سلام سلام 😍
همراهان همیشگی دانابانی وعزیزانی که افتخار دادن و تازه به جمع ما بپوستید🌸🌸🌸🌸
من به همراه جمعی از همکاران به سرپرستی دکتر جواد گودرزی در اینجا هستید تا مطالب آموزشی مفیدی رو به شما ارائه دهیم ....
تصاویری که در این کانال گذاشته میشه صفر تا صدش رو تیم دانابان انجام دادند...ومربوط به مجموعه کتابهای دانابان و نخبه_شو هستش😍
راستی مجموعه کتابهای دانابان یه مجموعه آموزشی برای بچه های پیش دبستانی هست و مهم تر از این مورد تایید آموزش وپرورش(یارستان کودکستان )هست😎
هر سوالی داشتی من اینجام ☺️
@Nokhbeshowadmin
#داستان «دعا برای پدر و مادر» 🤲🏻💫
پرپری و نازپری در راه مدرسه بودند که چشمشان به مغازهی آقا ویزولی افتاد. بدو بدو رفتند پیشش. پرپری گفت: «آقا ویزولی! عینک ویزویزی چقدر خوب بود! من باهاش کلی ستارهی طلایی جمع کردم!»
نازپری گفت: «من هم کلی ستاره رنگیرنگی دیدم!»
آقا ویزولی گفت: «ستارهی طلایی یعنی دست مامانپری و باباپری را بوس کردید. ستارهی رنگی هم یعنی به مامان و بابا کمک کردید. درست گفتم؟»
پرپری و نازپری بپر بپر کردند و گفتند: «شما از کجا فهمیدی آقا ویزولی؟»
آقا ویزولی خندید و گفت: «چون من این عینک را خوب میشناسم. تازه قدرتهای جادویی دیگری هم دارد.»
پرپری گفت: «وااای! واقعاً؟» نازپری گفت: «زود باش بگو! بگو، چطوری بقیه قدرتهایش را ببینیم؟»
آقا ویزولی گفت: «بهتر است خودتان پیدایشان کنید؛ اما یک کوچولو کمکتان میکنم. کافی است عینک ویزویزی را بگذارید روی چشمهایتان و برای مامانپری و باباپری دعا کنید!»
پرپری دستش را بالا آورد و گفت: «یعنی اینجوری با خدا حرف بزنیم؟ خب از خدا جان چه چیزهایی بخواهیم؟»
آقا ویزولی گفت: «چیزهای خوب! ببین دوست داری چه اتفاق خوبی برای مامانپری و باباپری بیفتد. همان را به خدا جان بگو.»
پرپری و نازپری عینکهای ویزویزیشان را پوشیدند و بالهایشان را به سمت آسمان گرفتند. بعد با صدای بلند گفتند: «خدا جان مهربان! لطفاً مواظب مامانپری و باباپری باش!»
همین که دعایشان تمام شد، از کف دستهایشان دو تا ستارهی بالدار بیرون پرید. یک ستارهی بالدار سفید و یک ستارهی بالدار نقرهای. ستارهها پر زدند و پر زدند و رفتند آن دوردورها.
پرپری پرسید: «ستارههای پرنده کجا رفتند؟»
نازپری گفت: «نمیدانم! شاید بعداً بفهمیم.»
پرپری و نازپری از آقا ویزولی خداحافظی کردند و رفتند مدرسه. آنها خبر نداشتند ستارههای بالدار الآن کجا رسیدهاند.
ستارهی نقرهای، خودش را به مامانپری رسانده بود. مامانپری داخل آشپزخانه بود و داشت به لیوان شکستهی روی زمین نگاه میکرد. لیوان شکسته، دندانهای تیزش را به مامانپری نشان میداد.
مامانپری خم شد تا شیشهها را جمع کند. یکی از شیشهها پرید تا دستش را گاز بگیرد؛ اما ستارهی نقرهای دست مامانپری را گرفت تا شیشه آن را نبُرد.
شیشه گفت: «چرا نمیگذاری دستش را گاز بگیرم؟» ستارهی نقرهای گفت: «چون پرپری و نازپری برای مامانپری دعا کردهاند. خدا جان هم مرا فرستاده تا مواظب مامانشان باشم.»
شیشه گفت: «اِ اِ اِ! خدا جان تو را فرستاده؟ پس من هم مامانپری را گاز نمیگیرم.»
از آنطرف، ستارهی سفید، خودش را به باباپری رسانده بود. باباپری داخل جنگل، دانه جمع میکرد. عقاب بزرگی نشست بالای سرش تا باباپری را بگیرد. باباپری حسابی ترسیده بود؛ اما ستاره سفید، روی سر باباپری نشست و او را نامرئی کرد. حالا عقاب نمیتوانست پیدایش کند.
