تقویم نجومی اسلامی
✴️ پنجشنبه 👈 18 بهمن / دلو 1403
👈7 شعبان 1446👈6 فوریه 2025
🕋 مناسب های دینی و اسلامی.
🎇 امور دینی و اسلامی.
❇️ روز بسیار شایسته و خوب و خوش یُمنی است برای همه امور خصوصا:
✅آغاز نویسندگی و نگارش کتاب مقاله و...
✅شروع به عمارت و ساخت و ساز.
✅درختکاری.
✅امور زراعی و کشاورزی.
✅شکار و صید و ماهیگیری.
✅مناظره و بحث و گفتگو.
✅شروع به کسب و کار.
✅مسافرت.
✅اقدامات قضایی.
✅و دیدار روسا خوب است.
🤒 مریض امروز زود خوب می شود.
👶 مناسب زایمان و نوزاد برای پدر و مادر و خودش مبارک و خوش قدم باشد.
🚘 مسافرت: مسافرت خوب است.
👩❤️👨مباشرت امروز :
فرزند هنگام زوال ظهر، درستکار و عاقل و دانا باشد.
🔭احکام نجوم.
🌗 امروز قمر در برج جوزا است و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است.
✳️ارسال جنس به مشتری.
✳️خرید و سفارش جنس.
✳️معامله املاک و مستغلات.
✳️مبادله سند و قولنامه.
✳️تاسیس شرکت و امور مشارکتی.
✳️امور تعلیمی و آموزش مثل آموزش رانندگی.
✳️و آغاز نویسندگی نیک است.
🟣کتابت ادعیه و احراز و نماز و بستن حرز خوب است.
💑مباشرت امشب: (شبِ جمعه) ،فرزند پس از فضیلت نماز عشاء سخنوری توانا و کلامش بجا و موثر واقع خواهد شد.
💇♂💇 اصلاح سر و صورت :
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز ،باعث دولت می شود.
💉💉حجامت فصد خون دادن.
#خون_دادن یا #حجامت و فصد باعث مرگ ناگهانی می شود.
😴😴 تعبیر خواب امشب:
خواب و رویایی که شب جمعه دیده شود تعبیرش از ایه ی 8 سوره مبارکه "انفال" است.
لیحق الحق و یبطل الباطل...
و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود بین خواب بیننده و دیگری اختلافی پیش آید و دعوا را نزد قاضی یا حکم برند و معلوم شود حق با خواب بیننده است و شما مطلب خود را بر آن قیاس کنید.
💅 ناخن گرفتن:
🔵 پنجشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز خیلی خوبیست و موجب رفع درد چشم، صحت جسم و شفای درد است.
👕👚 دوخت و دوز:
پنجشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نوخ روز خوبیست و باعث میشود ، شخص، عالم و اهل دانش و علم گردد.
✴️️ وقت استخاره :
در روز پنجشنبه از طلوع فجر تا طلوع آفتاب و بعد از ساعت ۱۲ ظهر تا عشاء آخر ( وقت خوابیدن)
❇️️ ذکر روز پنجشنبه نیز: لا اله الا الله الملک الحق المبین
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۳۰۸ مرتبه #یارزاق موجب رزق فراوان میگردد .
💠 ️روز پنجشنبه طبق روایات متعلق است به #امام_حسن_عسکری_علیه_السلام . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
🌸 زندگیتون مهدوی 🌸
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پنجشنبہ و ياد درگذشتگان😔
🥀 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ🙏
🙏 التماس دعا 🙏
🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀
🥀پنجشنبہ رسید...
🥀 هفته ی پیش خیلی ها
🥀کنار خانوادشون بودند
🥀و امروز نیستند...
🥀یادمون باشه
فرصت ها به همین کوتاهی هست😔
🥀برای شادی روح رفتگان
🥀و صبر بازماندگان فاتحهای قرائت کنیم 🙏
🍃💐🍃
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ریشه بسیاری از دعواها در خانه...
#دکترعزیزی
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت11 . آقا بزرگ ادامه داد : با اینحال وقتی دختره راضی نیست اگه پسر
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت12
.
