eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.9هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
19.4هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
🔆رمز دوم موفقیت؛ تنها زمانی خواهید توانست با دیگران به وحدت برسید که وحدت درونی در خود داشته باشید   تا زمانی که در درون خود به وحدت نرسیم نخواهیم توانست با فرد دیگری وحدت پیدا کنیم و بسیاری از انسان ها در امروز جامعه به دست هم پیر می شوند، نه به پای هم و همچنین بسیاری از افراد نیز در جامعه زیر سقف مشترکی زندگی می کنند غیر مشترک، که منشا اینها همگی از عدم وحدت درونی افراد می باشد./دکتر انوشه ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت8 . بابا گفت : خب باید راهی باشه نمیشه که دختره رو بدبخت کرد _می
📜 🩷 . روز بعد که رفتیم مدرسه از زری درباره زهره پرسیدیم برخلاف همیشه که خیلی آروم و دوستانه جواب میداد عصبانی شد و گفت : به شماها چه که زهره چیکار میکنه و قراره چیکار کنه ؟ بعدم گذاشت و رفت ناراحت شده بودم مریم رو بهم گفت : دیدی گفتم تو کاری که بهمون ربط نداره فضولی نکنیم ولی من مطمئنم بودم چیزی هست که زری اینجوری واکنش نشون داد ظهر که برگشتیم خونه، دم در خونه عمو چند جفت کفش غریبه بود به مریم گفتم : خوب شد رسیدیم عمه و زهره اینجان بریم ببینیم چه خبره پس گردنی بهم زد و گفت : آدم نمیشی؟ وارد شدیم آقا بزرگ طبق معمول بالای هال نشسته بود و خانم بزرگ کنارش بود عمو کمال طرف دیگه آقا بزرگ بود و عمه و زهره و این طرف هال با زن عمو نشسته بودن مامان سینی به دست از اشپزخونه بیرون اومد و ما رو که دید گفت : زود دست و روتون رو بشورید و بیاید هول هولکی آبی به سرو صورتم زدم و مریم رو دنبال خودم کشیدم نشستیم پیش مامان آقا بزرگ همونطور که تسبیح می‌گردوند گفت : تو چی میگی بابا؟ زهره نگاهی به عمه شمسی انداخت و من دیدم که عمه چشم غره ای بهش رفت اونم سرش رو زیر انداخت و گفت : هرچی بابا و مامانم بگن _این که نشد حرف دختر ..دیگه هم تو پسر عموت رو میشناسی هم ماها این آدم وصله تو نیست من موندم چرا ننه بابات لالمونی گرفتن بابات فقط برا ماها زبون داره عمه شمسی گفت: نه آقابزرگ پسر خوبیه ! _چطور یه شبه خوب شد؟ من این آدمها رو سالهاس میشناسم از همین حالا هم دارم میگم زندگی این دختر صد پله از تو بدتر میشه تو بابایی داشتی پشتت باشه ولی این دختر همونم نداره زهره زد زیر گریه و آقا بزرگ گفت : بیا تحویل بگیر داره با زبون بی زبونی میگه نمیخوام چطور دلتون میاد ؟ _آقا بزرگ‌بحث خواستن و نخواستن نیست باباش گفته اینکار باید بشه میشناسیدش که حرف حرف خودشه _غلط کرده ...زهره با ما میاد خونه باغ و اونجا میمونه  باباش حرفی زد بفرستش اونجا تا وقتی هم که ندونم با صدق دل رضا به این کاره یا نه نمیفرستمش خونه اتون زهره اشکهاش رو پاک کرد و عمه ناراضی گفت : ولی آقا بزرگ ؟! _ولی بی ولی ...میدونم برات مشکل درست میکنم و دعوا میشه ولی نمیتونم بذارم  این دختر رو بدبخت کنید.
