلَكَ وَ مَنْ تَرَكَ أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّهِ ص ضَلَّ وَ مَنْ تَرَكَ كِتَابَ اللَّهِ وَ قَوْلَ نَبِيِّهِ كَفَرَ. 2- اگه مقصود از مذمت تقلید عدم اعتماد ظنی است درست است، ولی اگه مقصود لزوم استدلال عقلی است نادرسته، چون لزوم استدلال عقلی برای این است که گویا بدون آن یقین به مطلب پیدا نمیشود اما توجه نشده که اگر تنها راه حصول یقین استدلال عقلی (مباشر بر خود مدعا، نه اصل استدلال عقلی رجوع جاهل به عالم) باشد، در مطالب فقهی بیان شده توسط وحی هم این اشکال هست، که نبایستی به آنها یقین پیدا کرد، با اینکه بلااشکال یقین به آن حاصل میگردد. 3- میگویند در تعبدیات حرفی نداریم وتسلیم هستیم، ولی در غیر آن خیر، باید استدلال عقلی آورده شود به طوری که ما قانع گردیم، وگرنه اصلا نمیپذیریم وسرکشی میکنیم!. معنای حرف این است که اگه گفتند نماز صبح دو رکعت است میپذیریم ولی اگه گفتن حضرت مولا امیر است، میگوئیم نه مصلحت نیست، بزرگتر از ایشان وجود دارد، همانطور که در مورد حدوث عالم میگویند که چون خلاف عقل ما است، نمیپذیریم (ولو حدوث زمانی ضرورت ادیان باشد) معنای رجوع جاهل به عالم تصدیق خضوع در مقابل فهم بالاتر است. 4-کفار وملاحده به افراط گرائی در عقل تا آخرش پایبند هستند، ولذا اصلا در مقابل فقه وتعالیم انبیاء خضوع نمیکنند، ولی فلاسفه مسلمان به توابع حرف خود پایبند نیستند، ولذا نماز وروزه ومناسک را انجام میدهند. - آقای طباطبائی میگوید خود دین را با عقل قبول کردیم، پس نمیشود که در ادامه عقل را کنار گذاشت، وتعبد نادرست خواهد بود. کلام ایشان مثل این است که مریض بگوید حالا که با عقل خودم سراغ دکتر آمدم، نسخه اش را هم باید دانه به دانه با عقل خودم بفهمم، وگرنه به نسخه اش عمل نخواهم کرد! - کم بودن اشتباهات اهل سنت در مسائل توحیدی: اهل سنت قرآن را کنار نذاشتن، ولذا اشتباهاتشان کمتر از فلاسفه ای شد که کلا وحی را در مسائل خداشناسی کنار گذاشتند، اگر چه اهل سنت در مساله ولایت به علت کنار گذاشتن وحی وفلسفی عمل نمودن دچار انحرافات دیگری گشتند. 5- مولف با ذکر موارد استدلالات عقلی بیشمار در منابع وحیانی به دو اشتباه دچار شده: اولا نیازی نبوده سراغ وحی بیائیم، با عقل خودمان میتوانستیم بفهمیم. وثانیا اگه استدلال عقلی در جایی بیان نشد، پس قابل تصدیق نیست. هر دو پندار نادرسته، کما هو واضح. تکرار مکرر مباحث توحیدی به معنای تکرار مطلب واضحی مثل دو دو تا چهارتا نیست، وگرنه کار لغو بود، بلکه تنبّه به این است که بشر به خودی خود به این مطالب نمیرسید، بلکه نیاز به راهنمائی دارد. 6- بیان استدلال عقلی در نصوص وحیانی احترام به شخصیت ماست. نه اینکه خیال کنیم استدلال عقلی کافی است، وهیچ وقعی به صدق وحی نگذاریم، وبه او بی احترامی کنیم. 7- پذیرش مطالب وحیانی بدون استدلال عقلی بر تک تک این مطالب، تقلید کورکورانه نیست، زیرا قبلش استدلال عقلی معجزه ورجوع جاهل به عالم وجود دارد، تقلید کورکورانه رفتن سراغ ارسطویی است که مثل خودمان است 8 - در برخی تشریعات هم حکمت آن به وضوح بیان شده، مثل تشریع زکات بر نه تا، که اگر بیشتر نیاز بود بیشتر جعل میشد، که نیاز به محاسبه دقیق فقر وثروت دارد. همانطور که در مطالب اعتقادی استدلال آن هم ذکر شده. ولی در هر دو مورد بدون استدلال هم قابل تصدیق وحصول یقین است، چون در هر دو مورد به صدق گوینده یقین هست، وگرنه در مورد فقه هم حرفش قابل تایید نبود. 9 – پس واضح است که تکرار سخن گفتن در توحید یعنی اینکه توحید دودوتا چهارتا نیست، که بشر بتواند خودش بفهمد، بلکه مطلبی است که نیاز به تعلیم وتعلم دارد. سنیها انحرافات توحیدشان کمتر از فلاسفه است چون قرآن را قبول دارند