سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت17 . انگار با ازدواج مصیب خانواده عمو کلا روال عادیشون تغییر کرد
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت18
عروسی مصیب برگزار شد و توی تمام مراسمهاش رضا هم بود خیلی گرم و صمیمی با همه برخورد میکرد و گاهی کاری چیزی بود انگار داره با یه بچه حرف میزنه با خنده میگفت :
بدو دختر کوچولو بدو این رو ببر یا اون رو بیار
مریم یکی دوباری من رو کشیده بود کنار و بهم گفته بود:
شهین اگه بابا یا عمو ببینن با شوهر زهره بگو بخند میکنی دعوات میکنن
و من مثل همیشه سرتق میگفتم :
چرا دعوا کنن ؟کار بدی نمیکنم که !
_خود دانی
چند روزی که از عروسی مصیب گذشت مدرسه ها رو به خاطر درگیریهایی که روز به روز بیشتر میشد تعطیل کردن و دیگه کسی به راحتی و آرامش نمیتونست توی کوچه ووخیابون رفت و امد کنه ،زندگی سخت شده بود از یه طرف تعطیلی مدرسه ها و بیکار بودن ماها ،از یه طرف اینکه نمیشد بیرون رفت و امد کرد و از یه طرف هم نگرانی برای کسانی که مجبور بودن بیرون از خونه باشن ...اعصاب همه رو خرد کرده بود ...
بابا صبح میرفت تا ظهر نمی اومد و مامان باید با ما سه تا بچه توی خونه سرو کله میزد ،نمیتونستم خودم به راحتی برم خونه عمو یا مریم بیاد پیشم و این قانون برای خونه اونها هم همینطور بود ...برای همین واقعا اذیت میشدم تا اینکه اوضاع اونقدری خراب شد که ادارات و بازار هم تعطیل شد مردها هم خونه نشین بودن... یه شب که بعد از کلی وقت سر شب از کوچه پس کوچه رفته بودیم خونه عمو کمال ،عمو رو به بابا گفت:
کاش بچه ها رو میبردیم خونه باغ لااقل ،اینجا مثل زندانی ها هستن
_اره فکر خوبیه فعلا که کسی کاری نداره خودمون هم میتونیم بریم
_اره ولی خونه ها رو نمیتونیم رها کنیم که، بالاخره یکی باید تهران باشه شماها برید من میمونم
_نه داداش نمیشه تو بمونی منم هستم !
_طلا وپولی اگه خونه دارید بیار اینجا حالا نوبتی این خونه میمونیم تا ببینیم اوضاع چطوری میشه به شمسی هم خبر میدم خانم بزرگ نگران اونم بود
بابا که رضایت داد همه باهم راهی خونه باغ شدیم فقط عمو کمال و یکی از پسرهاش موندن که خونه اشون رو مواظبت کنن عمه شمسی و بچه هاش هم اومده بودن فقط شوهرش آقا غلام نیومده بود گفته بود :
آقا بزرگ دعوتم کنه تا بیام !
آقا بزرگ هم گفته بود:
بشینه تا دعوت کنم !.
🌸🍃🌸
این حرفها رو هیچوقت به دختر خانمها نگید
🧕🏻وقتی میریم خواستگاری از دختر خانم نخوایم دفترچه بیمهشو بیاره تا نشون بده بیماری داره یا نه!
🧕🏻 قبل خواستگاری از خونه پدر دختر که اجارهایه یا مال خودشه نپرسیم؟!
🧕🏻 اینکه اول در مورد قد و وزن دختر خانم صحبت نکنیم قبل اینکه از خلقیات و منش و مرامش بپرسیم.
🧕🏻 اینکه «خوشگل باشه» تنها و تنها ملاکمون نباشه و بقیه چیزا براساس اون تنظیم بشه.
🧕🏻 اینکه یه دختری میخوام واسه پسرم که شاغل باشه و فقط بین معلما و پرستارا و کارمندا دنبال همسر واسه پسرمون باشیم.
🧕🏻اینکه حرفامون باعث بشه دخترا مجبور بشن برن عمل زیبایی انجام بدن تا مورد پسند شازده پسر واقع بشن.
