#زناشویی
گفتن کلمه ی خانومم برابر با 30 قرص آرامبخش برای خانم هاست...🥰
لذا از این قرص آرامبخش استفاده ی لازم رو ببرید...
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت33 . عمه خواست بره ولی خانم بزرگ جلوش رو گرفت و گفت : نرو بذار دا
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت34
.
آقا غلام غروب که شد داد زد :
من دارم میرم شمسی امشب اومدی خونه که اومدی نیومدی خونه بابات بمون یالا پسرا بریم
اونها که رفتن عمو وبابا و آقا بزرگ و پسرهای عمو اومدن داخل زن عمو گفت :
خبری ازشون نشده نه ؟
عمو کمال گفت :
نه هرجایی فکر میکردم بره رفتم از هرکسی میتونستم سراغ گرفتم ولی نبود سپردم خبرم بدن آخ مصیب آخ چه کردی پسر ؟؟؟
عمه شمسی چادرش رو مرتب کرد و گفت :
من دارم میرم
بابا جلوش رو گرفت و گفت :
کجا ؟
_میرک خونه نشنیدی غلام چی گفت بعد از عمری ذلت و خواری الان بعد پیری نمیتونم بی خانمان بشم
_ولی بری هم ...
_میدونم... ولی باید برم غلام عصبانیه حق هم داره کم کاری نکرده دختره
_خیلی خب باشه میری زری رو نبر بذار پیش شهین بمونه منم باهات میام
خانم بزرگ ادامه داد :
اره مادر بذار جمال باهات بیاد
_آخه شماها تنها میمونید
عمو کمال گفت؛:
ما اینجایم جمال باهاش برو
بابا با عمه شمسی رفت عمو کمال هم پسرهاش رو فرستاد خونه که هم اگه خبری شد بهمون بگن هم اینکه پیش مریم و معصومه باشن.... اونشب من و زری بعد از شام که مامان اماده کرد رفتیم تا بخوابیم ولی هیچکدوم خوابمون نبرد... از بابا اونشب خبری نشد انکار اوضاع اونقدری بد بود که نتونسته بود عمه رو تنها بذاره...ساعت ۱یا ۲ بعد از نصفه شب بود که تلفن خونه زنگزد همه بیدار بودن و منتظر عمو گوشی رو برداشت و گفت:
الو...بگو محمود چی شده ؟
عمو داشت با پسرش پشت خط تلفن حرف میزد و فقط گاهی میگفت خب ...حرفش که تموم شد از جا بلند شد و گفت:
پیداشون کردم میرم دنبال جمال و باهم میریم سراغشون
زن عمو گفت :
کجان ؟
_رفتن طرفای مشهد همراه یکی از دوستای مصیب رفتن اون خبر داده به یکی از دوستای دیگه اش
_فقط برگردونش کمال
_باشه اروم بگیر فعلا من رفتم.
🌿🌺﷽🌿🌺
خداوند بینهایت دست دارد؛
💌بزرگترین نعمتی که هر انسانی در هر مرتبه و شرایطی در زندگی دارد خداوندی است که بی همتا و یکتاست و اوست منبع بی کران محبت ، ثروت و عشق، اوست که در مشکلات رهایمان نمیکند و دستهای پرمهرش را به سمت ما دراز میکند و بی توقع عشق می ورزد، خداوند هزاران دست پر مهر دارد که به شکلهای مختلف در زندگی مان وارد میشود،
🔹به شکل انسانها
🔹به شکل موقعیت ها
🔹به شکل یک کلام آرامش بخش
🔹به شکل پول و ثروت
🔹به شکل سلامتی
🔹به شکل ایده های ثروت آفرین
و حتی
گاهی با رنج ها و سختی هایی که باعث میشود ما بزرگ شویم و رشد کنیم.