♥️🍃🍃♥️💫 🍀 ♥️ دو ویژگی تعیین کننده افراد موفق! 1. افراد موفق هنگام مواجهه با موقعیت های جدید و تغییرات بزرگ به خود می گویند : " می دونم این موقعیت ترسناکه اما انجامش میدم " و شعارشان این است : "بترس ولی انجام بده " 2. افراد موفق هنگام روبرو شدن با چالش های بزرگ و موقعیت های مبهم بجای اینکه بگویند : " اگر نشد چی ؟ " به خود می گویند : " اگر شد چی ؟" "اگر اینبار موفق شدم چی ؟" "اگر جواب مثبت بود چی ؟" این تغییر رویکرد و تغییر نگرش شما را از یک فرد منفی گرای ناخوآگاه به فردی مثبت اندیش تبدیل می کند یادتان باشد وقتی می ترسید احتمال گرفتن تصمیم های اشتباه زیاد است ♥️ 🍀 ♥️🍃🍃♥️
❤️☘️❤️☘️❤️☘️❤️ ☘️ ❤️ ☘️ 😉 ☑️ زن به این چیزها نیاز دارد : 🔹 توجه 🔹 درک شدن 🔹 احترام 🔹 صمیمیت 🔹 اعتبار 🔹 قوت قلب 🔹 مرد مقتدر 🔹 صحبت کردن ♦️ اگر مرد مقتدری نباشید، اگر به زن، توجه کافی نداشته باشید، به او بی احترامی کنید، درکش نکنید و...چه بسا زن به مرد غریبه ای که به او توجه می کند و احترام می گذارد و مقتدر به نظر می رسد و...از نظر ذهنی _ و دست کم از نظر ذهنی _ وابسته شود و از شوهرش متنفر گردد و این تنفر روز به روز بیشتر می‌ش😓ود. ♦️ زنان را درک کنید. ♦️ مشاجرات همیشه از عدم درک متقابل و عدم صمیمیت ناشی می‌شود. 😩 ♦️ مرد، احساسات زن را محکوم می‌کند. تمسخر می کند و انتقاد می کند و زن هم با شکایت کردن از مرد، در او احساس شکست،سر خوردگی و نالایقی ایجاد می‌کند. ♦️ درک متقابل، شناخت درست هم و احترام وتوجه به نیاز ها و رفتار ها و روحیات طرف مقابل به صمیمیت و اجتناب از مشاجره، کمک می‌کند. ♦️ قوانین فردی همدیگر را نیز بشناسید و به آن ها احترام بگذارید و بر ارزش های مشترک تکیه وتاکید کنید. @daneshanushe✍️
☘️شخصيتت رو حفظ كن... باید از جنگیدن با مرد اجتناب کرد، نه صرفاً به خاطر حفظ غرور او بلکه همچنین به خاطر حراست از شأن و منزلت خود! هیچ چیز به اندازه ی زن شوریده حال و دیوانه؛ بی جاذبه و ناخوشا یند نیست، زنی که به جای قدرت زنانه، از قدرت زبانش استفاده می کند شهره ی آفاق است. جنگیدن، زن را نزد مرد و نزد خودش زشت و ناخوشایند می کند. به زنی باهوش و قوی نیاز است تا مردش را خلع سلاح کند، نه با خشم بلکه با عشق. مردان خصوصیات زنانه را به دلیل نرمی و لطافت زن قبول می کنند و نه به دلیل
