1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگیتو زیر و رو کن!
وقتی قهر میکنی، جنگ شروع میشه! 💣😅
همسرت فکر میکنه داری اذیتش میکنی 🤨، لجبازی میکنه 😤 و کلاً یادش میره چیزی به اسم "راهحل" وجود داره! 🤯
مشکلات؟ یکی یکی رو هم تلنبار میشن! 🧱
پس وقتی قهر کنی، دیگه نپرس چرا زندگی اینجوری شد! 😂
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
#قشنگه_بخونید
🌸🍃🍃🍃
یادمه وقتی بچه بودیم
یه سالی موقع برداشت برنج، بارون عجیبی زد...
همه محصول رفت زیر آب یا جاهایی که شرایط باز بهتر بود حسابی میرفتی تو گِل...
خلاصه با کلی تاخیر...با کلی ضرر بابابزرگم محصول اون سالشو بالا آورد...
پای صحبتش که مینشتی میگفت خدا رو شکر امسالم محصولمون رو بالا آوردیم...
گفتم حاجی کلی محصول آسیب دیده...کلی هزینه بیشتر واسه برداشت دادی...باز میگی خدارو شکر؟
گفت این همه سال عمر کردم شاید دو سه باری این شرایط رو دیدم...
وقتی اوضاع اینطوری میشه باز من شکر میکنم...
شکر اون روزایی که بی مشکل محصولمو بالا میاوردم...
قرار نیست دنیا همیشه یه جور باشه...
یه روز با تو و یه روز خلاف میل تو عمل میکنه...
یاد بگیر تو هر دو روز شکرگزار باشی.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت16 .اونسال تابستون زمزمه هایی از درگیری های خیابونی شنیده میشد ک
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت17
.
انگار با ازدواج مصیب خانواده عمو کلا روال عادیشون تغییر کرد و دیگه خیلی خیلی کمتر رفت و امد میکردن گاهی که مامان در این مورد حرف میزد بابا میگفت :
خب درگیر مسائل بچه هاشون هستن توقعی نیست که بخوان با ماها سروکله برنن
و مامان همیشه شاکی از اون بحث بلند میشد و میرفت یه جورایی انگار خودش هم میدونست دیگه اون رابطه قبل رو نمیتونه با زن عمو و کلا خانواده عمو داشته باشه... براش هم سخت بود... زن عمو براش جاری نبود یه جورایی خواهرش بود و حالا انگار یه حامی بزرگ از کنارش رفته بود ...درسته هنوزم روابط خوب بود ولی مثل قبل نبود که بتونن بشینن و از همه چی کنار هم صحبت کنن چون یه ادم غریبه به اسم عروس توی جمعشون بود
زن مصیب دختر لاغر و ریزه میزه ای بود و همونطور طبق اصول خانواده عمو هم زندگی میکرد هم از لحاظ رفتار و نشست و برخاست هم از نظر پوشش ...
اونسال مدرسه ها که باز شد و ما رفتیم مدرسه هنوز شلوغی های شهر ادامه داشت من و مریم ۱۰_۱۱ ساله بودیم و زری هم اونسال از مدرسه ما رفته بود به دوره راهنمایی و اون رو دیگه خیلی خیلی کمتر میدیدیم ...
عمو خونه ای که قبلا ما ساکن بودیم رو تعمیر کرده بود و مصیب قرار بود زنش رو ببره اونجا همه در گیر و دار بساط عروسی مصیب بودن... آقا بزرگ و خانم بزرگ هم اومده بودن، یه روز عصر که خونه عمو جمع بودیم و عمه شمسی هم بود خانم بزرگ رو به عمه گفت :
از شما چه خبر مادر ؟خبری از عروسی نیست ؟
عمه شمسی دستهاش رو زیر شیر آب گرفت و گفت :
نه والا !!البته هنوزم دیر نشده که خانم بزرگ ۴_۵ماهه عقدکردن
_به قول آقای خدابیامرزم دختر عصر باید عقد بشه و شب بره خونه شوهر موندن دختر عقد کرده تو خونه باباش درست نیست پنبه و اتیشن
_خانم بزرگ جلو چشممونن! این حرفا چیه ؟
_از ما گفتن همیشه که جلو چشم شماها نیستن
زن عمو گفت :
راست میگه خانم بزرگ، والا ما هم که پسر مال خودمون بود من همین دو ماهم سختم بود عقد بمونن ولی بابای عروس گفت جهیزیه اش جور نیست و کمال فرصت داد
خانم بزرگ از جا بلند شد و همونطور که میرفت سمت در گفت :
درستش همینه !!!