قضیه اون روز صبح رو تعریف کردم برای مامان و مامان هم که انگار بیخبر بود گفت:
نشنیدی کی بوده دختره ؟
_نه ولی زن عمو گفت دختره نشون کرده اس
_کی بوده یعنی؟
انگار مامان هم کنجکاو شد که بدونه اون دختر کیه ...چند روزی گذشت دیگه با اینکه مریم اصرار میکرد برم خونشون ولی دوست نداشتم برم مریم رو کی اوردم خونه خودمون یه روز غروب مامان من و مریم رو صدا کرد و گفت:
حاضر بشید میریم خونه عمو کمال
باهم راهی خونه مریم اینها شدیم زن عمو به محض باز کردن در گفت :
شهین جان زن عمو چرا نمیای اینجا ؟
مامان به جای من گفت :
چه فرقی داره مریم میاد اونجا معلوم نیست چش شده ؟
_بچه ان دیگه کم کم بزرگتر هم میشن ادا اصولهاشون بیشتر میشه
مامان و زن عمو طبق معمول که کنار هم قرار میگرفتن و شروع به غیبت درباره عمه شمسی میکردن شروع کردن در مورد اونها حرف زدن مامان گفت :
میگم زهره رو میخوان عقد کنن!!؟؟
_والا خبر ندارم میدونی که شمسی فقط دردسرهاش برا کماله کاش زودتر عقد میکردن تموم نیشد
مامان انگار معطل این حرف بود حرف زن عمو رو قاپید و گفت:
دیرو زود داره ولی سوخت و سوز نداره شما هم دست بجنبونید برا مصیب !
زن عمو صداش رو پایین آورد و گفت :
دست رو دلم نذار که خونه !
_خدا نکنه چرا ؟
_دست گذاشته رو زهره
مامان زد پشت دستش و من گوشهام رو تیز کردم تا بقیه حرفشون رو بشنوم مامان همونطور هاج و واج گفت :
خاک به سرم زهره شمسی ؟!
_اره هرچی میگم نشونش کردن میگه الا و بلا باید بریم خواستگاری
_میگم اعظم خانم جون نکنه زهره هم به همین خاطر ناراضی بود ؟
_وای نگو توروخدا هیچ دلم نمیخواد دختر از شمسی عروس بگیرم
_حالا که اون نشون کرده اس
_به پسر زبون نفهم من بگو هرشب دعوا داریم اوایل نمیگذاشتم باباش بفهمه ولی الان چند وقته علنا جلو باباش هم میگه
🍃🍃🍃🍃🍃🌹🌹🍃🍃🍃🍃🍃
🍀🍀 پانزده دلیل برای شکست کسب و کارها
با وجود شور و هیجان در شروع یک کسب و کار، چرا کسب و کارها شکست می خورند؟ در ادامه به تعدادی از اشتباهات اساسی کارآفرینان و صاحبان کسب و کارها اشاره شده است.
یک : طرح ایده ای که مصرف کنندگان نهایی رغبتی برای خرید آن ندارند تا با آن مشکلاتشان را حل کنند.
دو : ضعف در تعریف دقیق مشتریان و بازار
سه : این تفکر که شما به تنهایی قادرید همه کارها را به تنهایی انجام دهید.(بدون نیاز به تشکیل تیم)
چهار : عدم اعتماد اعضای تیم به یکدیگر
پنج : اعتماد به نفس کاذب و خودمحوری
شش : عدم تمرکز(سعی در همه کاره بودن و برآوردن نیازهای همه)
هفت : نزدیک بینی بازاریابی(ضعف در تعیین چشم انداز بازار و پیش بینی تغییرات)
هشت : اشتباه گرفتن سرگرمی با کسب وکار
نه : قیمت گذاری اشتباه
ده : عدم شناخت کافی رقبا
یازده : محدودیت در منابع مالی و نقدینگی
دوازده : تمرکز بر بازاری کوچک که نتواند بقای شما را تضمین کند
سیزده : شروع کسب و کار با انگیزه های نادرست
چهارده : مشکلات شراکت نامناسب
پانزده : نداشتن دانش و تجربه در ایجاد و اداره کسب و کار
@daneshanushe✍️
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▫️کلیپ | دو چیز رو در زندگیتون فراموش کنید!!