🧕🏻اینکه از دختر خانم هی بپرسیم چرا شوهر نمیکنی؟
⛔️ و خیلی از رفتارها و حرفای دیگه رو نزنیم و اینکه موقع خواستگاری با بد حرف زدن شعور خانوادهای که خواستگاریشون میریم رو هم در نظر بگیریم.
🔸بیایید تمرین کنیم و اگه کسی از اطرافیان اینجوری هست با مهربونی تذکر بدیم.
❤️
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رها کن /دکتر انوشه
🎥#دکتر_انوشه
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
#تربیت_فرزند
⁉️آیا لجبازی ویژگی بچه های دوساله است؟
کودکان بعد از 2 سالگی چون نیازشان به
مادر کمتر می شود بسمت شکل گیری استقلال وشخصیت میروند یعنی میخواهند
خودشان کارها راانجام دهند 👈یعنی من «میتوانم»
و این از سمت والدین لجبازی معنا میشود.
این ویژگی مهم بچه ها در سن 2 تا 3 سالگی رسیدن به شخصیت هست. والدین با تلقی اشتباه با بچه ها وارد صحنه جنگ میشوند و به دنبال تسلط و کنترل هستند
🟣بچه ها از کلمات نه، نمی خوام، خودم
میتونم ; زیاد استفاده میکنند
🟢ابزار توانایی را خدا در اختیارش قرار داده:
1️⃣ وابستگی به شیر مادر تمام شده
2️⃣ بی اختیاری ادرار تمام شده،
3️⃣ قدرت راه رفتن و دویدن ایجاد شده
⛔️ ابزار توانایی در کودک را ضایع نکنیم،
🔵او نیاز دارد خودش برخی نیازها را تأمین کند، ما فقط زمینه تامین را ایجاد کنیم .
🟢والدین خوب زمینه ارائه شخصیت رابیشتر میکنند نه اینکه برای حفاظت ازبچه و کنترل او ، مانع رشد استقلالش شوند
🍃زمینه ساز رشد عزت نفس و اعتماد بنفس فرزندانمان باشیم 🍃
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت18 عروسی مصیب برگزار شد و توی تمام مراسمهاش رضا هم بود خیلی گرم
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت19
.زهره و شوهرش هم دو سه روزی بعد از ما اومدن تا اونها هم توی جمع خانوادگی باشن ...دروغ چرا ما بچه ها خیلی خوشحال بودیم که دور همدیگه هستیم واقعا هم خوش میگذشت بهمون تنها چیزی که من رو اذیت میکرد این بود که مدام خانم بزرگ تذکر میداد :
شهین مادر اینا بهت نامحرمن پسر عمو و پسر عمه اتن جلوشون رعایت کن
من از یه گوش میشنیدم و از یکی در میکردم ...روزای اول بودن بزرگتر ها باهم یه کم سخت میگذشت ولی برای ما بچه ها خوب بود، ولی بعد از گذشت چند روز و اینکه بزر گترها هم فهمیده بودن چاره ای جز موندن اونجا ندارن زندگی رو راحت تر میکرد براشون
توی اون خونه باغ دیگه نگران این نبودن که بچه ها جایی میرن یا نه، دیگه نمیخواستن بچه ها رو زندانی کنن توی خونه کلا زندگی توی اون خونه باغ روال عادی رو داشت
روابط مامان و زن عمو بهتر شده بود انگار اینکه کنار هم قرار گرفته بودن باعث شده بود همون نیمچه کدورتی که از هم داشتن رو هم برطرف کنن
عمو دو هفته ای تهران موند و بعد اومد خونه باغ و به جاش بابا و یکی دیگه از پسرهای عمو رفتن تهران ...خونه آقا بزرگ خونه بزرگی بود دور تا دور ایوون اتاقهای بزرگی بود که هر خونواده ای میتونست برای خودش اتاق مجزا داشته باشه ... شبها هم برای خودش عالمی داشت اینقدر به ماها خوش میگذشت که یه روز زری گفت:
