♥️🍃🍃♥️💫
🍀
♥️
دو ویژگی تعیین کننده افراد موفق!
1. افراد موفق هنگام مواجهه با موقعیت های جدید و تغییرات بزرگ به خود می گویند :
" می دونم این موقعیت ترسناکه اما انجامش میدم "
و شعارشان این است :
"بترس ولی انجام بده "
2. افراد موفق هنگام روبرو شدن با چالش های بزرگ و موقعیت های مبهم بجای اینکه بگویند :
" اگر نشد چی ؟ "
به خود می گویند :
" اگر شد چی ؟"
"اگر اینبار موفق شدم چی ؟"
"اگر جواب مثبت بود چی ؟"
این تغییر رویکرد و تغییر نگرش شما را از یک فرد منفی گرای ناخوآگاه به فردی مثبت اندیش تبدیل می کند
یادتان باشد وقتی می ترسید احتمال گرفتن تصمیم های اشتباه زیاد است
♥️
🍀
♥️🍃🍃♥️
❤️☘️❤️☘️❤️☘️❤️
☘️
❤️
☘️
#مردان_بخوانند😉
☑️ زن به این چیزها نیاز دارد :
🔹 توجه
🔹 درک شدن
🔹 احترام
🔹 صمیمیت
🔹 اعتبار
🔹 قوت قلب
🔹 مرد مقتدر
🔹 صحبت کردن
♦️ اگر مرد مقتدری نباشید، اگر به زن، توجه کافی نداشته باشید، به او بی احترامی کنید، درکش نکنید و...چه بسا زن به مرد غریبه ای که به او توجه می کند و احترام می گذارد و مقتدر به نظر می رسد و...از نظر ذهنی _ و دست کم از نظر ذهنی _ وابسته شود و از شوهرش متنفر گردد و این تنفر روز به روز بیشتر میش😓ود.
♦️ زنان را درک کنید.
♦️ مشاجرات همیشه از عدم درک متقابل و عدم صمیمیت ناشی میشود. 😩
♦️ مرد، احساسات زن را محکوم میکند. تمسخر می کند و انتقاد می کند و زن هم با شکایت کردن از مرد، در او احساس شکست،سر خوردگی و نالایقی ایجاد میکند.
♦️ درک متقابل، شناخت درست هم و احترام وتوجه به نیاز ها و رفتار ها و روحیات طرف مقابل به صمیمیت و اجتناب از مشاجره، کمک میکند.
♦️ قوانین فردی همدیگر را نیز بشناسید و به آن ها احترام بگذارید و بر ارزش های مشترک تکیه وتاکید کنید.
@daneshanushe✍️
#بانوي_باكلاس
☘️شخصيتت رو حفظ كن...
باید از جنگیدن با مرد اجتناب کرد، نه صرفاً به خاطر حفظ غرور او بلکه همچنین به خاطر حراست از شأن و منزلت خود!
هیچ چیز به اندازه ی زن شوریده حال و دیوانه؛ بی جاذبه و ناخوشا یند نیست، زنی که به جای قدرت زنانه، از قدرت زبانش استفاده می کند شهره ی آفاق است.
جنگیدن، زن را نزد مرد و نزد خودش زشت و ناخوشایند می کند.
به زنی باهوش و قوی نیاز است تا مردش را خلع سلاح کند، نه با خشم بلکه با عشق.
مردان خصوصیات زنانه را به دلیل نرمی و لطافت زن قبول می کنند و نه به دلیل
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت9 . روز بعد که رفتیم مدرسه از زری درباره زهره پرسیدیم برخلاف همیش
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت10
.
عمو کمال که تا اونوقت ساکت بود گفت :
آقا بزرگ دردسر میشه بذار برم با غلام حرف بزنم شاید تونستم مشکلش رو حل کنم اینجوری که پیداس بحث شوهر دادن زهره نیست درسته شمسی؟
عمه شمسی جوابی نداد و فقط سرش رو انداخت پایین آقا بزرگ اما گفت :
نمیشه کمال این بچه اولشونه اگه کوتاه بیام برا بقیه هم میخواد همین نسخه رو بپیچه ۶ تا بچه رو بدبخت میکنه
_خب پس بذار با پسره حرف بزنیم شاید تونستیم اونو راضی کنیم که کوتاه بیاد
_نمیدونم والا من چند سالیه ندیدم بچه های برادر غلام رو اونموقع هاش که شر بود ولی اگه میگی فایده داره بگو بیادش
_باشه پس زهره بره خونشون درگیری نشه من پسره رو پیدا میکنم میارم
آقا بزرگ دیگه چیزی نگفت و عمه و زهره رفتن خونه عصر همون روز عمو کمال در خونه رو زد و وقتی وارد شد گفت:
یاالله مهمونی داریم
اول خودش وارد شد من و مریم گوشه ای مشق می نوشتیم دیدم عمو رفت سمت آقا بزرگ و گفت :
آقا بزرگ پسره رو اوردم
_خوبه بگو بیاد
عمو رو به من و مریم گفت :
جمع کنید برید توی اتاق زود باشید
با مریم تندتند کتابها رو جمع کردیمو رفتیم توی اتاق با حرفهایی که در مورد اون پسر زده بودن کنجکاو بودم ببینمش فکر میکردم یه پسر لات و الوات زشتی با موهای چرب و کثیف و لباسهای کثیف و زنجیری توی دستش و جای زخم روی سر و صورتش وارد میشه... پشت در اتاق ایستادم و از لای در نگاه میکردم مریم تشر زد :
بیا کنار زشته !