عمه شمسی که ناراحت شده بود رو به زن عمو گفت :
والا اعظم جون نفت رو آتیش نریزی بد نیست
_وا مگه چی گفتم ؟
عمه شمسی اونروز ناراحت رفت خونشون، زن عمو بعد رفتنش گفت :
والا حقیقت رو به هر کی بگی ناراحت میشه.
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
🌿🌺﷽🌿🌺
«آرام زندگى كن!»
هيچ چيز در اين جهان چون آب، نرم و انعطافپذير نيست؛ با اين حال براى حل كردن آنچه سخت است، چيز ديگرى ياراى مقابله با آب را ندارد!
نرمى بر سختى غلبه مىكند و لطافت بر خشونت. همه اين را مىدانند، ولى كمتر كسى به آن عمل مىكند!
انسان، نرم و لطيف زاده مىشود و به هنگام مرگ، خشك و سخت مىشود.
🍃گياهان هنگامى كه سر از خاك بيرون مىآورند، نرم و انعطافپذيرند و به هنگام مرگ، خشك و شكننده؛ پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزديك شده و هر كه نرم و انعطافپذير، سرشار از زندگى است.
آرام زندگى كن!
هرگز با طبيعت يا همنوعان خود ستيزه مكن و گزند را با مهربانى تلافى كن.
🦋پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مدارا كردن با مردم نصف ايمان است و نرمى و مهربانى كردن با آنان نصف زندگى است.
شاه باشی یا گدا ؛ از دست ساقی فلک
باید این ته جُرعۂ جام اجل نوشید و رفت
گر کنیز پادشاهی یا زن بقال کوی
در تغار صبر باید کشک خود سابید و رفت
سنگ باشی یا گهر ؛ از تختۂ تابوتها
در سیه چال لَحِد خواهی بِسَر غلتید و رفت
حلقۂ طاعت بگوش آویز و در آتش نرو!
اهرمن بود آنکه فرمان خدا نشنید و رفت
زین جهان تا آن جهان ظلمات پُر پیچ و خمیست
باید از اختر شناسان راه خود پرسید و رفت
شهریار از ذوق رفتن در وداع آخری
دوستان با وعده گاه بوستان بوسید و رفت
#شهریار
✨✨✨
✍🏻 هر مردي که شما را دوست دارد براي زندگي كردن مناسب نيست
➖بزرگترین اشتباهی که یک دختر مرتکب میشود این است که بگوید، چون یک مردی من را خیلی خیلی دوست دارد پس او مردِ مناسبِ من است و به دردِ من میخورد و به خاطرِ علاقه اش به من چنین یا چنان خواهد کرد.
•● ابدا این موارد ارتباطی با هم ندارند و قرار است که شما هم او را دوست داشته باشید، نه اینکه چون او شما را دوست دارد به او علاقمند شوید.
❤️
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
آيا چک کردن گوشي همسر خوب است يا بد در صورتي که احساس خيانت کنيم؟
🌺پاسخ:
چک کردن گوشی همسر گرچه ابتدائا کار بدی نیست ولی زمانی که موجب از بین رفتن اعتمادها و حریم خصوصی شود شکاکیت است. شكاكيت در حد كم نشاندهنده تعصب، دوست داشتن و غيرت است و باعث حفظ خانواده از برخي آسيبها ميشود ولي حساسيت و بدبيني بيش از اندازه مثل يك بيماري عفوني است كه اگر به موقع درمان نشود، عفونت ناشي از آن، سراسر بدن را فرا ميگيرد، اعضاي او را از كار مياندازد و به نابودي ميكشاند. بنابراين فرد بدگمان و بدبين كسي است كه برداشتهاي ذهني خود را از ديگران بر وجه زشت و نادرست حمل ميكند، در حالي كه ميتواند آن افكار خود را بر وجه شايستهتري نيز تعبير كرد.