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت9 . روز بعد که رفتیم مدرسه از زری درباره زهره پرسیدیم برخلاف همیش
📜 🩷 . عمو کمال که تا اونوقت ساکت بود گفت : آقا بزرگ دردسر میشه بذار برم با غلام حرف بزنم شاید تونستم مشکلش رو حل کنم اینجوری که پیداس بحث شوهر دادن زهره نیست درسته شمسی؟ عمه شمسی جوابی نداد و فقط سرش رو انداخت پایین آقا بزرگ اما گفت : نمیشه کمال این بچه اولشونه اگه کوتاه بیام برا بقیه هم میخواد همین نسخه رو بپیچه ۶ تا بچه رو بدبخت میکنه _خب پس بذار با پسره حرف بزنیم شاید تونستیم اونو راضی کنیم که کوتاه بیاد _نمیدونم والا من چند سالیه ندیدم بچه های برادر غلام رو اونموقع هاش که شر بود ولی اگه میگی فایده داره بگو بیادش _باشه پس زهره بره خونشون درگیری نشه من پسره رو پیدا میکنم میارم آقا بزرگ دیگه چیزی نگفت و عمه و زهره رفتن خونه عصر همون روز عمو کمال در خونه رو زد و وقتی وارد شد گفت: یاالله مهمونی داریم اول خودش وارد شد من و مریم گوشه ای مشق می نوشتیم دیدم عمو رفت سمت آقا بزرگ و گفت : آقا بزرگ پسره رو اوردم _خوبه بگو بیاد عمو رو به من و مریم گفت : جمع کنید برید توی اتاق زود باشید با مریم تندتند کتابها رو جمع کردیم‌و رفتیم توی اتاق با حرفهایی که در مورد اون پسر زده بودن کنجکاو بودم ببینمش فکر میکردم یه پسر لات و الوات زشتی با موهای چرب و کثیف و لباسهای کثیف و زنجیری توی دستش و جای زخم روی سر و صورتش وارد میشه... پشت در اتاق ایستادم و از لای در نگاه میکردم مریم تشر زد : بیا کنار زشته ! _باشه بذار ببینیم چه شکلیه عمو همراه با پسری همسن و سال مصیب حدودا ۲۰ ساله وارد شد پسر قد بلند و خوش چهره ای بود بلوز و شلوار قشنگی پوشیده بود و موهاش رو مرتب شونه زده بود منتظر بودم اونی که منتظرش هستم وارد بشه ولی کسی نبود.. پس خواستگار زهره این بود ...چرا باهاش مخالفت میکردن اینکه به نظر پسر خیلی خوبی می اومد با آقا بزرگ سلام علیک کرد و گوشه ای نشست دیگه بعد از اون رو متوجه نشدم .. اون پسر کی رفت رو نمیدونم همینقدر سر شام از حرفای بزرگترا فهمیدم که آقا بزرگ گفت: این بچه با اونی که من میشناختم دوتا آدم مجزاس معقول و منطقی هم حرف زد ولی یه مشکلی هست اونم اینکه چرا زهره ناراضیه ؟! بابا گفت : کار این جووناس دیگه حتما عاشق شده ! حواسم جمع مصیب شد که با غذاش بازی می‌کرد و هیچ خوشایندش نبود اون صحبت‌ها و بحث ها !