🎤حجت الاسلام والمسلمین رفیعی
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت12 . قضیه اون روز صبح رو تعریف کردم برای مامان و مامان هم که انگا
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت13
.🦄🦄🦄
مامان گفت:
_آقا کمال چی میگه ؟
_چی داره بگه؟ اونم میگه باید زودتر میگفتی الان وقتش نیست البته ناگفته نمونه همون بهتر که زودتر نگفت وگرنه آقا بزرگ سریع کار رو جوش میداد
_حالا کوتاه اومده یا نه ؟
_نه والا انگار از جانب دختره خیلی مطمینه که اینجوری سفت ایستاده موندم به خدا
_حالا ایشالله زود عقد میکنه از سر مصیب هم می افته بگردید براش دختر بهتر پیدا کنید یادش میره
_هر کی رو میگم یه عیب روش میذاره
اونشب زن عمو هرچی اصرا کرد مامان نموند و گفت :
باید بریم خونه !
انگار اون حس کنجکاوی تموم شده بود و میخواست برگرده نقطه امن خودش تا همه چی رو برای خودش تجزیه و تحلیل کنه من هم همراه مامان برگشتم ولی مریم موند خونشون اونشب مامان سر شام قضیه مصیب رو تعریف کرد و بابا گفت :
مقصر مصیبه باید زودتر میگفت حالا دیگه دختره نشون کرده اس نمیشه کاری کرد
مامان همونطور که ظرفها رو توی سفره میچید گفت:
به قول اعظم خانم همون بهتر که زودتر نگفته حیف مصیب بیفته زیر دست غلام ،دختر خوب برا مصیب فراوونه ایناعقد کنن از سرش بیافته دختر آبجیم رو پیشنهاد میدم
بابا لیوان آبش رو سر کشید و گفت:
بهتره ما دخالت نکنیم خودش مادر داره بهتر میدونه چیکار کنه
_وا بدشون رو که نمیخوام مرجان هم مثل دسته گل میمونه مطمئنم مصیب ازش خوشش میاد
مرجان دختر خاله من بود خدایی نسبت به زهره اصلا قشنگ نبود و اخلاقای بچه گانه ای هم داشت و حالا مامان داشت خواهر زاده اش رو لقمه میگرفت برای مصیب پیش خودم گفتم:
همون بهتر که مصیب بیفته زیر دست آقا غلام تا بشه داماد خاله
نزدیک عید بود و خبرها میرسید که قراره عید نوروز زهره رو عقد کنن برای پسر عموش دیگه خیلی کم میرفتم خونه عمو جو خونشون سنگین بود و نشون میداد که مدام دعوا و مرافعه دارن ..نه عمو زورش به مصیب میرسید نه مصیب زورش به عمو اینها ...هرچی که بود یا جریان خواستگاری رو نگفتن به عمه یا اگه هم گفته بودن جواب رد شنیده بودن بالاخره دخترشون نشون شده پسر عموش بود
روز هفتم فروردین سال ۵۷ زهره رو عقد کردن برای پسر عموش ..عقد کنون رو توی خونه باغ گرفتن ،چیزی که توی اون مراسم زیاد به چشم می اومد نبودن مصیب بود زهره با اینکه به عقد پسر عموش در اومده بود ولی هنوز هم ناراحتی رو میشد از چشمهاش فهمید.
🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃
7 جمله دردسر ساز در دعواهای زناشویی
⚠️برای آنکه یک بحث لفظی بین زوجین، تبدیل یک مبارزه بوکس نشود، برخی جملات و رفتارها را هرگز نباید به کار برد.
❶ تو شغلت را به خانواده ترجیح میدهی!
❷ در خانه هیج کاری نمیکنی!
❸ مادرت غیرقابل تحمله!
❹ تو به من گوش نمیکنی!
❺ دیگر نمیتوانم به تو اعتماد کنم!
❻ تو یک احمق هستی!
7️⃣در پیغام متنی: "تو هیچ وقت هیچی نمیفهمی!"
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・
*جملاتی برای كاهش خشم و عصبانيت*
١- من نيازی ندارم در اين موقعيت خودم را اثبات كنم. من می توانم آرام باشم.
٢- تا زمانی كه آرام باشم روی خودم كنترل دارم.
٣- نيازی نيست به خودم شك داشته باشم. آن چه ديگران در مورد من می گويند اهميتی ندارد.
٤- خشم من يك نشانه است. الان وقت آرام كردن خودم است.
٥- مجبور نيستم همواره و در هر شرايطی رقابت كنم.