خداکنه این درگیریها همینطور ادامه داشته باشه تا ماها همیشه باهم زندگی کنیم
آقا بزرگ دست روی زانوش گذاشت و همونطور که بلند میشد گفت:
خدا نکنه بابا جوونای دسته گل مردم دارن پرپر میشن
دور تا دور خونه باغ و باغچه بود جلو خونه باغچه هایی بود که توش سبزی میکاشتن و پشت خونه درختهای میوه و درختای بلندی بود که جلو دید رو از بیرون میگرفت، اون روزها کارها همه اشتراکی انجام میشد و بیشتر کارها رو هم مامان و زن عمو میکردن.... پشت ساختمون یه اتاقک چسبیده به ساختمون بود که خانم بزرگ اونجا خوراکی های که نمیتونست توی ساختمون نگه داره میگذاشت... یه اتاقک خنک و تاریک بود که پر بود از خوراکی های خوشمزه از قیصی و الو گرفته تا گردو و کشمش و کلی چیز دیگه، کسی اجازه ورود به اون اتاقک رو نداشت انگار گنج خانم بزرگ اونجا بود منم چند باری همراه با خودش رفته بودم توی اون اتاقک یه روز که همه ناهار خورده بودن و رفته بودن برای خواب نیمروزی ،همیشه از این خواب ظهرگاهی بدم می اومد، خانم بزرگ من رو که دم در اتاق نشسته بودم صدا کرد و گفت :
شهین ؟
_بله خانم بزرگ
_بیا مادر.
🎀همــسرانه🎀
❌چند نکته مهم رو میخواستم بهتون بگم:
✔️واقعا سر شوهرا غر نزنیم چون باعث میشه از خونه فراری شه یا به کسایی پناه ببره ک ما ازشون فراری هستیم.😶🤦🏼♀
✔️محبت زیادی داشته باشیم و همیشه با وقار و خانوم باشیم. مرتب و تمیزی و بوی خوش، خیلی تاثیر داره. شاید اولش به چشم نیاد ولی کم کم میبینین که تاثیر گذاشته.☺️👌🏻
✔️شوهرا رو تشویق کنید و هر کاری خواستن انجام بدن، تایید کنید اون لحظه ولی بعدش یه هشدار کوچیک بدید. چون اگ اون لحظه مخالفت کنید بدتر کاری ک میخوان و انجام میدن!🙊
❤️
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
🌿🌺﷽🌿🌺
«آرام زندگى كن!»
هيچ چيز در اين جهان چون آب، نرم و انعطافپذير نيست؛ با اين حال براى حل كردن آنچه سخت است، چيز ديگرى ياراى مقابله با آب را ندارد!
نرمى بر سختى غلبه مىكند و لطافت بر خشونت. همه اين را مىدانند، ولى كمتر كسى به آن عمل مىكند!
انسان، نرم و لطيف زاده مىشود و به هنگام مرگ، خشك و سخت مىشود.
🍃گياهان هنگامى كه سر از خاك بيرون مىآورند، نرم و انعطافپذيرند و به هنگام مرگ، خشك و شكننده؛ پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزديك شده و هر كه نرم و انعطافپذير، سرشار از زندگى است.
آرام زندگى كن!
هرگز با طبيعت يا همنوعان خود ستيزه مكن و گزند را با مهربانى تلافى كن.
🦋پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مدارا كردن با مردم نصف ايمان است و نرمى و مهربانى كردن با آنان نصف زندگى است.
💞 آقای عزیز
عذرخواهی از خانومت عین مردونگیه 🥰
👈 مردانگی ایجاب می کنه که شوهر اگر به همسرش یا به دیگری ظلم کرده عذرخواهی کنه، زیرا مردانگی یعنی صداقت و بزرگواری.
❣و هنگامی که مرد عذرخواهی می کنه، از چشم همسرش نمی افته و خودش رو در برابر همسرش سبک نمی کنه، بلکه ارزشش بیشتر میشود.
👈عذرخواهی ضعف نیست، بلکه ضعف اینه که اشتباه خودتون رو پنهان کنین و مغرور بمونین و با عذرخواهی همسرتون هم از شما یاد میگیره.
سیاست مردانه
همسرداری
❤️