eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.8هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
19.4هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت34 . آقا غلام غروب که شد داد زد : من دارم میرم شمسی امشب اومدی خو
📜 🩷 . عمو و بابا رفتن و تا دو روز از هیچکس خبری نبود نه از عمو نه از خونه عمه ...عمه هم اومده بود خونه ما و اونجا موندگار شده بود آفا غلام هم رفته بود دنبال بابا و عمو،  همه چشمها به تلفن و در بود تا کسی وارد بشه... روز سوم بود که در حیاط باز شد و بابا و عمو کمال همراه با مصیب و رضا و زهره اومدن داخل آقا غلام هم پشت سر بقیه بود عمه جلو دهنش رو گرفت و‌گفت : رضا ؟! همه رفتیم بیرون سر و صورت مصیب و زهره زخمی بود معلوم بود کتک خوردن ،رضا کناری ایستاده بود عمو رو به پسرش گفت: خوبت شد ؟همین رومیخواستی جلو دوست و دشمن خوار و ذلیلم کنی ؟! مصیب اروم ولی محکم گفت : کاری نکردم _کاری نکردی؟ دیگه میخواستی چیکار کنی ؟ _دوستش دارم بارها گفتم ولی کسی به حرفم گوش نکرد زهره گوشه ای گریه میکرد آقا بزرگ از در هال بیرون زد و گفت : تموم کنید! فکر راه چاره باشید آقا غلام روش رو از زهره برگردوند و گفت : راه چاره؟؟؟ باید عقدش کنه من دیگه دختری ندارم خود دانید ! بعد رو به رضا گفت : بریم ! رضا اما جلوش رو گرفت و گفت: وایسا عمو! آتیش این بازی رو من تند کردم درسته دیر و زود این اتفاق می افتاد ولی منم یه پای این قضیه ام به خوبی بذار بشینه پای سفره عقد بعد  هر کاری خواستی بکن همه هاج و واج رضا رو نگاه میکردن ازش توقع این رفتار نمیرفت هیچکس حرفی نمیزد  رضا ادامه داد : زهره اول دختر عموم بوده الانم هست ! آقا غلام دست رو  شونه ی رضا گذاشت و گفت : ابروی رفته رو نمیشه به جوی برگردوند پسر ! _میشه حفظ ظاهر کرد نه ؟! در خونه که زده شد رضا ساکت شد زن عمو بود و خانواده زن مصیب.. انگار خبردار شده بودن و همه با هم اومده بودن باز دعوا شد پدر و برادرهای زن  مصیب حمله کردن به مصیب اونم فقط ایستاد و خورد پدرش باز گفت : زود طلاقش میدی فهمیدی ؟ و مصیب بار محکم گفت : چشم اونها که رفتن آقا غلام گفت : همین امروز عقدشون میکنید وگرنه خونش پای خودشه امروز دختر من عقد این پسر نشه هر چی دیدیو از چشم خودتون دیدید زن عمو گفت : چه خبره ؟چه عقدی؟ چه حرفی؟ _حرفا زده شده شما دیر رسیدی بریم رضا !.
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرگز ... با خانواده همسرتان زندگی نکنید ...! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ /دکتر محمود انوشه /
🟡 ازدواج با کدام پول؟ 🟢 ازدواج یارانه پنهان دارد! 🔹 خداوند در ازدواج آثار و برکاتی قرار داده است که چه بسا با محاسبات مادی و اندازه گیری‌های بشری به چشم و حساب نیاید اما واقعیت ازدواج چون یارانه پنهانی است که هم آرامش می‌آورد و هم باعث رشد می‌شود هم مال و امکانات زندگی افزایش می یابد، با ازدواج است که انسان هم به وصال می‌رسد، هم آینده را می‌سازد.