_باشه بذار ببینیم چه شکلیه
عمو همراه با پسری همسن و سال مصیب حدودا ۲۰ ساله وارد شد پسر قد بلند و خوش چهره ای بود بلوز و شلوار قشنگی پوشیده بود و موهاش رو مرتب شونه زده بود منتظر بودم اونی که منتظرش هستم وارد بشه ولی کسی نبود.. پس خواستگار زهره این بود ...چرا باهاش مخالفت میکردن اینکه به نظر پسر خیلی خوبی می اومد با آقا بزرگ سلام علیک کرد و گوشه ای نشست دیگه بعد از اون رو متوجه نشدم ..
اون پسر کی رفت رو نمیدونم همینقدر سر شام از حرفای بزرگترا فهمیدم که آقا بزرگ گفت:
این بچه با اونی که من میشناختم دوتا آدم مجزاس معقول و منطقی هم حرف زد ولی یه مشکلی هست اونم اینکه چرا زهره ناراضیه ؟!
بابا گفت :
کار این جووناس دیگه حتما عاشق شده !
حواسم جمع مصیب شد که با غذاش بازی میکرد و هیچ خوشایندش نبود اون صحبتها و بحث ها !
💫تاثیرگذاری نگرش برزندگی مشترک؛
👥 رفتار ما با همسر مان متاثر از سه #نگرش زیر است ؛
🔸️نگرش به زندگی
🔸️نگرش به ازدواج
🔸️نگرش به همسر
👈این ها مواردی هستند که هر کس پیش از ازدواج باخود دارد،
و آن ها را با خود وارد زندگی مشترک می کند،
🎭اگر شما فردی هستید که حتی از قبل از ازدواج با نگرش منفی یا مثبت افراطی به این موارد نگاه می کنید، می توان به خوبی حدث زد که #احساس_موفیقت در زندگی مشترک را تجربه نخواهید کرد.
🌷🌸🍃🌼🍃🌸🌷
❤️
👈🏻 زنان به خود سرزنشی گرایش دارند
و مردان به سرزنش اطرافیانشان.
👈🏻 زنان احساس غم، بی تفاوتی و بی ارزشی میکنند
و مردان احساس خشم و تحریک پذیری دارند.
👈🏻 زنان حالت دلواپسی و ترس دارند
و مردان بدبین و گارد گرفته میشوند.
👈🏻 زنان از هر درگیری فاصله میگیرند
و مردان درگیری و کشمکش درست میکنند.
👈🏻 زنان در این دوران دوست دارند درباره مسائلشان صحبت کنند در حالی که اکثر مردان صحبت درباره افسردگی شان را ضعف میدانند.
👈🏻 اکثر زنان در این دوران برای درمان خود به غذا، روابط دوستانه و روابط عاشقانه روی می آورند، در حالی که عموم مردان با تلویزیون، ورزش و رابطه فیزیکی سعی در فراموش کردن مسئله خود میکنند.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت10 . عمو کمال که تا اونوقت ساکت بود گفت : آقا بزرگ دردسر میشه بذا
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت11
.
آقا بزرگ ادامه داد :
با اینحال وقتی دختره راضی نیست اگه پسر وزیر وزرا هم باشه به دردش نمیخوره حالا مشکل غلام چیه که به زور میخواد دختر شوهر بده نمیدونم ؟!
بابا گفت :
بچه برادرش هست حتما میخواد دختر به آشنا بده
کسی حرفی نزد انگار آقا بزرگ با دیدن پسره خیالش راحت شده بود که ادم بدی نیست و زهره ناز الکی میکنه... دیگه کسی پیگیر ماجرا نشد و آقا بزرگ و خانم بزرگ برگشتن خونه باغ و ماهم اسباب کشی کردیم خونه جدید... هر روز از مدرسه میرفتم خونه عمو کمال انگار نه انگار که خونمون عوض شده بود منکه خونه عمو بودم گاهی صدای مامان در می اومد و میگفت :
دختر بیا خونه لااقل ببینیمت !