💫تاثیرگذاری نگرش برزندگی مشترک؛ 👥 رفتار ما با همسر مان متاثر از سه زیر است ؛ 🔸️نگرش به زندگی 🔸️نگرش به ازدواج 🔸️نگرش به همسر 👈این ها مواردی هستند که هر کس پیش از ازدواج باخود دارد، و آن ها را با خود وارد زندگی مشترک می کند، 🎭اگر شما فردی هستید که حتی از قبل از ازدواج با نگرش منفی یا مثبت افراطی به این موارد نگاه می کنید، می توان به خوبی حدث زد که در زندگی مشترک را تجربه نخواهید کرد. 🌷🌸🍃🌼🍃🌸🌷 ❤️
👈🏻 زنان به خود سرزنشی گرایش دارند و مردان به سرزنش اطرافیانشان. 👈🏻 زنان احساس غم، بی تفاوتی و بی ارزشی میکنند و مردان احساس خشم و تحریک پذیری دارند. 👈🏻 زنان حالت دلواپسی و ترس دارند و مردان بدبین و گارد گرفته میشوند. 👈🏻 زنان از هر درگیری فاصله میگیرند و مردان درگیری و کشمکش درست میکنند. 👈🏻 زنان در این دوران دوست دارند درباره مسائلشان صحبت کنند در حالی که اکثر مردان صحبت درباره افسردگی شان را ضعف میدانند. 👈🏻 اکثر زنان در این دوران برای درمان خود به غذا، روابط دوستانه و روابط عاشقانه روی می آورند، در حالی که عموم مردان با تلویزیون، ورزش و رابطه فیزیکی سعی در فراموش کردن مسئله خود میکنند. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت10 . عمو کمال که تا اونوقت ساکت بود گفت : آقا بزرگ دردسر میشه بذا
📜 🩷 . آقا بزرگ ادامه داد : با اینحال وقتی دختره راضی نیست اگه پسر وزیر وزرا هم باشه به دردش نمیخوره حالا مشکل غلام چیه که به زور میخواد دختر شوهر بده نمیدونم ؟! بابا گفت : بچه برادرش هست حتما میخواد دختر به آشنا بده کسی حرفی نزد انگار آقا بزرگ با دیدن پسره خیالش راحت شده بود که ادم بدی نیست و زهره ناز الکی میکنه... دیگه کسی پیگیر ماجرا نشد و آقا بزرگ و خانم بزرگ برگشتن خونه باغ و ماهم اسباب کشی کردیم خونه جدید... هر روز از مدرسه میرفتم خونه عمو کمال انگار نه انگار که خونمون عوض شده بود منکه خونه عمو بودم گاهی صدای مامان در می اومد و میگفت : دختر بیا خونه لااقل ببینیمت ! نه عمو شکایتی داشت نه زن عمو و من و مریم هم خوش تر بودیم که باهم باشیم یه روز وقتی از مدرسه اومدیم توی حیاط بودیم ولی صدای زن عمو می اومد که داشت بلند بلند با کسی حرف میزد زن عمو گفت : دست بردار پسر مگه دختر قحطه! و صدای مصیب پسر بزرگه عمو اومد که گفت : برا من قحطه! _خب جرا از قبل نگفتی؟ حالا که دختره نشون شده یادت اومده _من چمیدونستم به این زودی شوهرش میدن _حالا که دادن کاری از کسی برنمیاد _چرا برنمیاد؟ ما بریم خواستگاری خودشم راضیه _خاک بر سرم با خودشم حرف زدی ؟! مریم دست برد تا دستگیره در رو باز کنه دستش رو کشیدم ‌‌گفتم : بذار ببینیم کی رو میگن ! مریم زیر گوشم گفت : خیلی فضولی شهین! بعدم در رو باز کرد و وارد شد زن عمو و مصیب ساکت شدن انگار نمیخواستن جلو من حرف بزنن، راستش برای اولین بار اونجا بود که از بودن و رفتن خونه عمو معذب بودم ...رفتم توی اتاق و تا موقع ناهار بیرون نیومدم سر سفره هم پیدا بود که همه حرفی دارن برای زدن ولی ساکت بودن... درسته بچه بودم ولی اونقدری سرم میشد که نمیخواستن جلو  من حرف بزنن اونروز برخلاف روزهای دیگه به مامان زنگ زدم و گفتم‌: میشه بیای دنبال من میخوام بیام خونمون مامان عصر اونروز اومد دنبالم، برای خودش هم تعجب برانگیز بود که چرا خودم خواستم برگردم خونه برای همین به محض اینکه از خونه عمو زدیم بیرون گفت : چی شده کسی چیزی گفته که خواستی بیام دنبالت ؟! _نه کسی چیزی نگفته _پس چی ؟.
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💕 آنچه مردان در بارداری همسرشان باید بدانند! 🔹تغذیه مادر یا اصطلاحا ویار! 🔹 حضور شوهر و آرامش خانم‌ها 🔹 حمایت‌های روحی و معنوی خانم دربارداری/دکتر عزیزی 🎥