عقاب اینور پرید، آنور پرید. بعد یکهو داد زد: «آهای آهای! هرکس که هستی! چرا غذای مرا قایم کردهای؟»
ستارهی سفید گفت: «چون پرپری و نازپری برای باباپری دعا کردهاند، خدا جان هم مرا فرستاده تا مواظب بابایشان باشم.»
عقاب گفت: «اِ اِ اِ! خدا جان تو را فرستاده؟ پس من هم باباپری را نمیخورم. میروم یک غذای دیگر پیدا میکنم.»
باباپری گفت: «خدایا شکرت که بچههایی به این خوبی به من دادی.» بعد هم با خیال راحت، دانههایش را جمع کرد و برگشت به خانه.
مامانپری با دانههایی که باباپری جمع کرده بود، ناهار خوشمزهای پخت. وقتی همه دور سفره نشسته بودند، باباپری گفت: «دقت کردی امروز خدا جان خیلی بیشتر از روزهای قبل مواظبمان بود؟».
پرپری و نازپری به همدیگر نگاه کردند و خندیدند. پرپری در گوش نازپری گفت: «یعنی خبر دارند ما از خدای مهربان خواستیم تا برای مامانپری و باباپری فرشتههای نگهبان بفرستد؟ بیا بازهم برایشان دعاهای قشنگقشنگ کنیم».
از بچهها بپرسید: شما از خدای مهربان، چهچیزی را برای پدر و مادر خود میخواهید؟ شما چگونه پدر و مادر خود را دعا میکنید؟ ✨
#درس_ششم #جلد_دو
@danaban_net
http://www.danaban.net
#کاربرگ 📝
برای تمرین آشنایی با #ترکیب_رنگ با کودکان
💚=💛+💙
جهت پرینت و استفاده مربیان گرامی ✅
#درس_ششم_جلد_دو
#جلد_دوم
@danaban_net
http://www.danaban.net
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#نقاشی 🎨🖌️
مقداری کاغذ و رنگ گواش در اختیار کودکان قرار بدید و ازشون بخواید هر یک، دعایی برای پدر و مادر خود کنن. سپس ازشون بپرسید دعای شما چه رنگیه و یا چه رنگهایی داره؟
بهشون بگیید اون رنگ یا رنگها رو انتخاب کنن و بر روی کاغذ بچکونن. بعد اون لکه رو به هر شکلی که دوست دارن نقاشی کنن. برای این کار، میتونید از نی هم استفاده کنید (مثل ویدیو بالا) و با فوت کردن داخل نی، به لکه رنگ، شکل بدید. همچنین از کودکان بخواید رنگ زرد و آبی رو با هم ترکیب کنن و نتیجه کار خود را بگن. ازشون بپرسید با رنگ درستشده، چهچیزی دوست دارن نقاشی کنن؟ اون رو بکشن.
پس از پایان کار از کودکان بخواید نقاشیهاشون رو به سمت آسمان بگیرن و دعا کنن و در پایان، نمایشگاهی از نقاشیهاشون تشکیل بدید و کودکان داستان نقاشی و دعاهاشون رو بگن.😃
#درس_ششم_جلد_دو
#جلد_دوم
@danaban_net
http://www.danaban.net
📌و اما...
امروز فرصت جشنواره طلایی دانابان🤩📚به پایان رسید😌💫 یه نوش جان تقدیم به مربیانی که از این فرصت تکرار نشدنی استفاده کردن🤗💥 انشاءالله شاهد موفقیت هاتون با تیم حرفه ای دانابان باشیم☺️
و افسوس .. برای بزرگوارانی که دست دست کردن و این فرصت استثنایی از دست دادن🥲
(طی چند ساعت اخیر شاهد پیامای زیادی از مربیان بودیم که دیر متوجه جشنواره تخفیفاتی دانابان شده بودن🧐 انشاءالله برای مربیانی که تازه به جمع ما پیوستند🤗اما متاسفانه جشنواره تمام شد👀
همراه ما باش تا از خبرای جدید عقب نمونی🤓✌🏻
https://eitaa.com/danaban_net
ما همیشه در کنار شما هستیم🌺🌺
ثبت سفارش 👇👇👇
📞 ۰۹۰۰۱۰۰۷۲۸۳
📞۰۹۹۱۹۲۲۳۰۹۲
☎۰۲۱_۹۱۰۹۵۹۵۵
@Nokhbeshowadmin
@danaban_admin
🌐http://www.danaban.net