نه عمو شکایتی داشت نه زن عمو و من و مریم هم خوش تر بودیم که باهم باشیم یه روز وقتی از مدرسه اومدیم توی حیاط بودیم ولی صدای زن عمو می اومد که داشت بلند بلند با کسی حرف میزد زن عمو گفت :
دست بردار پسر مگه دختر قحطه!
و صدای مصیب پسر بزرگه عمو اومد که گفت :
برا من قحطه!
_خب جرا از قبل نگفتی؟ حالا که دختره نشون شده یادت اومده
_من چمیدونستم به این زودی شوهرش میدن
_حالا که دادن کاری از کسی برنمیاد
_چرا برنمیاد؟ ما بریم خواستگاری خودشم راضیه
_خاک بر سرم با خودشم حرف زدی ؟!
مریم دست برد تا دستگیره در رو باز کنه دستش رو کشیدم گفتم :
بذار ببینیم کی رو میگن !
مریم زیر گوشم گفت :
خیلی فضولی شهین!
بعدم در رو باز کرد و وارد شد زن عمو و مصیب ساکت شدن انگار نمیخواستن جلو من حرف بزنن، راستش برای اولین بار اونجا بود که از بودن و رفتن خونه عمو معذب بودم ...رفتم توی اتاق و تا موقع ناهار بیرون نیومدم سر سفره هم پیدا بود که همه حرفی دارن برای زدن ولی ساکت بودن... درسته بچه بودم ولی اونقدری سرم میشد که نمیخواستن جلو من حرف بزنن اونروز برخلاف روزهای دیگه به مامان زنگ زدم و گفتم:
میشه بیای دنبال من میخوام بیام خونمون
مامان عصر اونروز اومد دنبالم، برای خودش هم تعجب برانگیز بود که چرا خودم خواستم برگردم خونه برای همین به محض اینکه از خونه عمو زدیم بیرون گفت :
چی شده کسی چیزی گفته که خواستی بیام دنبالت ؟!
_نه کسی چیزی نگفته
_پس چی ؟.
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💕 آنچه مردان در بارداری همسرشان باید بدانند!
🔹تغذیه مادر یا اصطلاحا ویار!
🔹 حضور شوهر و آرامش خانمها
🔹 حمایتهای روحی و معنوی خانم دربارداری/دکتر عزیزی
🎥#دکتر_عزیزی
#همسرداری
#تربیت_فرزند
❣حکایت همسر نیکو
🌼🍃زنی بود که بیشتر وقتها همسرش در مسافرت بود. این زن همیشه بخاطر همسرش و بخاطر فرزندانش می ترسید که دچار فتنه نشوند.
🌼🍃 روزی همسرش به پیشش آمد وبه او گفت که هر بار ،در طی سفر ، حالتی به من دست می دهد که برایم عجیب است؛ انگار که چیزی مرا از انجام دادن کار حرام باز می دارد. حال چه این کار حرام، یک نگاه کردن باشد یا تلفن کردن باشد و یا چیزهای دیگر….
🌼🍃 و در روز دیگری پسر بزرگش به پیشش آمد و از مادرش پرسید: مادرم چه دعایی برایم می کنی؟!!!!
من هنگامی که با دوستانم به کنار مدارس دخترانه میرویم؛ قلبم حالت گرفتگی دارد. پس از آنجا بر می گردم…
🌼🍃دوستانم شماره تلفن دختر ها را به من می دهند. و هنگامی که به آنها زنگ می زنم باز همان حالت گرفتگی در من بوجود می آید، تا وقتی که تلفن راقطع کنم و سر جایم بنشینم
و حتی وقتی که بر روی اینترنت هستم ، چیزی مرا از انجام دادن حرام باز می دارد؛ حتی اگر یک نظر کردن به عکسی باشد…
🌼🍃پس زن آنها را با خبر کرد به این که بعد از هر نماز این دعا را میخوانده:
❣« ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺇﻧﻲ ﺃﺳﺘﻮﺩﻋﻚ ﺩﻳﻨﻲ ﻭﺍﻣﺎﻧﺘﻲ ﻭ ﺫﺭﻳﺘﻲ ﻭ ﺯﻭﺟﻲ ﻭ ﻗﻠﺒﻲ ﻭ ﻗﻠﺐ ﺫﺭﻳﺘﻲ ﻭ ﻗﻠﺐ ﺯﻭﺟﻲ ﻭ ﺳﻤﻌﻬﻢ ﻭ ﺟﻤﻴﻊ ﺟﻮﺍﺭﺣﻬﻢ »
❣(خداوندا همانا من دینم و امانت هایم و فرزندانم و همسرم و قلبم و قلب فرزندانم و قلب همسرم و گوشهایشان را و چشم هایشان را و تمام اعضای بدنشان را در دست تو یا الله، به امانت می گذارم که نگهدارشان باشی )
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دانشمندان دو ماهی را در یک اکواریوم قرار دادن
@daneshanushe✍️