و روح ما احساسش میکند اما ذهن ناشکر و ناسپاس است، لحظه ای از خود نمی پرسد که آن کسی که در بدترین شرایط با حرفهایش دلگرممان کرد، آن پزشکی که بیماریمان را درمان کرد، آن مقدار پولی که توسط شخصی وارد حسابمان شد همه و همه را چه کسی فرستاد؟ و ما باید دوباره به یاد بیاوریم تنها اوست که بودنش به ما امید زندگی میبخشد که اگر ثانیه ای از ما روی برگرداند ما هیچ میشویم ، پس قدردان باشیم بابت نعمت زندگی، بابت تمام داشته هایی که روزی آرزو بودند و امروز فراموش کردیم چه کسی آنها را برآورده کرد، وجودش برای تمام عمرمان کافیست.
خدایا شکرت که هستی 💚
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت34 . آقا غلام غروب که شد داد زد : من دارم میرم شمسی امشب اومدی خو
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت35
.
عمو و بابا رفتن و تا دو روز از هیچکس خبری نبود نه از عمو نه از خونه عمه ...عمه هم اومده بود خونه ما و اونجا موندگار شده بود آفا غلام هم رفته بود دنبال بابا و عمو، همه چشمها به تلفن و در بود تا کسی وارد بشه... روز سوم بود که در حیاط باز شد و بابا و عمو کمال همراه با مصیب و رضا و زهره اومدن داخل آقا غلام هم پشت سر بقیه بود
عمه جلو دهنش رو گرفت وگفت :
رضا ؟!
همه رفتیم بیرون سر و صورت مصیب و زهره زخمی بود معلوم بود کتک خوردن ،رضا کناری ایستاده بود عمو رو به پسرش گفت:
خوبت شد ؟همین رومیخواستی جلو دوست و دشمن خوار و ذلیلم کنی ؟!
مصیب اروم ولی محکم گفت :
کاری نکردم
_کاری نکردی؟ دیگه میخواستی چیکار کنی ؟
_دوستش دارم بارها گفتم ولی کسی به حرفم گوش نکرد
زهره گوشه ای گریه میکرد آقا بزرگ از در هال بیرون زد و گفت :
تموم کنید! فکر راه چاره باشید
آقا غلام روش رو از زهره برگردوند و گفت :
راه چاره؟؟؟ باید عقدش کنه من دیگه دختری ندارم خود دانید !
بعد رو به رضا گفت :
بریم !
رضا اما جلوش رو گرفت و گفت:
وایسا عمو! آتیش این بازی رو من تند کردم درسته دیر و زود این اتفاق می افتاد ولی منم یه پای این قضیه ام به خوبی بذار بشینه پای سفره عقد بعد هر کاری خواستی بکن
همه هاج و واج رضا رو نگاه میکردن ازش توقع این رفتار نمیرفت هیچکس حرفی نمیزد رضا ادامه داد :
زهره اول دختر عموم بوده الانم هست !
آقا غلام دست رو شونه ی رضا گذاشت و گفت :
ابروی رفته رو نمیشه به جوی برگردوند پسر !
_میشه حفظ ظاهر کرد نه ؟!
در خونه که زده شد رضا ساکت شد زن عمو بود و خانواده زن مصیب.. انگار خبردار شده بودن و همه با هم اومده بودن باز دعوا شد پدر و برادرهای زن مصیب حمله کردن به مصیب اونم فقط ایستاد و خورد پدرش باز گفت :
زود طلاقش میدی فهمیدی ؟
و مصیب بار محکم گفت :
چشم
اونها که رفتن آقا غلام گفت :
همین امروز عقدشون میکنید وگرنه خونش پای خودشه امروز دختر من عقد این پسر نشه هر چی دیدیو از چشم خودتون دیدید
زن عمو گفت :
چه خبره ؟چه عقدی؟ چه حرفی؟
_حرفا زده شده شما دیر رسیدی بریم رضا !.
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرگز ...
با خانواده همسرتان
زندگی نکنید ...!
/دکتر محمود انوشه /
🟡 ازدواج با کدام پول؟
🟢 ازدواج یارانه پنهان دارد!