٦- احساس ناامنی گذرا خواهد بود.
٧- غير ممكن است ديگران و شرايط را بتوانم كنترل كنم.
٨- تنها چيزب كه می توانم كنترل كنم خودم و احساسم است.
٩- اشكالی ندارد برخی مواقع احساس ناامنی و بی پناهی داشته باشم.
١٠- نيازی نيست تحت كنترل ديگران و شرايط باشم.
١١- اگر ديگران انتقاد می كنند من می توانم آن را بشنوم.
١٢- نيازی نيست كامل باشم.
١٣- نيازی نيست به خشم و نگرانی ديگران پاسخ دهم.
١٤- خوب است از جنگ دور شوم.
١٥- دوست داشته شدن توسط ديگران حس خوبی است، ولی بدون آن هم من خوب و دوست داشتنی هستم.
١٦- اشكالی ندارد كه اشتباه كنم.
١٧- ديگران به روش خود عمل مي كنند و ممكن است برخی مواقع خلاف خواسته من عمل كنند.
@daneshanushe✍️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت13 .🦄🦄🦄 مامان گفت: _آقا کمال چی میگه ؟ _چی داره بگه؟ اونم میگه با
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت14
.🌺🌺🌺
هرچی بود تموم شد و زهره و رضا عقد کردن و پای اون بشر به خونواده ما باز شد ..چند وقتی بعد از عقد کنون زهره یه روز که خونه عمو بودیم مامان رو به زن عمو گفت :
خب خداروشکر خطر دختر شمسی از سرتون گذشت
زن عمو همونطور که داشت میوه میچید توی بشقابها گفت :
وای نمیدونی چه باری از رو دوشم برداشته شده !
_مصیب چی اروم گرفته ؟
_هنوز قهره ولی خب یادش میره
_اونکه بله!! ولی زودتر دستش بند کنید راحتتر یادش میره
_تو فکرشم چند تایی دختر زیر سر دارمشما هم کسی سراغ داشتی بگو
_والا منکه نه نمیشناسم جز فک و فامیل کسی رو، تنها دختر دم بخت فامیلمون مرجانه
بعد انگار خودش هیچوقت به این موضوع فکر نکرده بود خندید و گفت :
ااا چرا من به فکر مرجان نبودم خدایی به هم میان نه اعظم خانم ؟!
زن عمو که باب میلش نبود جواب نه به دل کنکی داد و گفت :
هرچی خیر و قسمته پیش بیاد
مامان از اونروز با زن عمو سرسنگین شد مدام میگفت :
انگار رفتم به زور میگم بیاید دخترمون رو بگیرید خب خودت گفتی پیشنهاد بده
خلاصه که به مامان زیادی فشار اومده بود که زن عمو دختر خواهرش رو پسند نکرده بود... مدارس اونسال که تموم شد باز ما سه تا دختر برنامه ریختیم بریم خونه باغ ...وسایلمون رو پیچیدیم و قرار شد با عمو کمال راهی بشیم ولی لحظه آخر عمو کاری براش پیش اومد و نمیتونست ما رو ببره عموکمال میگفت :
کارم دو سه روز طول میکشه بعد میبرمتون
اینقدر غر زده بودیم که دست اخر مامان گفت :
میرید اول و آخرش دیگه اینهمه غر زدن نداره
و همون روز زری زنگ زد و گفت :
شوهر زهره میتونه ما رو ببره خودش و زهره هم میخوان بیان خونه باغ ماهم باهاشون بریم
مامان که از دست غر زدنهای من خسته شده بود رضایت داد و زن عمو هم همینطور، اینجوری شد که اونسال با رضا و زهره همراه شدیم برای رفتن به خونه باغ
شوهر زهره از لحظه سوار شدن گفت:
از همین حالا بگم تا برسیم همه چی آزاده هرکاری دوست داشتید بکنید دست و سوت و جیغ و همه چی آزاد
ماها خوشحال شدیم و زهره بهش توپید :
اینا رو دیگه نمیشه اروم کرد
_ولشون کن بذار خوش باشن ...
زهره و شوهرش دو سه روزی خونه باغ موندن و شوهر زهره توی کارها به آقا بزرگ کمک میکرد و خودش رو حسابی جا کرده بود پیش آقا بزرگ و خانم بزرگ