☘️در نسبت دادن يك كار به ديگري بايد به آن يقين داشت و ما تا يقين نداشته باشيم كه فردي عمل بدي انجام داده, نمي توانيم با قطع و يقين اظهار نظر كنيم. به صرف احتمال چيزي نميتوان آن را مسلم انگاشت و بر اساس آن اقدام كرد. قران كريم و احاديث اهل بيت ما را از گمانهاي بي جا باز ميدارند. قرآن كريم ميفرمايد: يأيُّهَا الّذِينَ ءامَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِّنَ الظَّنِّ إنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إثمٌ» اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد؛ چرا كه بعضى از گمانها گناه است. (سوره حجرات، آيه12).
جهت برخورد صحيح با اين شک ها و افزايش اعتماد بيشتر راهکارهايي را تقديم مينماييم.
- 📌توجه به حساسيتهاي طبيعي: برخي واكنشهاي محبتي در ارتباط با ديگران از طرف يك خانم جوان به خاطر طبيعت روحيات زنانه و حالات شديد عاطفي اوست. در اين راستا شهيد مطهري (ره) ميفرمايند: «خوشبختي براي يك زن يعني به دست آوردن قلب يك مرد و نگاهداري او براي تمام عمر.» مقداري از اين حساسيتها در زنان طبيعي است؛ چون همواره ترس از دست دادن همسرشان را دارند؛ اما مهم پيدا کردن مرز حساسيت طبيعي و افراطي است که در فقط در صورت شناخت بيشتر و اعتماد بيشتر محقق خواهد شد.
-📌 گفتگوي صميمانه: براي اينكه بتوانيد بر او تأثير مثبت بگذاريد اعتماد و محبت بين شما دو چندان شود، اوقاتي را تعيين كنيد كه با صداقت با هم به گفتگو و تفاهم بپردازيد.
- 📌تبادل عاطفي: دوام و استحكام پايههاي زندگي مشترك، نياز مستمر به ايثار عواطف صادقانه و صميمانه دارد. سعي كنيد در قلب، كلام و رفتار، همسر خود را بيشتر از گذشته مورد مهر و محبت قرار دهيد.
- 📌 از بين بردن زمينههاي بدبيني: سعي کنيد زمينههايي که موجب بدبيني ميشود، خودداري کنيد. روي روابط ايشان با نامحرمان حساسيت نشان ندهيد و همواره به اين موضوع توجه کنيد که خود ايشان هم مراقب اين موضوع است.
- 📌همسرتان را درک کنيد: شما ذهنيتهاي منفي نسبت به همسرتان داريد که لازم است ضمن بررسي اين ذهنيتها آنها را از بين ببريد. اين کار را در زمان آرامش و ارتباط کلامي بيشتر انجام ميشود تا تأثير بيشتري داشته باشد.
-📌کنترل افکار بدبينانه: سعي کنيد افکار بدبينانه خود را در مورد همسرتان کنترل کنيد و اين افکار را همواره با دلايل عاقلپسند همراه سازيد. مثلا اگر نامزتان با فروشندهاي صحبت کرد اين دليل را براي خودتان در جواب افکار صادر کنيد که به لحاظ شرعي صحبتهاي عادي و کاري بين محرم و نامحرم بدون اشکال است. با اقامه اين دلايل ميتوانيد بر افکارتان غلبه کنيد.
📖 داستان بخشش
زن جوانی بستهای کلوچه و کتابی خرید و روی نیمکتی در قسمت ویژه فرودگاه نشست که استراحت و مطالعه کند تا نوبت پروازش برسد .
در کنار او مردی نیز نشسته بود که مشغول خواندن مجله بود.
وقتی او اولین کلوچهاش را برداشت، مرد نیز یک کلوچه برداشت.
در این هنگام احساس خشمی به زن دست داد، اما هیچ نگفت فقط با خود فکر کرد: عجب رویی داره!
هر بار که او کلوچهای برداشت مرد نیز کلوچه ای برمیداشت. این عمل او را عصبانی تر می کرد، اما از خود واکنشی نشان نداد.
وقتی که فقط یک کلوچه باقی مانده بود، با خود فکر کرد: “حالا این مردک چه خواهد کرد؟”
مرد آخرین کلوچه را نصف کرد و نصف آن را برای او گذاشت!...
زن دیگر نتوانست تحمل کند، کیف و کتابش را برداشت و با عصبانیت به سمت سالن رفت.
وقتی که در صندلی هواپیما قرار گرفت، در کیفش را باز کرد تا عینکش را بردارد، که در نهایت تعجب دید بسته کلوچهاش، دست نخورده مانده .
تازه یادش آمد که اصلا بسته کلوچهاش را از کیفش درنیاورده بود