🔹 خداوند در ازدواج آثار و برکاتی قرار داده است که چه بسا با محاسبات مادی و اندازه گیریهای بشری به چشم و حساب نیاید اما واقعیت ازدواج چون یارانه پنهانی است که هم آرامش میآورد و هم باعث رشد میشود هم مال و امکانات زندگی افزایش می یابد، با ازدواج است که انسان هم به وصال میرسد، هم آینده را میسازد.
#خانمها_بخونند
مردها رو تغییر ندین❗️
⚠️تغییر دادن یک مرد واقعا کار ناامید کننده و گاهی اوقات خسته کنندای هست. ما واقعا نمیتونیم یک انسان رو تغییر بدیم. ما فقط میتونیم تغییرات رو تقاضا کنیم و آنها در صورتی تغییر میکنن که خودشون این تغییر رو قبول داشته باشن.
⚠️ همسر شما در صورتی با شما همراه و موافق میشه که مطمئن باشه شما اونرو همونطوری که هست پذیرفتین و دوستش دارین و بنابراین بیشتر و بهتر دوستتون خواهد داشت.
♻️ قدرت زیادی پشت هر زن قرار داره که باعث میشه طرف مقابلش یعنی شوهر رو به نسخه ی بهتری تبدیل کنه بدون اینکه این حس در مرد ایجاد شه که داره تغییر میکنه!
❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت35 . عمو و بابا رفتن و تا دو روز از هیچکس خبری نبود نه از عمو نه
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت36
.عمه جلو رفت و رو به رضا گفت:
دستم به دامنت برش گردون!
_باشه زن عمو
اونم رفت اونها که رفتن خانم بزرگ گفت :
این پسر همراه شما چیکار میکرد؟ این مگه به قول خودش آتیش بیار معرکه نبود
آقا بزرگ غرید :
اصل رو ول کردی فرع رو گرفتی زن؟ بد کاری گرده داره آب رو آتیش میریزه بلکه بتونه غلام کله خر رو آروم کنه !
بابا اما گفت :
غلام با ماشین رضا اومده بود انگار موقع اومدن بهش رسیده ترسیده با اون حال تنها ولش کنه
آقا بزرگ رو به مصیب و زهره کرد و گفت :
با اینکه دلم نمیخواد حتی ریختتون رو ببینم ...یالا راه بیفتید سرو صورتتون رو بشورید کمال یکی رو پیدا کن تا شب نشده عقدشون کنه
زن عمو گفت :
چی ؟
_چی نداره! فکر نمیکنی که باز هر کس میره سر خونه و زندگی خودش؟ این کار دیگه زیادی داره بزرگ میشه فقط گفته باشم عقد شدن میرن پی زندگیشون هیج دلم نمیخواد ریخت هیچکدوم رو ببینم یالا
بابا گفت :
ولی آقا بزرگ عقد که اینجوری نمیشه کار دفتری و اداری داره
_من نمیدونم یکی بیارید پولی چیزی بدید هرکاری می کنید، بکنید فقط به شب نکشه
بعدم رفت داخل عمه همونطور که میرفت سمت در ساختمون رو به زهره گفت :
حقته اینهمه خفت و خواری بکشی !
همه رفتیم داخل فقط عمو کمال و زهره و مصیب بیرون موندن چی شد و چی گفتن رو نمیدونم ...اونروز از رفتار و کار رضا واقعا خوشم اومد کسی که همه روز اولی که اومده بود خواستگاری زهره باهاش مخالف بودن حالا به قول خودش میخواست کاری که واقعا هیج ربطی بهش نداشت رو با آرامش حل کنه
مصیب و زهره اومدن داخل هیچکس حرفی نمیزد لباس عوض کردن و دست و صورتشون رو هم شستن ولی جای زخمهای روی صورتشون پیدا بود عمو کمال رفته بود دنبال کسی که بیاد و اونها رو عقد کنه آقا بزرگ گفت:
رضا رو پیدا کنید بره هر طوری شده غلام رو بیاره ...ریحان یه چیزایی سر هم کن خشک و خالی سر سفره عقد نشینن