مردها رو تغییر ندین❗️ ⚠️تغییر دادن یک مرد واقعا کار ناامید کننده و گاهی اوقات خسته کنندای هست. ما واقعا نمیتونیم یک انسان رو تغییر بدیم. ما فقط میتونیم تغییرات رو تقاضا کنیم و آنها در صورتی تغییر میکنن که خودشون این تغییر رو قبول داشته باشن. ⚠️ همسر شما در صورتی با شما همراه و موافق میشه که مطمئن باشه شما اونرو همونطوری که هست پذیرفتین و دوستش دارین و بنابراین بیشتر و بهتر دوستتون خواهد داشت. ♻️ قدرت زیادی پشت هر زن قرار داره که باعث میشه طرف مقابلش یعنی شوهر رو به نسخه ی بهتری تبدیل کنه بدون اینکه این حس در مرد ایجاد شه که داره تغییر میکنه! ❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت35 . عمو و بابا رفتن و تا دو روز از هیچکس خبری نبود نه از عمو نه
📜 🩷 .عمه جلو رفت و رو به رضا گفت: دستم به دامنت برش گردون! _باشه زن عمو اونم رفت اونها که رفتن خانم بزرگ گفت : این پسر همراه شما چیکار میکرد؟ این مگه به قول خودش آتیش بیار معرکه نبود آقا بزرگ غرید : اصل رو ول کردی فرع رو گرفتی زن؟ بد کاری گرده داره آب رو آتیش میریزه بلکه بتونه غلام کله خر رو آروم کنه ! بابا اما گفت : غلام با ماشین رضا اومده بود انگار موقع اومدن بهش رسیده ترسیده با اون حال تنها ولش کنه آقا بزرگ رو به مصیب و زهره کرد و گفت : با اینکه دلم نمیخواد حتی ریختتون رو ببینم ...یالا راه بیفتید سرو صورتتون رو بشورید کمال یکی رو پیدا کن تا شب نشده عقدشون کنه زن عمو گفت : چی ؟ _چی نداره! فکر نمیکنی که باز هر کس میره سر خونه و زندگی خودش؟ این کار دیگه زیادی داره بزرگ میشه فقط گفته باشم عقد شدن میرن پی زندگیشون هیج دلم نمیخواد ریخت هیچکدوم رو ببینم یالا بابا گفت : ولی آقا بزرگ عقد که اینجوری نمیشه کار دفتری و اداری داره _من نمیدونم یکی بیارید پولی چیزی بدید هرکاری می کنید، بکنید فقط به شب نکشه بعدم رفت داخل عمه همونطور که میرفت سمت در ساختمون رو به زهره گفت : حقته اینهمه خفت و خواری بکشی ! همه رفتیم داخل فقط عمو کمال و زهره و مصیب بیرون موندن چی شد و چی گفتن رو نمیدونم ...اونروز از رفتار و کار رضا واقعا خوشم اومد کسی که همه روز اولی که اومده بود خواستگاری زهره باهاش مخالف بودن حالا به قول خودش میخواست کاری که واقعا هیج ربطی بهش نداشت رو با آرامش حل کنه مصیب و زهره اومدن داخل هیچکس حرفی نمیزد لباس عوض کردن و دست و صورتشون رو هم شستن ولی جای زخمهای روی صورتشون پیدا بود عمو کمال رفته بود دنبال کسی که بیاد و اونها رو عقد کنه آقا بزرگ گفت: رضا رو پیدا کنید بره هر طوری شده غلام رو بیاره ...ریحان یه چیزایی سر هم کن خشک و خالی سر سفره عقد نشینن
«زندگی با آدم خشمگین و عصبانی مثل این است که همیشه نزدیک یک کوه آتشفشان فعال باشید. همیشه چیزی وجود دارد که او را عصبانی کند و خشم‌اش را نثارتان کند.» این توصیف زنی است که سال‌ها با مردی عصبانی و همیشه خشمگین زندگی کرده است. خشم مهار نشده به نظر شباهت زیادی به آتش‌فشان دارد چون قدرت تخریبش زیاد است اما این فقط یک شباهت ظاهری است چون در حالی که این خشم وجود دارد اما شما می‌توانید برای آن کاری انجام بدهید.
کوری عاطفی یعنی اینکه زن و مرد در زندگی زناشویی حرفی برای گفتن ندارند و با وجود اینکه در یک خانه هستند اما هریک در اتاق خود، یا مشغول کار‌های خودشان هستند. البته اینگونه بی‌توجهی‌ها اوایل آزاردهنده به‌نظر می‌رسند اما به‌تدریج عادت می‌کنند و حتی پیش دوست و آشنای خود ادعا می‌کنند هنوز کلی حرف ناگفته دارند و اوضاع خوب است. اگر به این مرحله رسیده و دچار کوری عاطفی شده‌اید بهتر است به فکر چاره باشید، وگرنه عمر رابطه زناشویی خود را پایان یافته تصور کنید چرا که اینگونه رفتار‌ها بعد از مدتی باعث تنش و دعوا‌هایی خواهد شد که رابطه را از آنچه هست خراب‌تر می‌کند ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍎میوه محبت خودت رو از دیگران دریغ نکن... 🖋دکتر انوشه
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت36 .عمه جلو رفت و رو به رضا گفت: دستم به دامنت برش گردون! _باشه
📜 🩷 سفره عقد مختصری پهن کردن و مصیب و زهره هم نشستن پای سفره عقد رضا هم تونست غلام رو بیاره تا پای سفره عقد باشم عقدشون خیلی ساده برگزار شد و آقا بزرگ گفت بدون مراسم عروسی برن سر خونه زندگیشون اون سالها تو شلوغی و همه سر و صداها من و زری و مریم کنار هم تو خونه باغ بودیم هیچ‌کس تو خونه حق اینو نداشت که اسمی از مصیب و زهره بیاره مصیب هم مهریه زنش رو داده بود و طلاقش داده بود زنعمو همیشه بهمون میگفته که درسامون رو مرور کنیم اون سال هم تمام شد با همه اتفاقها بعد از پیروزی انقلاب مدرسه ها باز شدن و جنگ که شروع شد همه دعا میکردیم هر چه زودتر جنگ هم تمام بشه دو سال گذشت که آقا بزرگ بازم حالش بد شد و سکته ای که کرد باعث شد فوت کنه تو مراسم همه نگران خانم بزرگ بودیم خیلی ناراحت بود و بیتابی میکرد بعد از سال آقا بزرگ عمو کمال خانم بزرگ رو راضی کرد تا بره خونشون با حامله شدن زهره همه رفتارشون با اونا خوب شده بود 👇👇.